Psyche Analyzer | Mind • Brain • Unconscious
رفتن به کانال در Telegram
مطالعهی تخصصی ذهن، مغز و ناخودآگاه- علی ابراهیمی Neuroscience - Cognitive Science - Clinical Psychology - Psychoanalysis Research → Analysis → Application ◾️Contact me: @AliEbrahimiinfo ◾️Other Ch: @Anthro_analyser @ThesisAnalyzer
نمایش بیشتر2 848
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+87 روز
+3330 روز
آرشیو پست ها
آزمایش Still-Face؛ شکلگیری اوویدنت اتچمنت
در Still-Face Paradigm (SFP)، ادوارد ترونیک و همکارانش نشان دادند که نوزادان از همان ماههای نخست زندگی به پاسخدهی هیجانی و تنظیم متقابل (Mutual Regulation) مراقب وابستهاند. در آزمایش، مادر ابتدا با نوزاد تعامل طبیعی دارد، سپس ناگهان چهرهای بیحالت و غیرپاسخگو (Still Face) میگیرد. نوزاد معمولاً ابتدا برای بازگرداندن تعامل تلاش میکند، سپس کاهش نگاه، لبخند و تعامل اجتماعی و افزایش رفتارهای منفی و آشفتگی مشاهده میشود.
این پارادایم شواهد مهمی برای تکوین تنظیم هیجان در بستر رابطه فراهم کرد؛ اما یک نکته مهم وجود دارد: Still Face مستقیماً نشان نمیدهد که «دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی از اینجا شروع میشود». آنچه نشان میدهد، حساسیت زودهنگام نوزاد به گسست ارتباط و تلاش او برای بازسازی ارتباط (Interaction Repair) است. الگوهای دلبستگی ایمن، اضطرابی و اجتنابی حاصل تاریخچهٔ گستردهتری از تعاملات مراقب–کودک هستند و با یک آزمایش منفرد قابل تشخیص نیستند.Ref
Tronick, E. Z., Als, H., Adamson, L., Wise, S., & Brazelton, T. B. (1978).🔻 Address: Telegram | Castbox | YouTube
یک هشدار بسیار مهم درباره یک بحران بزرگ (یا حتی یک فرصت) در حوزه روانشناسی ایران | علی ابراهیمی‼️‼️
سالمندی؛ بحران بعدی روانشناسی ایران؟
ایران با یکی از سریعترین روندهای سالمندی جمعیت مواجه است. سهم افراد ۶۰ سال و بالاتر از حدود ۱۰٪ جمعیت عبور کرده و طبق برآورد UNFPA، تا سال ۲۰۵۰ به حدود ۲۷.۹٪ خواهد رسید؛ یعنی تقریباً از هر چهار نفر، یک نفر سالمند خواهد بود.
اما مسئله فقط جمعیت نیست؛ سلامت روان این جمعیت نیز یک چالش جدی است.
یک مرور نظاممند و متاآنالیز از ۳۰ مطالعه در ایران، شیوع افسردگی در سالمندان را حدود ۵۲٪ (95% CI: 46–58%) برآورد کرده است.
یعنی ما با حوزهای روبهرو هستیم که همزمان به پژوهش، ارزیابی روانشناختی، مداخلات درمانی، آموزش متخصصان، آموزش خانوادهها و طراحی خدمات تخصصی سالمندی نیاز خواهد داشت.
به نظرم روانشناسی ایران باید خیلی زودتر از رسیدن موج اصلی سالمندی، برای این حوزه آماده شود.سالمندی فقط یک مسئله پزشکی نیست؛ یک مسئله بزرگ روانشناختی، اجتماعی و اقتصادی است. و شاید یکی از مهمترین حوزههای تخصصی روانشناسی در ۲۰ سال آینده، همینجا باشد. پس فکر میکنم در حوزه آموزش، درمان و پژوهش و همچنین ماکتینگ، این حوزه بسیار مهم و موثر و نقطه عطفی در تاریخ روانشناسی ایران خواهد بود. Reference
• Jafari et al. (2021), Journal of Aging Research. • UNFPA, Population Ageing and Disabilities – Islamic Republic of Iran. • WHO, Ageing and Health.🔻 Address: Telegram | Instagram | Castbox | YouTube
اصطلاح توجه معلق (Free-Floating Attention)؛ گوشدادن بدون شکارِ معنا
در تکنیک روانکاوی، Free-Floating Attention یا اصطلاح دقیقتر فرویدی، Evenly-Suspended Attention، به وضعیت ذهنی تحلیلگر هنگام گوشدادن اشاره دارد: تحلیلگر نباید از ابتدا تصمیم بگیرد کدام بخش سخن بیمار «مهمتر» است؛ بلکه توجه خود را نسبتاً آزاد و غیرانتخابی نگه میدارد تا پیشفرضهای نظری، انتظارات و علایق شخصی، مسیر شنیدن را تعیین نکنند. فروید این وضعیت را مکمل Free Association بیمار میدانست.
