920
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+1430 روز
آرشیو پست ها
تغییر پارادایم در معاملهگری: از شکار نواحی به درک خطوط قرمز
همیشه به ما آموختهاند که به دنبال نواحی ورود بگردیم و منتظر رسیدن قیمت به آن نقاط باشیم. این طرز تفکر، ما را به موجوداتی منفعل تبدیل کرده است که همواره در کمین مینشینند. اما حقیقت اصلی بازار این است که ورودهای بزرگ و اصلی مارکت هرگز به یک ناحیه نمیرسند!
در واقع، بازار ورودی ندارد، بلکه تنها یک استاپلاس دارد. هیچ منطقهای به عنوان "ناحیهٔ ورود" وجود خارجی ندارد. تنها چیزی که اهمیت دارد، یک استاپلاس و یک تارگت است.
این استاپلاس، نقطهٔ حیاتی است . این نقطه، مرز میان اعتبار و بیاعتباری است. در این دیدگاه، معاملهگر به جای اینکه به دنبال یافتن یک نقطهٔ ورود باشد، تنها به دنبال شناسایی خط قرمزی است که قیمت به آن نمیرسد. این نقطهٔ نرسیدن، همان استاپلاس بنیادین بازار است که اعتبار هر معاملهای به آن وابسته است. پس از آن هر ورود موفقی فقط و فقط با شانس همراه بوده . برای درک این مفهوم روی چارت مثالی منتشر خواهم کرد .
نقد رفتارهای سطحینگر در دنیای معاملهگری
در دنیای پرهیاهوی بازارهای مالی، جایی که هر روز با انبوهی از تحلیلها و پیشبینیها بمباران میشویم، نگاه به رفتار بلاگرها و ولاگرهای این حوزه، خالی از تأمل نیست. این افراد، تا زمانی که موج فکری جامعه به سمت پذیرش "عدم قطعیت مطلق" در بازارهاست، مانند یک پژواک، همان باور را تکرار میکنند. برای آنها، بازار یک اقیانوس بیقاعده است که هیچ راز و رمز پنهانی ندارد. آنها برای جلب نظر مخاطب و جمعآوری دنبالکننده، بر طبل این اعتقاد عمومی میکوبند و با جملاتی مانند «هیچکس نمیداند»، «مارکت هیچ قطعیتی ندارد» یا «زیر بغل مار نیست»، خود را در مقام نصیحتگرانی دلسوز جا میزنند.
اما بیایید فرض کنیم که اقبال عمومی به ناگاه تغییر کند و مردم به این نتیجه برسند که در دل این هرجومرج، نظمی پنهان و قطعیتی مطلق وجود دارد. آنگاه مطمئن باشید که این افراد، به سرعت تغییر موضع داده و بر این موج جدید سوار خواهند شد. چرا که ماهیت وجودی آنها نه بر مبنای دانش عمیق، که بر پایهٔ جذب مخاطب و تکیه بر آمار فالوورها بنا شده است. اگر نتوانند مخاطب جمع کنند و از این طریق نتوانند به کارهای به ظاهر ارزشمندی مانند فروش دورههای آموزشی و... دست بزنند، دیگر وجود نخواهند داشت.
این افراد، دلقکهایی بیش نیستند که هنرشان در تقلید و تظاهر است؛ چه با کلمات و اصطلاحات قلمبهسلمبه، و چه با اراجیف مندرآوردی و بیاساس. باید پذیرفت که این فالوورها و مخاطبین هستند که به این دلقکها اعتبار میبخشند. این خود شما هستید که با دنبال کردن و اهمیت دادن به آنها، جایگاهشان را تثبیت میکنید.
در اینجا یک سؤال اساسی مطرح میشود: اصلاً چه کسی به این افراد اجازه داده که خود را در مقام پند و نصیحتگر برای تازهکاران یا حتی اهالی خبرهٔ ترید قرار دهند؟ چگونه این حق را برای خود قائل شدهاند که در جایگاه یک متخصص قرار گرفته و برای دیگران سخنرانی کنند؟ آیا جز این است که اقبال شما، به آنها چنین جرأتی بخشیده است؟ این چرخهٔ باطل، تا زمانی ادامه خواهد یافت که خود مخاطبان به این دلقکبازی پایان دهند.
قطعیت مطلق در بازارها
هر کس که دربارهٔ عدم قطعیت در بازارهای مالی حرف میزند و آن را به عنوان یک اصل بدیهی میپذیرد، در حقیقت از لایههای پنهان و عمق واقعی مارکت بیخبر است. این افراد تنها سطح بیرونی نوسانات و حرکتهای تصادفی را میبینند، در حالی که پشت پردهٔ این بینظمی ظاهری، نظمی کامل و قطعی وجود دارد.
