جنگلِ سکوت
رفتن به کانال در Telegram
@Rock_m_bot گفتی:《به روزگاران مهری نشسته》گفتم:《بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران》
نمایش بیشتر159
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
159
پایان ندارد تابش نور مستقیم درد بر روی پوست ظریف افکارم درد ها مانند چراغ دانی در دل تاریکی افکارم پیش میروند، روشن نمیکنند میسوزانند چراغ دان را از نفت پر کرده اند نفت غم که شعله درد را خوب روشن میکند دالان تاریک و آرام افکارم اکنون شعلهور شده میسوزد تا خاکستر شود تمام وجودم را با خود خاکستری کند و بسوزاند آرامش دست یافتنی نیست برای جان خاکستریم.
159
زیر آسمان شب میزند باران میبارد ستاره شهاب باران آرزو دارم چشمان بسته رو به آسمان آخرین بار را فریاد زنان عاشقم بمان
159
فراموش نخواهم کرد آدم هایی را که فرشته زیبای مرا به شیطانی از نفرت تبدیل کردند همه انسان ها شایسته مرگ و عذاب هستند