“not directing one's notice to anything in particular”اهمیت تکنیک دقیقاً در همین «نچسبیدن» به یک معناست. اگر درمانگر بیش از حد روی یک نشانه، کلمه یا روایت تمرکز کند، ممکن است فقط همان چیزی را پیدا کند که از ابتدا انتظارش را داشته است؛ درحالیکه معنای برخی مواد بالینی ممکن است بعداً و در ارتباط با کل زنجیرهٔ تداعیها و انتقال آشکار شود. بنابراین Free-Floating Attention ≠ بیتوجهی، حواسپرتی یا گوشدادن منفعلانه؛ بلکه نوعی attention without premature selection است: توجه دقیق، اما بدون تثبیت زودهنگام بر یک فرضیه. در سنتهای بعدی روانکاوی، این ایده به مفاهیمی مانند reverie، listening beyond countertransference و unconscious receptivity نیز گسترش یافته است. Reference
• Freud, S. (1912). Recommendations to Physicians Practising Psycho-Analysis. The Standard Edition of the Complete Psychological Works of Sigmund Freud, Vol. XII, 109–120. • Laplanche, J., & Pontalis, J.-B. (1973). The Language of Psycho-Analysis. Hogarth Press. • Ogden, T. H. (1997). Reverie and Interpretation: Sensing Something Human. Jason Aronson.🔻 Address: Telegram | Instagram | Castbox | YouTube
سوگ و «نقطهٔ امن»: وقتی سیستم عصبی بین بیشبرانگیختگی و خاموشی نوسان میکند
در مدل Window of Tolerance، «نقطهٔ امن» یا محدودهٔ بهینهٔ برانگیختگی، حالتی است که فرد میتواند همزمان با درد سوگ مواجه شود و همچنان توانایی فکرکردن، احساسکردن و ارتباطگرفتن را حفظ کند. خارج از این محدوده، دو مسیر اصلی دیده میشود:
• Hyperarousal: اضطراب، بیقراری، خشم، افکار شتابان، بیشهشیاری و غرقشدن در هیجان. • Hypoarousal: بیحسی هیجانی، کنارهگیری، کاهش انرژی، احساس پوچی و گسست از تجربه.هدف، حذف سوگ نیست؛ بلکه بازگشت تدریجی به محدودهای است که بتوان درد را احساس و پردازش کرد، بدون اینکه سیستم عصبی به آشفتگی یا خاموشی کامل وارد شود. پژوهش کیفی جدید درباره والدین داغدیده نیز مفهوم Relational Window of Tolerance را مطرح کرده و نقش تنظیم متقابل زوجها در سوگ را نشان میدهد. References:
Barboza, J., Seedall, R., Hooghe, A., Kaplow, J., & Bradshaw, S. (2025). Forming our grief rhythm: The relational window of tolerance for bereaved parents. Family Process, 64(1), e13048.🔻 Address: Telegram | Instagram | Castbox | YouTube
پوستر آناتومی مغز و قسمت های مختلف آن از آناتومی نتر، جهت چاپ
توضیح: سلام دوستان عزیز، این پوستر ها رو درست کردم؛ برای اینکه جلوی چشمم باشه و دائم اسامی و ساختارشون رو در ذهنم بچینم. فکر میکنم کلا معمولاً دوتا راه هست که بتونید آناتومی رو خیلی خوب درک و حفظ کنید؛ یکی اینکه طراحیش کنید و یا اینکه تصویرش دائم جلو چشمتون باشه. حالا نمونه اتاق مطالعه خودم رو میفرستم ببینید.
