Tutifruti
رفتن به کانال در Telegram
816
مشترکین
-324 ساعت
+67 روز
+5630 روز
آرشیو پست ها
813
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
813
برادران مرا آب میبرد
آیا چگونه چشم تورا خوآب میبرد
ما کوه زادگان را چه مغلوب و بی تپش
این وحشت شکفته به سردآب میبرد
813
باید حقمو پس بگیرم برم
هنوز تیکه هام مونده تو چنگشون
بشین و دعا کن که رحموم بیاد
که مو زنده برگشتم از جنگشون
813
مرگ! آن مهرباطل، آن تقدیر به اصطلاح از پیش نوشته شده آن سرچشمه وحشت در تمام عمر برای فقط دقایقی گذرا. چیست این مرگ که همه اسمش را بر زبان می اورند،چیست این کلمه که حتا ادا کردنش هم برایم غیر قابل باور است
کجای است که گریبان همه را در قافله ی تنهایی و خوشحالی، غم و فراق میگرد و با خود به نا کجا اباد میکشاند
تن عریان را به اعماق سیاهی و روح عصیان را به وصال این ترس اخت میدهد .
چیزی که سال هاست برای ما دم میزنند، به یک باره می آید و بنیان ریشه هایت را از خاک بیرون میکشد، نفس را میگیرد و خون را این بار بجای رگ هایت در خیابان ها جاری میکند
اما ما با این اصلاحات گویی نا آشناییم، مرگ چیزی نیست که مثل برق سر بزند، مرگ لحظه لحظه در تو مثل رودی از خشم جاریست آن تورا تنها نمیگذارد، شب ها سرت را نوازش میکند و صبح ها با بوسه های سردش تورا از کابوس خودش بیدار
او تداوم است، یک روند تمام نشدنی، تورا با خود هزاران بار میکشد .. او از حسرت های تلنبار شده ته انبار وجودت نشئات گرقته است، تابع یک اصل در ذهن ها ثبت شده که هیچگاه نمیتوانی از ان فرارکنی چون پاهایت را شکسته
هیچگاه ترک تو نگفته و با تو وداع نمیگوید، با پیوستگی روزها و روزها در تو تار و پود تنیده، بی انکه اندکی از وجودش خبر دار شوی، گویی مثل بختکی شوم در شبانگاه بر تو خوابیده و خرخره ات را با دو دست خود میفشارد اما تا چشم بازی میکنی آن به مشتی خاکستر غم، بر هوایت دود میشود
گاهی سر باز میکند ان زخم همیشه مدفون، گاهی تیره و تار همراهت میپیچد و دست پای بسته ات را به زمین میکوبد، استخوان هایت از هم متلاشی میکند قبل از اینکه در زیر ان انبوه خاک های کرم زده تورا دفن کنند و سنگی سرد بر وجودت بنهند
آری پس این رسم مردن است
فراموشی راه دیگر است ؟ ایا یاد و خاطرات با تو به خاکستر تبدیل میشود و تنها اسم خالی یا چند قطعه عکس از چهره ی ماتم زده ات برای باقی ماندگان میماند؟ چه از تو در نهایت است؟ تکه ای استخوان ؟ چند دست نوشته؟ یک لیوان نصفه از چای؟ یک رد رژ بر سیگار سوخته شده ؟ یک دار اویزان از سقف ؟ یا فقط یک مشت خاک!
813
اگر توی تلگرام به بنده پیامی دادید که چندین روز ازش گذشته و جوابی نگرفتید، بدونین من تلگرام رو چک نکردم
از این به بعد خیلی محدود تر توی فضای مجازی هستم
ممنون از درک همگی
813
دوستان
طی این پیام قراره به عرضتون برسونم که تا اطلاع ثانوی بنده قرار نیست اینجا فعالیتی داشته باشم
احتمالا تا چند ماه آینده شاید هم هیچوقت
ممنون که این تایم سه ساله رو در کنار من بودین
به امید دیدارتون تا بعد
813
میخوام یه بخشی به چنل اضافه کنم
جایی که شما فعالیت میکنین با علاقه و سلیقه ی خودتون
از آهنگ تا عکس و..
موافق هستین؟
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
