ادبیات_سعادتعبدولی
رفتن به کانال در Telegram
صفحههات اینستاگرام https://instagram.com/saadat_abdevali17 https://instagram.com/saadatabdevali62 https://t.me/saadat1762
نمایش بیشتر388
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
فعل از لحاظ ساختمان:
فعل ساده: فعلی که از یک بن مشخص ساخته شده و قابل تجزیه نیست.
مثال: بردن، رفتن، آمدن، خوردن
فعل پیشوندی: از یک پیشوند و یک فعل ساخته میشود
مثال:
برداشت: بر(پیشوند)+ داشت(فعل)
فرودآمد: فرود(پیشوند)+ آمد(فعل)
مهمترین پیشوندها: بر، در، فرو، فرا، باز، وا، ور، فرود
فعل مرکب: از یک کلمه و یک فعل ساده تشکیل میشوند و در مجموع، یک معنا را شامل میشوند
مثال: غم خوردن، پدید آوردن، رفتارکردن
فعل پیشوندی مرکب: از یک کلمه و یک فعل پیشوندی ساخته میشود
مثال:
دم در کشیدن: دم+ درکشیدن(خاموش شدن)
تن در دادم: تن+ در دادم(تسلیم شدن)
نکته: فعلهای پیشوندی مرکب معنای کنایی میدهند
عبارتهای فعلی: مجموعهای از کلمات است که در حکم یک فعل عمل میکند
مثال: به کار گرفتن، به نظر رسیدن، به سربردن، برپاداشتن
فعلهای لازم یک شخصه:
فرمول ساخت: اسم یا صفت + ضمیر متصل + فعل= خوابم برد
نکته: برای تشخیص فعل ساده از مرکب بین دو واژه (را، ها، ی نکره ) میگذاریم اگر معنای جمله درست بود پس فعل ساده است
مثال: علی هدیه داد
علی هدیه را داد جمله درست است
پس، داد فعل است(فعل ساده)
مثال۲: در به آرامی صدا داد
در به آرامی صدا را داد معنا نادرست است
پس فعل، صدا داد است(فعل مرکب)
#فعل
@abdevali17
ساختمان واژه:
ساده: یک جز معنادار دارد که نمیتوان آن را به اجزایی تقسیم کرد
مثال: آب، درخت
غیر ساده: بیش از یک جز دارد و سه نوع است
وندی: از یک جز معنا دارد و یک یا چند جز بیمعنا ساخته میشود
مثال: آبی(آب + ی)
مرکب: از دو یا چند جز معنا دار ساخته میشود
مثال: گلخانه(گل+ خانه)، گلاب ریز(گل+ آب+ ریز)
وندی - مرکب: از دو یا چند جز معنادار و یک یا چند جز بی معنا ساخته میشود
مثال: دانش آموز(دان+ ِش+ آ + موز)
#وندی
#مرکب
@abdevali17
همآوا: دو واژه در تلفظ مشترک اما در شکل نوشتاری متفاوت
مثال: حیات و حیاط/ ثواب و صواب/ خار و خوار
همنویسه: دو واژه در نوشتن مشترک و در تلفظ متفاوت
مثال: گُل و گِل/ مُلک و مِلک/ پُر و پَر
همآوا همنویسه: در نوشتن و تلفظ یکی هستند با اختلاف در معنی
مثال: شیر(حیوان) و شیر(لبنیات)
#هم_آوا
#هم_نویسه
@abdevali17
مُمال:
تبدیل کردن "الف" به "ی" در برخی کلمات
رکاب: رکیب
خزانه: خزینه
سلاح: سلیح
جهاز: جهیز
مزاح: مزیح
ولکن: ولیکن
اسلام: اسلیم
کتاب: کتیب
حجاب: حجیب
عتاب: عتیب
#ممال
@abdevali17
روبط چهارگانه کلمات:
۱- ترادف: کلمات هم معنی باشند
مثال: کران و ساحل
۲- تضاد: کلمات متضاد هم باشند
مثال: اقبال و ادبار
۳- تناسب: کلمات با هم مراعات نظیر باشند
مثال: چشم و گوش
۴- تضمُّن: یکی از کلمات، زیر مجموعهی دیگری باشد
مثال: ورزش و فوتبال
#تضاد
#تضمن