🔻 توجه داشته باشید که توی فایل اول که Word هست، میتونید بدید چاپ عکس براتون درست کنند. اما اگر بخواید نمونه رو ببینید با حجم کم، فایل دوم که PDF هست رو باز کنید.🔻 Address: Telegram | Instagram | Castbox | YouTube
Repost from Anthro Analyzer | انسانشناسی و باستانشناسی
مرور و بررسی روانشناخی عرق و ترشحات واژینال در زنان در طلسمات عشق و محبت در حوزه آنتروپولژی
از منظر انسانشناسی، روانشناسی تکاملی و علوم شناختی، بین این دو موضوع میتوان یک ارتباط فرهنگی و شناختی مطرح کرد، اما نه یک ارتباط اثباتشدهٔ زیستی. (توجه شود به لینک https://t.me/Psyche_Analyzer/1615 )
بهطور خلاصه، میتوان این فرضیه را مطرح کرد:
اگر انسانها در طول تاریخ بهصورت ناخودآگاه متوجه شده باشند که برخی بوها یا ترشحات بدن زنان گاهی بر جذابیت، میل جنسی یا دلبستگی مردان اثرات خفیفی دارند، ممکن است این مشاهدهٔ تجربی بهتدریج وارد نظامهای جادویی، آیینی و طلسمی شده باشد.این ایده با چند حوزه علمی سازگار است: 🔻روانشناسی تکاملی (Evolutionary Psychology): پژوهشها نشان دادهاند که ترشحات بدن زنان، بهویژه در حوالی تخمکگذاری، میتوانند بهطور متوسط تغییرات کوچکی در پاسخهای هورمونی و توجه مردان ایجاد کنند (مانند افزایش خفیف تستوسترون). این اثرها قطعی، قوی یا همگانی نیستند، اما وجود برخی اثرات آماری گزارش شده است (Miller & Maner, 2010). 🔻 انسانشناسی جادو (Anthropology of Magic): در بسیاری از فرهنگها، مایعات بدن (خون قاعدگی، بزاق، مو، ناخن، عرق، ترشحات جنسی و...) «جوهرهٔ شخص» تلقی میشدهاند. از دیدگاه انسانشناسانی مانند James George Frazer در کتاب The Golden Bough، این باور بر پایهٔ «جادوی سرایتی» (Contagious Magic) است؛ یعنی هر چیزی که زمانی بخشی از بدن فرد بوده، پس از جدایی نیز پیوندی نامرئی با او حفظ میکند. 🔻 علوم شناختی دین (Cognitive Science of Religion): انسانها گرایش دارند برای همزمانیها و تغییرات رفتاری، روابط علّی پنهان تصور کنند. اگر پس از استفاده از ترشحات بدن، فرد مقابل علاقه نشان دهد، ذهن ممکن است آن را به «طلسم» نسبت دهد، حتی اگر عوامل واقعی دیگری مانند نزدیکی عاطفی، انتظار، یا سوگیری تأییدی (Confirmation Bias) نقش داشته باشند. با این حال، از دیدگاه علمی باید میان دو ادعا تفاوت گذاشت: ادعای اول: ترشحات بدن زنان ممکن است حاوی سیگنالهای شیمیایی باشند که در شرایط خاص اثرات آماری کوچک بر ادراک یا فیزیولوژی دیگران داشته باشند. این ادعا تا حدی توسط پژوهشها پشتیبانی میشود، هرچند مفهوم «فرمون انسانی» هنوز پذیرفته نشده است. (Wyatt, 2015; Wysocki & Preti, 2004) ادعای دوم: استفاده از آب واژن، عرق یا سایر ترشحات در دعاها و طلسمها میتواند محبت یا ارادهٔ فردی را بهطور قابل اعتماد تغییر دهد. برای این ادعا هیچ شواهد علمی معتبر و قابل تکراری وجود ندارد. از دیدگاه تاریخی، احتمال دارد که سنتهای مربوط به استفاده از ترشحات بدن در آیینهای محبت، بازتابی فرهنگی از مشاهدهٔ اثرات واقعی اما بسیار محدود بوهای بدن بوده باشند؛ اما این یک فرضیهٔ انسانشناختی است، نه نتیجهای اثباتشده. بنابراین، نمیتوان از وجود برخی سیگنالهای شیمیایی ضعیف در انسان نتیجه گرفت که طلسمهای مبتنی بر این ترشحات از نظر علمی مؤثر هستند. Reference:
