آنائل
رفتن به کانال در Telegram
آنائل Ānael؛ نامیست با ریشه عبری-فرانسوی به معنایِ؛. پناه دهنده و فرشتهعشق https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3
نمایش بیشتر1 091
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
1 091
روز به روز دارم کم حرفتر میشم، یه وقتهایی حس میکنم میتونم چند هفته تو خونه بمونم بدون اینکه نیاز داشته باشم معاشرت کنم.
1 091
اونیکه از همه قویتر دیده میشه،
فقط همهی سعیشو کرده تا خودشو قوی نشون بده، چون دلش از همه زودتر میشکنه.
1 091
نمیشود با کسی که تو را فراموش کرده، دوباره دوست شوی. تا آخر عمر همیشه نگران خواهی بود که باز هم مثل دفعهی قبل تو را فراموش کند. همیشه این را میدانی که حالِ او، بدون تو صددرصد خوب است ولی حال تو بدون او خوب نخواهد بود.
-کت کرولی، واژههایی در اعماق آبی دریا.
1 091
نامه ی فروغ فرخزاد به محبوبش:
چقدر تحمل برانگیز و زیباست:
(تصمیم گرفتم شما را فراموش کنم
و مطمئن باشید فراموش خواهم کرد.
به عقیده و فکر شما بیاندازه اهمیت میدادم
ولی بیثباتی آن بر من ثابت شد. دنیا خیلی بزرگ است.
من اگر شما را که صورت آرزوها و امیال باطنم بودید
از دست دادهام، مسلماً در این دنیا بزرگ
کسی را پیدا خواهم کرد که به عواطف و احساساتم
بیاعتنا نباشد و قدر مرا بداند؛
و به علاوه اگر من شما را از دست داده ام،
شما هم در عوض دلی را از دست دادهاید که تپشهای عاشقانه آن را در هیچ جای دیگر نخواهید یافت.)
1 091
احساس میکنم، روحی هستم که برای عاشقی آفریده شده؛
و گِل تنم را از خاک قبرستانِ عشاقِ ناکام برداشته اند؛
و اشتباهی، در زمانه ی قلبهای یخ زده در سرمای تنهایی به دنیا آمده ام.
1 091
خورشید به ما گفت:
جایمان را عوض کنیم؟
ماه گفت:
ایا میتوانی طاقت بیاوری برای کسانی که شبها گریه میکنند ؟
خورشید گفت:
ایا تو میتوانی افکار کسانی را تحمل کنی که برای گریه کردن منتظر شب میمانند؟
1 091
آدم ضعیفی نبود،
اما دیگر حوصله سختی ها را نداشت.
میل عجیبی به گریز پیدا کرد،
به ندیدن، ندانستن، رفتن برای همیشه.
1 091
زن بودن، اگر آزادی نباشد، درد است. و اگر فهم نباشد، زخم است. و اگر حمایت نباشد، تنهایی ست.
- سیمین دانشور
1 091
سعی کردم که بمانی و بریدی به درک
کارمان را به غـم و رنج کشیدی به درک
به جهنم که از این خانه فراری شده ای
عاشقت بودم و هرگــز نشنیدی به درک
میوه ی کال غـــــزل بودم و از بخت بدم
تومرا هرگز ازاین شاخه نچیدی به درک
فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست؟!
جنس پاخورده ی بازار خریدی بـــــــه درک
دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمین
سادگی کردی و از دام پریدی بــه درک
عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد
میکشی از تـــــه دل آه شدیدی بــــه درک
نوشدارو شدی اما بــه گمانم قدری
دیر بالای سرکشته رسیدی به درک...
- سوفی صابری