#ترادف
#تناسب
@abdevali17
انواع زمانِ فعل:
۱- ماضی
۲- مضارع
۳- آینده
ساخت انواع فعل ماضی
۱- ماضی ساده(مطلق): بن+ شناسه
مثال: پریدم
۲- ماضی نقلی: صفت مفعول+ فعلهای معین(ام، ای، است، ایم، اید، اند)
مثال: پریدهام
۳- ماضی استمراری: می+ ماضی مطلق
مثال: میپریدم
۴- ماضی نقلی مستمر: می+ ماضی نقلی
مثال: میپریدهام
۵- ماضی بعید: صفت مفعولی+ ماضی مطلق از مصدر بودن
مثال: پریده بودم
۶- ماضی ابعد: صفت مفعولی+ ماضی نقلی از مصدر بودن
مثال: پریده بودهام
۷- ماضی التزامی: صفت مفعولی+ مضارع ساده از مصدر باشیدن
مثال: پریده باشم
۸- ماضی ملموس(مستمرجاری): ماضی مطلق از مصدر داشتن+ ماضی استمراری
مثال: داشتم میپریدم
۹- ماضی ملموس نقلی: ماضی نقلی از مصدر داشتن+ ماضی نقلی مستمر
مثال: داشتهام میپریدهام
ساخت انواع فعل مضارع
۱- ساده: بن + شناسه
مثال: پَرم
۲- مضارع اخباری: می+ مضارع ساده
مثال: میپرم
۳- مضارع التزامی: ب+ مضارع ساده
مثال: بپرم
۴- مضارع ملموس(مستمر، جاری): مضارع ساده از مصدر داشتن+ مضارع اخباری
مثال: دارم میپرم
ساخت فعل آینده
۱- آینده: خواه+ شناسه+بن ماضی
مثال: خواهم پرید
#فعل
@abdevali17
انواع را:
۱- مفعولی: نقش نمای مفعول است
مثال: عشق بنده را به خدا برساند
۲- حرف اضافه: به جای حروف اضافه به کار میرود
مثال: هدیهها میداد هر درویش را
هر درویش را: به هر درویش
۳- مالکیت: فعل جملهای که رای مالکیت دارد پس از معنی کردن به فعلی از مصدر"داشتن" تبدیل میشود. نباید رای مالکیت را "برای" معنی کرد
مثال: ما را فراغتی است: ما فراغتی داریم
۴- فک اضافه(بدل از کسره): بعد از مرتب کردن جمله، "را" به کسره تبدیل میشود. آنچه قبل از رای فک اضافه میآید "مضافالیه" است
مثال: همهی صاحبدلان را پیشه این است
پیشهی همه صاحبدلان این است
#انواع_را
@abdevali17
انواع واو ور زبان فارسی:
بخش دوم
۱۱- واو استیناف:
استیناف به معنای از سرگیری است. این واو برخلاف واو عطف، برای قطع ارتباط کلامی جمله بعد با عبارت قبل از خود است.
مثال: وگرنه، و اما، و الا
۱۲- واو معیت:
معیت یک واژه عربی است و به معنای همراه است با ... .
مثال: به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم
بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا
۱۳- واو حصر و قصر:
واوی که حصری بین معطوف و معطوفعلیه ایجاد میکند
مثال: اگر دعوتم رد کنی یا قبول
من و دست و دامان آل رسول
یعنی من تنها دست به دامان خاندان پیامبر میشوم.
۱۴- واو برابری:
این واو در معنای یا به کار میرود و برابری را نشان میدهد.
مثال: عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
واو در مصرع اول یعنی: من مهلتی برای امروز یا فردا کردن تو ندارم.
مثال دیگر: عیب جوانی نپذیرفتهاند
پیری و صد عیب چنین گفتهاند
۱۵- واو میانجی:
به این نوع واو که میان حروف صامت و مصوت و برای خوانش بهتر کلمه میآید، واو میانجی میگویند. حروف دیگر میانجی گاف، همزه، ی و ک هستند.