• Wyatt, T. D. (2015). The search for human pheromones. Proceedings of the Royal Society B. • Wyatt, T. D. (2014). Pheromones and Animal Behavior (2nd ed.). • Wysocki, C. J., & Preti, G. (2004). The Anatomical Record Part A. • Miller, S. L., & Maner, J. K. (2010). Psychological Science. The Golden Bough (برای تحلیل انسانشناختی جادوی سرایتی، نه بهعنوان شواهد زیستی).🔻Channel Address: Anthro Analyzer
آیا زنان فرمون (Pheromone) دارند؟
در زیستشناسی، فرمون (Pheromone) به مادهٔ شیمیاییای گفته میشود که از یک فرد ترشح شده و در فرد دیگری از همان گونه، یک پاسخ رفتاری یا فیزیولوژیک اختصاصی، قابل تکرار و مستقل از یادگیری ایجاد کند. این تعریف در بسیاری از پستانداران مانند جوندگان کاملاً اثبات شده است، اما در مورد انسان هنوز شواهد قطعی وجود ندارد.
در انسان، برخلاف بسیاری از پستانداران، اندام ومرونازال (Vomeronasal Organ; VNO) که گیرندهٔ اصلی فرمونها محسوب میشود، در اغلب بزرگسالان عملکرد فعالی ندارد و بیشتر ژنهای گیرندهٔ فرمونی (Vomeronasal Receptor Genes) نیز در طی تکامل غیرفعال (Pseudogenized) شدهاند. به همین دلیل، تاکنون هیچ مولکولی بهعنوان Human Pheromone به اجماع علمی نرسیده است.
با این حال، این به معنای بیاثر بودن بوهای بدن نیست. پژوهشها نشان دادهاند که ترکیبات فرّار موجود در عرق (Axillary Secretions) و سایر ترشحات بدن زنان، بهویژه در فاز باروری (Periovulatory Phase)، میتوانند بهصورت آماری بر پاسخهای زیستی مردان اثر بگذارند؛ از جمله تغییرات خفیف در تستوسترون (Testosterone)، کورتیزول (Cortisol)، توجه به محرکهای جنسی و ارزیابی جذابیت. با این حال، این اثرات معمولاً کوچک، وابسته به زمینه و نه بهاندازهٔ فرمونهای کلاسیک در حیوانات هستند.
امروزه بسیاری از پژوهشگران پیشنهاد میکنند بهجای واژهٔ «فرمون انسانی»، از اصطلاح Chemosignals (سیگنالهای شیمیایی) استفاده شود؛ زیرا شواهد نشان میدهد انسانها احتمالاً از طریق بوهای بدن اطلاعاتی دربارهٔ وضعیت فیزیولوژیک، هیجانی یا تولیدمثلی را منتقل میکنند، اما این انتقال با تعریف سختگیرانهٔ فرمون یکسان نیست.
References
Wyatt, T. D. (2015). The search for human pheromones: The lost decades and the necessity of returning to first principles. Proceedings of the Royal Society B, 282(1804), 20142994. Wyatt, T. D. (2014). Pheromones and Animal Behavior: Chemical Signals and Signatures (2nd ed.). Cambridge University Press. Wysocki, C. J., & Preti, G. (2004). Facts, fallacies, fears, and frustrations with human pheromones. The Anatomical Record Part A, 281A(1), 1201–1211. Miller, S. L., & Maner, J. K. (2010). Scent of a woman: Men's testosterone responses to olfactory ovulation cues. Psychological Science, 21(2), 276–283.🔻 Address: Telegram | Instagram | Castbox | YouTube
نظریههای تکاملی خواب و رؤیا؛ خلاصه سریع
در روانشناسی تکاملی، خواب یک پدیدهٔ منفعل نیست؛ بلکه محصول میلیونها سال انتخاب طبیعی است. مهمترین نظریههای امروز عبارتاند از:
Adaptive Inactivity Theory:
خواب راهبردی برای کاهش خطر و پرهیز از فعالیت در زمانهای نامناسب است.
