جنگلِ سکوت
رفتن به کانال در Telegram
@Rock_m_bot گفتی:《به روزگاران مهری نشسته》گفتم:《بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران》
نمایش بیشتر159
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
159
سرد میشود دوستت داشته باشد هیچ گاه فراموشت نمیکند اهمیت میدهد تنها نمیگذارد .
_ هوای مهآلود، ترس تمام جانم را فرا گرفته صدای خش خش برگ ها کسی را به سویم هدایت میکند
میخواهم فریاد بکشم ، دهانم باز نمیشود به ناگاه دستی بر روی شانه ام مینشیند نمیتوانم لال شده ام هیچ صدایی از دهانم خارج نمیشود
+ تو اینجا بودی نگرانت شدم
_ صدای اوست میشناسمش آرامش کل وجودم را فرا میگیرد ناجی همیشگی من .
عاححح باز پیدایم کردی باز هم نجاتم دادی
چشمانم را میبندم و محکم در آغوشم میفشارمش
+ من همیشه بهت اهمیت میدم هر اتفاقی که بیوفته اما فقط برای تو
_این محبت الهی را مدیون کدام یک از کار های خوب زندگیم هستم ؟ تنها خدا میداند
تو آرامشبخش روح رنجورم هستی و تو، تنها با درک زیاد فهمیده میشوی معمایی در دل جنگل، کسی به راحتی قادر به باز کردن زنجیر های دور صندوقچه گنج نیست زیبای من تو یک گنج بزرگ هستی .
https://t.me/c/1746262540/1672
159
درد برجای نمیگذارد میپذیرد رها نمیکند آسایش میدهد .
_ با انگشتان کشیده اش دستانم را میفشارد لحظه ای از آغوشش جدایم نکرده است ، مهم نیست هرچه میخواهند بگویند توجهی ندارد
+ آرام شدی؟
_ سرم را به نشانه تایید تکان میدهم .
کنار تو از آرامش لبریز میشم ، سرم را در سینه اش بیشتر فرو میکنم تا از این جهان محو شوم و صدای آرامش بخش تپش قلبش مرا با خود به خواب ببرد
با تو آرامش بی اعتنایی به مردمی که در زندگی همه سرک میکشند ، اهمیت دادن و دوست داشتم معنا شد
https://t.me/c/1529129424/911
159
درد هیچ گاه پایان نداد بیا غم ها را فراموش کنیم .
دنبال هم دور برکه میدوند نور آفتاب موهایشان را نوازش میکند باد از لای انگشتانشان عبور میکند ، ناگاه بر روز زمین دراز میکشد دخترک با موی بند که در چمن ها پهن شده است به درختان بالای سرشان نگاه میکند .
_ چطور میتوانند اینقدر زیبا باشند
+ این هیجان و نشات توست که به همچیز جان دوباره میبخشد
با لبخندی بزرگ به دختر کنارش نگاه میکند حس خوبی که به او منطق میکند، تمام ناشدنیست
https://t.me/blueberryandi/845
159
گریه رهایم نمیکند دستانم را بگیر مرا از درد نجات بده مرا بالا بکش .
در این باتلاق غرق میشم کسی دستانم را نمیگیرد تا گردن فرو رفته ام اشک هایم هنوز هم از گونه هایم جاری میشود و ناگاه دگر هیچ چیز نخواهم دید نجات پیدا نخواهم کرد و من اینگونه مدفون شدم .