مثال: بانوان، بازوان، زانوان، معنوی
۱۶- واو میانوند:
واو میانجی برای خوانا کردن صامتها و مصوتها به کار میرود. واو میانوند، بین تکواژهای واژه مشتقـمرکب در کلمات و ترکیبات زیر میآید.
مثال: آموزش و پرورش، گفت و گو، پرس و جو، گفت و شنود
۱۷- واو شک و تردید:
این واو، شک و تردید را میرساند و معروفترین مثالی که برای آن آوردهاند از گلستان سعدی است.
گل همین پنج روز و شش باشد
۱۸- واو استدراک:
این واو معنای اما، ولی، ولیکن و لیکن میدهد.
دریای اشکم و تو مرا اینچنین مخواه!
واو در اینجا یعنی ولی، اما تو مرا اینچنین مخواه!
۱۹- واو تحقیر:
واو تحقیر در پایان برخی از کلمات برای کوچک شماردن و کوچک دانستن کسی یا چیزی در محاوره به کار میرود.
مثال: پسرو، دخترو، بچو و ...
نکته: در بعضی از لهجهها و زبانهای ایرانی مانند شیرازی و لری نیز واو در آخر کلمات میآید که آنجا معناها و کارکردهای دیگری دارد. مثل اینکه برای مبالغه میگویند چاقالو.
۲۰- واو مترادف-متضاد:
این واو در میان کلماتی میآید که با هم مترادف یا متضاد هستند.
مثال: دوستی و دشمنی
مثال دیگر: بد و نیک را بذل کن سیم و زر
که این کسب خیر است و آن دفع شر
مثال دیگر: عطا و بخشش، دانایی و آگاهی
۲۱- واو علیت:
واوی است که میان دو کلمه قرار میگیرد، از این دو یکی علت و دیگری معلول است.
مثال: ورزش و شادابی
#انواع_واو
@abdevali17
انواع واو در زبان فارسی:
بخش اول
۱- واو عطف:
هر گاه واو میان چند کلمه و اسم که نقش یکسانی دارند بیاید، آن را واو عطف مینامند. کلمهای را که قبل از واو عطف میآید معطوف الیه و کلمهای را که بعد از آن میآید معطوف مینامند.
مثال: مریم و فاطمه گفتند.
در این جمله مریم و فاطمه هر دو اسم هستند و هر دو نقش فاعلی دارند. از آنجا که واو میان این دو اسم، واو عطف است، مریم معطوفالیه و فاطمه معطوف است.
مثال دیگر: آریا دانا و باتدبیر است.
مثال دیگر: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند.
نکته: اگر تعداد کلمات معطوف، بیش از دو مورد باشد، فقط میان دو کلمه آخر، واو میآید و سایر کلمهها را با ویرگول از یکدیگر جدا میکنند. ویرگول در این شرایط در معنای واو است و کلمات را به هم معطوف میکند:
استانهای فارس، گیلان، خراسان، آذربایجان شرقی و سمنان همچنان از استانهای قرمز کرونایی هستند.
باید توجه کرد که واو در گذشته با صدای «اُ» تلفظ میشده است. امروز در محاوره نیز به همین شکل خوانده میشود اما در پارهای از موارد، در نوشتار زبان فارسی و تحت تأثیر از واو مفتوح در زبان عربی، با فتحه خوانده میشود. پس اگر بخواهیم برای سهولت کار، یک قانون کلی وضع کنیم؛ میتوانیم بگوییم هر وقت حرف واو بین دو کلمه باشد، به صورت «وُ» و هر زمان بین دو جمله باشد به صورت «وَ» و در آغاز جمله نیز (به ویژه در شعر) به شکل مفتوح (وَ) تلفظ میشود.
دیدم که نصیحت نمیپذیرد وَ دم گرم من در آهن سرد او اثر نمیکند.
و دیگر که اندر دلش راز شاه
بدارد نگوید به خورشید وُ ماه
واو در گفتار، محاوره و زبان شعر، گاهی کامل حذف میشود.