Energy Conservation Theory:
خواب با کاهش متابولیسم، انرژی را حفظ میکند.
Memory Consolidation Theory:
خواب به تثبیت حافظه و یادگیری کمک میکند.
Synaptic Homeostasis Hypothesis:
خواب قدرت و تعداد اتصالات سیناپسی را بازتنظیم میکند.
Threat Simulation Theory:
رؤیا محیطی برای تمرین مقابله با تهدیدهای احتمالی است.
Social Simulation Theory:
رؤیاها تعاملات و روابط اجتماعی را شبیهسازی میکنند.
Continuity Hypothesis:
محتوای رؤیا ادامهٔ نگرانیها و تجربههای بیداری است.
Emotional Regulation Theory:
خواب، بهویژه REM، در پردازش و تنظیم هیجانها نقش دارد.
References
Revonsuo, A. (2000). The reinterpretation of dreams.🔻 Address: Telegram | Instagram | Castbox | YouTube
🔖🔖🔖🔖🔖
💥«مجموعه علمی و پژوهشی مدارس میان رشته ای با همکاری 50 استاد از دانشگاه های گوتینگن و DPZ آلمان،پنسیلوانیا آمریکا،علوم پزشکی های تهران،شهید بهشتی و ایران،دانشگاه های تهران، صنعتی امیرکبیر و ...» برگزار می کند:
🚨«طرح پژوهشی و تربیت پژوهشگر در نوروساینس و علوم شناختی »🚨
👤اساتید ارائه های آغازین:
🔹مسعود کارگر،دانشگاه گوتینگن آلمان
🔹معین اسقایی،مرکز جانورشناسی آلمان
🔹گلناز بغدادی،دانشگاه صنعتی امیرکبیر
🔹آرش زارع صادقی،دانشگاه علوم پزشکی ایران
🔹حمزه بهارلوئی،دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
🔹فریبا کریم زاده، دانشگاه علوم پزشکی ایران
🔹شقایق چیت ساز، پژوهشکده علوم شناختی
🔹مهدی صمیمی اردستانی،دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
🔹فرهاد فرخنده، دانشگاه تبریز
🔹حسین وهابی،دانشگاه تهران
👤منتورهای ارائه های آغازین:
🔹مسلم صلحی راد،بنیانگذار مجموعه علمی و پژوهشی مدارس میان رشته ای (IDS)
🔹محمدسعید سلیمانی، رئیس دپارتمان تصویر در IDS
🔹شایان زارعی، رئیس دپارتمان سیگنال در IDS
🔹انسیه شفیق، رئیس دپارتمان مطالعات مروری در IDS
🔹پریا جافرپور،مدیر کارگروه نوروساینس محاسباتی در دپارتمان سیگنال در IDS
🔹آهو هدایت،مدیر کارگروه نوروساینس شناختی در دپارتمان تصویر در IDS
🔹فاطمه رضایی،مدیر کارگروه علوم شناختی در دپارتمان مطالعات مروری در IDS
🔹کیانا اورنگی،مدیر کارگروه ایمیجینگ- ژنتیک در دپارتمان تصویر در IDS
🔹فاطمه دهقان،مدیر کارگروه نوروساینس پایه در دپارتمان مطالعات مروری در IDS
🔹مینا جعفری،مدیر کارگروه نوروساینس بالینی در دپارتمان مطالعات مروری در IDS
🔻چهار گام طرح:
🚩ارائه های اساتید و منتورها
🚩آماده سازی پژوهشگران برای انجام پژوهش
🚩تعیین استاد و گروه بندی تیمهای 100 گانه
🚩تعیین موضوع و شروع پژوهش
✨حوزه های پژوهشی:
1️⃣نوروساینس محاسباتی
2️⃣نوروساینس شناختی
3️⃣نوروالکتروفیزیولوژی
4️⃣نوروساینس بالینی
5️⃣سیگنالهای مغزی
6️⃣نوروساینس پایه
7️⃣نوروسایکولوژی
8️⃣نوروایمیجینگ
9️⃣علوم شناختی
🟢مخصوص همه رشته ها و مقاطع- مجازی
😀 ارائه ها:یکشنبهها،به مدت 10 هفته،از 11 مرداد تا 19 مهر 1405
⏳ از ساعت 🕗 17 تا 20
✅ ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر:
https://t.me/IDS_Neuro
🚀|@IDSchools||کانال اصلی|
🚀|@IDS_Neuro||کانال نوروساینس و علوم شناختی|
دکتر حبیب دوانلو با توسعهٔ Intensive Short-Term Dynamic Psychotherapy (ISTDP) نشان داد که تغییر درمانی زمانی رخ میدهد که درمانگر بتواند بهصورت نظاممند مقاومت (Resistance) را شناسایی کرده، اضطراب (Anxiety) را تنظیم کند و بیمار را به تجربهٔ مستقیم هیجانهای ناهشیار (Unconscious Feelings) برساند.
