fa
Feedback
آنائل

آنائل

رفتن به کانال در Telegram

آنائل Ānael؛ نامیست با ریشه عبری-فرانسوی به معنایِ؛. پناه دهنده و فرشته‌عشق https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3

نمایش بیشتر
1 091
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
به غم رفتنت دچارم، چنان دچارم که گریستن هم حتی از من گرفته شده است

هنوز هم هر نيمه‌شب تو را زندگى مى‌كنم.

‌ ‌یه لیست از آرزوهام نوشتم، گذاشتم کنار بقیه‌ی کاغذای باطله! ‌

در وجود من هزاران زن زندگی می‌کند یکی درس میخواند یکی شعر میگوید یکی فیلم میبیند یکی کتاب میخواند یکی پیچ و مهره‌‌هارا سفت می‌کند یکی روزنامه میخواند یکی غذا میپزد یکی موهایش را میبافد یکی دموکرات است آن دیگری دیکتاتور اما زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی‌کند او بازمانده هجوم رها شدن‌هاست...

بعضی وقتا که یادم میاد چه کساییو دوست داشتم، از حماقت خودم عذاب میکشم...😑

photo content
+1

خودمو لای فیلم و سریالام و کتابام، گم کردم. خودمو غرق درس و کار و مدیتیشن کردم. حواسمو پرت مهمونیا، آدمای اطرافم یا برنامه های تفریحی موقت کردم. حتی سعی کردم زیر برف و بارون با صدای آهنگ زیاد توی هندزفریم که گوشامو کر می‌کرد بدوام. سعی کردم ورزش کنم، برم سراغ خرید نمی‌دونم شایدم آشپزی یا نقاشی. هر کوفت و زهرماریو می‌شد انجام دادم. نتونستم فراموشت کنم. موقع همشون توی ذهنم بودی. حتی همین الانم که دارم می‌نویسم توی ذهنمی. -دیاکو.

آدَمی دَوام می آورد، وَرای حدِ تصور...

《آدم ها سعی میکنن بهت نزدیک بشن، بعد شما را به تو، و تو را به هیچ بدل می‌کنند.》 - نادر ابراهیمی
《آدم ها سعی میکنن بهت نزدیک بشن، بعد شما را به تو، و تو را به هیچ بدل می‌کنند.》 - نادر ابراهیمی

متاسفانه یک درصد آدمم و نود و نه درصد استرس و غم...

بهم می‌گفت: «دخترم» آدم وسطِ جنگ نگران دخترش نمی‌شه؟!

کاش برای انسان هم، آتش بس وجود داشت. من درخواست می‌دادم و تو قبول می‌کردی...

کانفیگ برای وصل شدن به زندگی میخوام.

تو باعث شدی من شبایی رو صبح کنم که توش هزار بار میمیرم و زنده میشم...

من غمگینم، بسیار هم غمگین... ساده و آشکارا بیان می‌کنم که غمگینم.

خوبم اما ‏اگر فکر کنم، ‏گریه‌ام خواهد گرفت - سیامک تقی‌زاده
خوبم اما ‏اگر فکر کنم، ‏گریه‌ام خواهد گرفت - سیامک تقی‌زاده

نه گذشته‌ای دارم که به آن پناه ببرم و نه آینده‌ای که به طرفش حرکت کنم. من این‌جا، در پناهگاهم، محصور مانده‌ام: در «فعلا». - اولکر آبلا - سِرای شاهینر

میگم، یعنی واقعا راه نداشت نذاری اینقدر غصه بخورم؟

و من هرگز نمی‌توانم نوشتن و گریستن درباره‌ی دو چیز را متوقف کنم «تو» و این «سرزمین».