این قطعیت از کجا میآید؟
برنامهریزی و هدایت سیستماتیک: بازار یک سیستم خودکار و بیهدف نیست. در بالاترین سطوح، این بازارها توسط گروهها و نهادهای قدرتمند هدایت و کنترل میشوند. افزایش قیمت نفت به یک رقم مشخص (مثلاً ۹۹ دلار) تصادفی نیست، بلکه نتیجهٔ یک برنامه از پیش تعیینشده است. این افراد دقیقاً میدانند که چه اتفاقی باید بیفتد و بازار را در همان جهت هدایت میکنند.
ارتباط با رویدادهای کلان: حرکتهای قطعی در بازارها، صرفاً نوسانات قیمتی نیستند؛ بلکه نشانههایی از رویدادهای بزرگتر هستند. افزایش قیمت نفت یک پیشبینی صرف نیست، بلکه سیگنالی قطعی از یک بحران بزرگتر (مانند یک درگیری نظامی یا جنگ) است که در حال برنامهریزی است. معاملهگری که این قطعیت را درک میکند، بازار را نه به عنوان یک قمار، بلکه به عنوان یک نقشهٔ راه برای آینده میبیند.
قدرت تحلیل و شهود عمیق: کسانی که به این قطعیت باور دارند، میدانند که تمام اطلاعات مورد نیاز در دل خود نمودارها، قیمتها و حجم معاملات نهفته است. آنها با استفاده از یک تحلیل عمیق و شهودی، میتوانند الگوها و مسیرهایی را ببینند که برای دیگران نامرئی است. این بینش به آنها اجازه میدهد که به جای شرطبندی بر روی احتمالات، بر اساس یک دانش قطعی تصمیمگیری بگیرند.
در نهایت، کسی که در مورد عدم قطعیت صحبت میکند، در حال پذیرش یک داستان سطحی و سادهلوحانه از بازار است. او از اینکه میتواند به صورت مطلق و قطعی پیشبینی کند که نفت به ۹۹ دلار میرسد، مطمئن است و میداند که این حرکت قیمت، یک بحران را از قبل اعلام میکند. در دنیای او، شانس و تصادف جای خود را به قانون، نظم و قطعیت مطلق داده است.
در مورد قیمت نفت، تحلیل من این است که روند صعودی ادامه خواهد داشت و حداقل تا ۹۲ دلار رشد خواهد کرد. با این حال، ممکن است قبل از رسیدن به این سطح، یک اصلاح موقت (پولبک) اتفاق بیفتد، اما در نهایت قیمت به سطوح بالاتر، حتی تا ۱۴۷ دلار، خواهد رسید.
نکته مهم این است که افزایش قیمت نفت میتواند نشاندهنده تشدید تنشهای ژئوپلیتیک در منطقه باشد، که نمودارهای قیمتی نفت نیز این احتمال را تأیید میکنند. قبلاً هم اشاره کردم که امیدوارم تحلیل من اشتباه باشد، ازین بابت بود که به زودی اتفاق نیافتد ولی همانگونه که دیدیم این اتفاق افتاد .در نهایت بالا رفتن قیمت نفت قطعی است و در این شکی نداشته و ندارم .
به نظر من بحرانهای جدیدی در راه است. امیدوارم این افزایش قیمت نفت ناشی از عوامل دیگری مانند تصمیمات اوپک یا تغییرات عرضه و تقاضا باشد، نه تشدید درگیریهای منطقهای.
خلاصه تحلیل:
روند نفت صعودی است (حداقل ۹۲ دلار، پتانسیل رشد تا ۱۴۷ دلار).
احتمال اصلاح کوتاهمدت (پولبک) قبل از ادامه روند صعودی وجود دارد.
افزایش قیمت ممکن است نشانه تشدید تنشهای ژئوپلیتیک باشد.
امیدوارم رشد قیمت نفت به دلایل غیرسیاسی (مثل تصمیمات اوپک) باشد تا از بحرانهای بیشتر جلوگیری شود.
آقای انفرادی،
اکنون زمان تعارف و ملاحظه نیست. شما باید بهصراحت اعلام کنید که سبک کاریتان هیچ ارتباطی با آر.تی.ام نداشته و ندارد.
چرا همچنان اجازه میدهید از نام شما سوءاستفاده شود؟ چرا شفاف نمیگویید که آر.تی.ام صرفاً ساخته و پرداختهی توهمات بیست سال پیش فردی به نام ایف است؟
سکوت امروز شما، یعنی تأیید تلویحی این جریان انحرافی.
شما خود، در شناخته شدن این نامها سهیم بودید؛ حالا موظفید با شجاعت، واقعیتها را صریح و بیابهام اعلام کنید.
ما میدانیم یک بار پیشتر سعی در روشنگری داشتید، اما امروز لازم است با صراحت و قاطعیت کامل، بدون هیچ ملاحظهای، بار دیگر موضع واقعی خود را روشن کنید.
گفتوگوی آقای مایکل گیلفویل رو دیدم. برخی از صحبتهاش بیش از آنکه بر پایهی واقعیت باشه، به بازیهای زبانی و اغواگری نزدیک بود. امیدوارم در آینده، مسیر شفافتر و صادقانهتری رو در پیش بگیره.