درمان با پرسوجوی دقیق (Inquiry) آغاز میشود؛ سپس درمانگر با Pressure بیمار را به تمرکز بر تجربهٔ هیجانی دعوت میکند. هنگامی که مقاومت فعال میشود، با Challenge ماهیت آن آشکار میشود و در صورت تداوم، Head-on Collision تعارض میان بخش سالم بیمار و نظام دفاعی را بهطور مستقیم برجسته میکند. اگر اضطراب در محدودهٔ قابل تحمل باقی بماند، احساسات انتقالی پیچیده (Complex Transference Feelings) فعال شده و در نهایت با Unlocking of the Unconscious، هیجانهای سرکوبشده، خاطرات و پیوندهای ناهشیار به آگاهی میآیند. هدف نهایی، صرفاً تخلیهٔ هیجانی نیست، بلکه Integration؛ یعنی ادغام تجربهٔ هیجانی با بینش و سازمان شخصیت است.Reference Davanloo, H. (1990). Unlocking the Unconscious: Selected Papers of Habib Davanloo. Wiley. Telegram
Splitting در روابط؛ وقتی رابطه، صحنهٔ اجرای جهان درونی میشود
در نظریهٔ اتو کرنبرگ، Splitting (دوپارهسازی) یعنی ناتوانی در یکپارچهکردن وجوه خوب و بدِ خود و دیگری. در نتیجه، ذهن برای حفظ این سازمان دفاعی، افراد را به یکی از دو قطب تقسیم میکند.
در روابط، این دفاع اغلب به شکل نقشهای مکمل ظاهر میشود: «قربانی–آزارگر»، «نجاتدهنده–ناتوان»، «ایدهآل–بیارزش»، «کنترلگر–کنترلشونده»، «طردکننده–رهاشده». بنابراین، رابطهٔ جدید صرفاً یک رابطه نیست؛ بلکه بازاجرای یک Self–Object Relationship درونی است که در آن هر فرد، ناخودآگاه، نقشی را بر عهده میگیرد تا تعادل سازمان روان حفظ شود.
Reference
• Kernberg, O. F. (1975). Borderline Conditions and Pathological Narcissism.
• Kernberg, O. F. (1984). Severe Personality Disorders: Psychotherapeutic Strategies.
نوروساینس خشم: از واکنش هیجانی تا پردازش تهدید و کنترل شناختی
۱) خشم فقط «فعالشدن آمیگدال» نیست؛ یک فرایند زمانی است.
مطالعات تصویربرداری عصبی نشان دادهاند که در شروع تجربهٔ خشم، Amygdala و شبکههای لیمبیک سریعتر فعال میشوند؛ اما با تداوم حالت خشم، Ventromedial Prefrontal Cortex (vmPFC) وارد پردازش میشود و احتمالاً در ارزیابی، معنا دادن و تنظیم این حالت نقش دارد. بنابراین خشم یک پاسخ تکمرحلهای نیست، بلکه تعامل بین سیستمهای هیجانی و کنترل پیشپیشانی است.
