جنگلِ سکوت
رفتن به کانال در Telegram
@Rock_m_bot گفتی:《به روزگاران مهری نشسته》گفتم:《بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران》
نمایش بیشتر159
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
159
این بار دست به قلم بردم بعد از مودت ها نوشتم ، سلام
نامه ها همیشه احساسات را بگونه خاصی منتقل میکنند قلم وقتی به کاغذ میرسد و از عشق مینویسد جانگداز خواهد شد همانگونه که مولانا در شعری به شمس نوشت:(من بهشتم همہ در دیدن خندیدن توست!!
تا تو باشے نشوم خیرہ بہ لب هاے ڪسی)
بهشت را آن شب در کنار جهنم حس کردم بهشت همان لبهای تو بود جهنمه کنارمان شاخه های خشک در حال سوختن درختان سرخالو؛ شعله های آتش پوستم را به طور درد ناکی نوازش میکردند اما باعث نمیشدند دست کشیدن از لب های سخ تو آسان شود، شاخه های سبز با نسیم خنکی که میان برگ هایشان زوزه میکشید تکان میخوردند ، ماه در آسمان میدرخشید همچیز بود اما صبح که بیدار شدم تو نبودی ....
حالا نامه را تمام کردم اما هیچ کس نیست که آن را بخواند .
159
جایی نمان که غمت اَرزش ندارد.
آدمها اگر به کسی اِحساسی داشته باشند؛
نمیتوانند غمگین بودنش را ناديده بگیرند...
159
دوست ندارم با افرادی که همواره مرا در حالت دفاع قرار میدهند معاشرت کنم، دفاع از عقاید، دفاع از اندیشهها، دفاع از خود و دفاع از حقوق و آرزوهایم.
- خالد احمد توفیق
159
من فقط دلتنگ شبهایی هستم که زود هنگام بیآنکه به چیزی فکر کنم به خواب میرفتم.
- ایلهان برک