پدر مادرش واکسن زدند.
پدر و مادرش...
نگارینا روا داری بدین سان
تو اندر خانه من در برف و باران
خانه و من ...
۲- واو ربط:
واو ربطی، واوی است که میان دو جمله با معنای پیوسته به کار میرود. به همین دلیل عدهای آن را واو ربط همپایهساز هم نامیدهاند.
مثال: من واکسن زدم و به مسافرت رفتم.
این دو جمله در عین حال که هر یک جملههای مستقلی هستند و هیچ یک جزئی از جمله دیگر نیست، با واو ربط، همپایه شدهاند.
نکته: واوی که بین چند فعل به کار رود، واو ربط محسوب میشود.
آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.
در میان جملاتی که با حرف واو ربط همپایه میشوند، مانند واو عطف، میتوان ویرگول را میان جملات آورد و دو جمله آخر را با واو به هم مربوط کرد
مثال: بقدر هر سکون راحت بود بنگر مراتب را
دویدن، رفتن، استادن، نشستن، خفتن و مردن
۳- واو حالیه یا قیدساز:
مقصود از آوردن این واو بیان حالت است یعنی معنای در حالیکه و حال آنکه را دارد.
مثال: عاشقم و معشوقی ندارم.
یعنی عاشقم [در حالیکه] معشوقی ندارم.
مثال دیگر: بلند آسمان پیش قدرت خجل
تو مخلوق و [در حالی که] آدم هنوز آب و گل
مثال دیگر: وفا نکردی و [در حالی که] کردم! جفا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم! بریدی و نبریدم
۴- واو ضمیر:
واو ضمیر، نوعی ضمیر شخصی است که بیشتر در شعر و نظم با مخفف شدن الف از ابتدای اوی ضمیر در جمله میآید و از مرجعش خبر میدهد،
مثال: کاو مخفف شده که او
مثال دیگر: چنو مخفف شده چون او
مثال دیگر: ورا در شبستان فرستاد شاه
زهرکس فزون شد ورا پایگاه
۵- واو معدوله(بیان حرکت):
معدوله در لغت به معنای تغییریافته است. در دستور زبان این واو را واو بیان حرکت نیز نامیدهاند، یعنی آنچه نوشته میشود، ولی خوانده نمیشود. این واو بعد از حرف خ میآید
مثال: خواهر، خواهش، خوردن، خواسته و ..
۶- واو اختصار (ایجاز):
این نوع واو در جمله، معنای یک یا چند فعل را میرساند که بیشتر در معنای دریافتن و دانستن میآید.
مثال: اشک او دیدم و آن مه دلش از غم خون است.
به معنای اشک او را دیدم و [دانستم] دل او از غم خون است.
۷- واو مقابله:
هرگاه واو در جمله، معنای در مقابل و در برابر بدهد به این واو، واو مقابله یا واو تقابل میگویند.
مثال: عمر برف است و آفتاب تموز
یعنی عمر مانند برف است که در مقابل آفتاب سوزان (تموز) است.
۸- واو سوگند:
این واو هر زمانی در شعر یا نثر بیاید به معنای سوگند است.
مثال: سفرت بخیر اما تو و دوستی خدا را
سفرت بخیر اما تو را به دوستیمان سوگند میدهم...
۹- واو تکرار و تاکید:
در زبان فارسی برای تکرار بعضی حروف و عبارات در کلام از واو استفاده میشود.
مثال: خر برفت و خر برفت و خر برفت (ضرب المثل)
مثال دیگر: روشنان آسمانی در عبور
نور و نور و نور و نور و نور و نور
۱۰- واو استبعاد:
کلمه قبل و بعد از واو استبعاد معمولا دورترین معنا و مفهوم را از نظر فکری و عملی در نظر گوینده دارند و در مجموع عبارتی پرسشی و بدون فعل را میسازند. این واو به واو جدایی هم معروف است.
مثال: نیکی و پرسش؟
مثال دیگر: من و تنبلی؟
#انواع_واو
@abdevali17
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