Dougherty, D. D., et al. (2020). Early Amygdala Activation and Later Ventromedial Prefrontal Cortex Activation During Anger Induction and Imagery. Journal of Neuropsychiatry and Clinical Neurosciences.۲) مغزِ خشمگین به محرکهای تهدیدآمیز سوگیری توجه پیدا میکند. پژوهشهای نوروسایکولوژی نشان میدهند که افراد با خشمپذیری بالا، بیشتر به چهرههای خشمگین و نشانههای تهدید توجه میکنند. این الگو با تغییر در ارتباط عملکردی بین Amygdala–Prefrontal Networks همراه است؛ یعنی مشکل فقط شدت هیجان نیست، بلکه نحوهٔ فیلتر کردن اطلاعات اجتماعی نیز تغییر میکند.
Naim, R., et al. (2022). Context-dependent amygdala–prefrontal connectivity during the dot-probe task varies by irritability and attention bias to angry faces. Neuropsychopharmacology.۳) خشم اغلب محصول «ارزیابی بیعدالتی» است، نه صرفاً تحریک. یک مرور نوروفانکشنال جدید بر ۲۵ سال دادهٔ تصویربرداری نشان داد که ادراک بیعدالتی (unfairness perception) شبکههایی را فعال میکند که با خشم، تنبیه اجتماعی و تصمیمگیری اخلاقی مرتبطاند. در این مدل، خشم میتواند یک سیستم انگیزشی برای اصلاح نقض هنجارهای اجتماعی باشد، نه فقط یک هیجان مخرب.
Does unfairness evoke anger or disgust? A quantitative neurofunctional dissection based on 25 years of neuroimaging. Neuroscience & Biobehavioral Reviews, 2025.۴) کنترل خشم بیشتر مسئلهٔ «تنظیم شناختی» است تا حذف هیجان. پژوهشهای شناختی نشان میدهند که خشم با افزایش توجه به محرکهای مرتبط با تهدید و کاهش انعطاف شناختی همراه است. مداخلاتی که سوگیریهای شناختی مرتبط با خشم را اصلاح میکنند (Cognitive Bias Modification) میتوانند شدت واکنشهای خشم و پرخاشگری را کاهش دهند.
Ciesinski, N. K., et al. (2023). A systematic review with meta-analysis of cognitive bias modification interventions for anger and aggression. Behaviour Research and Therapy.۵) تهدید میتواند توانایی مهار پیشپیشانی را کاهش دهد. مطالعات ترکیبی TMS/fMRI نشان دادهاند که در شرایط تهدید، تنظیم بالا به پایین (top-down regulation) از سوی dorsolateral prefrontal cortex (dlPFC) روی پردازش هیجانی کاهش مییابد. یعنی در موقعیتهای تهدیدآمیز، مغز ممکن است منابع بیشتری را به پاسخ دفاعی اختصاص دهد و کنترل شناختی کاهش پیدا کند.
Patel, M., et al. (2024). Interleaved TMS/fMRI shows that threat decreases dlPFC-mediated top-down regulation of emotion processing. NPP—Digital Psychiatry and Neuroscience.جمعبندی: نوروساینس امروز خشم را یک «هیجان منفی ساده» نمیبیند؛ خشم حاصل تعامل چند سیستم است: Threat detection + Salience + Reward/Fairness processing + Prefrontal regulation. 🔻 Address: Telegram | nstagram | Castbox | YouTube
🎓اگر به دنبال گروهی هستین که فقط متمرکز بر اپلای روانشناسی باشه
و
افرادی که هم پذیرش گرفتن برای کمک و پاسخ به سوالات شما اونجا باشن🤩
⬅️ به ما بپیوندید🫂:
https://t.me/apply_psychology
🔝حتما پیام های پین شده رو چک کنید تا نتایج پذیرشها رو ببینید 🔝
🔸 پادکست «روانشناسی برای همه»
مهمترین سوال بشر این بوده که آیا این زندگی ارزش زیستن داره یا نه؟
تو پادکست (PsyForAll) یه نگاهی کردیم به کتاب آری به زندگی دکتر فرانکل
👇👇
https://t.me/PsyForAlll/543
تو کانال «روانشناسی برای همه» هم پادسکت گوش بده و هم مطالب علمی بخون🧠
🆔 @PsyForAlll
+1
مینیمالیسم در رواندرمانگری (یک جمعبندی ساده)
«مسئله اصلی در رواندرمانی، انتخاب بین درمان کوتاه و درمان عمیق نیست؛ مسئله این است که آیا ما انسان را به مجموعهای از علائم قابل اندازهگیری تقلیل میدهیم یا هنوز او را بهعنوان یک سوژه با تاریخچه، رابطه، معنا و جهان درونی میبینیم. خطر مینیمالیسم افراطی زمانی آغاز میشود که درمان از فرایند فهم و تحول روانی به مدیریت سریع نشانهها تبدیل شود. کارایی علمی ارزشمند است، اما اگر با عمق انسانی همراه نشود، ممکن است رواندرمانی به جای تغییر سازمان روان، صرفاً به تنظیم رفتار و کاهش علامت محدود شود. چالش آینده این است که بین شواهد محور و پیچیدگی تجربه انسانی تعادل برقرار کنیم؛ زیرا انسان فقط یک مجموعه نشانه نیست، بلکه یک روایت زنده از حافظه، میل، رابطه و معناست.»
Reference:
• Norcross, J. C., & Wampold, B. E. (2019). Relationships and Responsiveness in the Psychological Treatment of Trauma: The Tragedy of the Evidence-Based Practice Movement. Psychotherapy, 56(4), 531–544.🔻 Address: Telegram | nstagram | Castbox | YouTube
+1
مینیمالیسم در رواندرمانگری (یک جمعبندی ساده)
«مسئله اصلی در رواندرمانی، انتخاب بین درمان کوتاه و درمان عمیق نیست؛ مسئله این است که آیا ما انسان را به مجموعهای از علائم قابل اندازهگیری تقلیل میدهیم یا هنوز او را بهعنوان یک سوژه با تاریخچه، رابطه، معنا و جهان درونی میبینیم. خطر مینیمالیسم افراطی زمانی آغاز میشود که درمان از فرایند فهم و تحول روانی به مدیریت سریع نشانهها تبدیل شود. کارایی علمی ارزشمند است، اما اگر با عمق انسانی همراه نشود، ممکن است رواندرمانی به جای تغییر سازمان روان، صرفاً به تنظیم رفتار و کاهش علامت محدود شود. چالش آینده این است که بین شواهد محور و پیچیدگی تجربه انسانی تعادل برقرار کنیم؛ زیرا انسان فقط یک مجموعه نشانه نیست، بلکه یک روایت زنده از حافظه، میل، رابطه و معناست.»
Reference:
• Norcross, J. C., & Wampold, B. E. (2019). Relationships and Responsiveness in the Psychological Treatment of Trauma: The Tragedy of the Evidence-Based Practice Movement. Psychotherapy, 56(4), 531–544.🔻 Address: Telegram | nstagram | Castbox | YouTube
+1
«مسئله اصلی در رواندرمانی، انتخاب بین درمان کوتاه و درمان عمیق نیست؛ مسئله این است که آیا ما انسان را به مجموعهای از علائم قابل اندازهگیری تقلیل میدهیم یا هنوز او را بهعنوان یک سوژه با تاریخچه، رابطه، معنا و جهان درونی میبینیم. خطر مینیمالیسم افراطی زمانی آغاز میشود که درمان از فرایند فهم و تحول روانی به مدیریت سریع نشانهها تبدیل شود. کارایی علمی ارزشمند است، اما اگر با عمق انسانی همراه نشود، ممکن است رواندرمانی به جای تغییر سازمان روان، صرفاً به تنظیم رفتار و کاهش علامت محدود شود. چالش آینده این است که بین evidence-based practice و پیچیدگی تجربه انسانی تعادل برقرار کنیم؛ زیرا انسان فقط یک مجموعه نشانه نیست، بلکه یک روایت زنده از حافظه، میل، رابطه و معناست.»
(بازنویسی مفهومی بر اساس نقدهای معاصر به تقلیلگرایی در رواندرمانی)
Reference:
Norcross, J. C., & Wampold, B. E. (2019). Relationships and Responsiveness in the Psychological Treatment of Trauma: The Tragedy of the Evidence-Based Practice Movement. Psychotherapy, 56(4), 531–544.
