Dear diary
رفتن به کانال در Telegram
103
مشترکین
-124 ساعت
+97 روز
+2130 روز
آرشیو پست ها
103
Repost from N/a
حق داری 😁
ببین مثل دی که گفتن اینا که اومدن تو خیابون از موساد پول گرفتن
اینم میگفته این دخترای بیحجاب که تو این کوچه راه میرن از تهران پول گرفتن که با ترددشون این کوچه رو خراب کنن
چون این کوچه قدیمیه و ساکنینش قدیمی ان و همه زناشون محجبه ان
103
ما ۱ اسفند اسبابکشی کردیم و برای اولین باره که تو این منطقه زندگی میکنیم. کوچهمون یه کوچه قدیمی و بلنده که ما تو فرعی بیستمشیم. و تا به امروز من یه دختر با پوشش معمولی توش ندیدم.
یعنی این دخترهایی که از تهران پول گرفتن همشون منم، فقط یبار دوستمم کنارم بوده 🤣
103
پریشب خواب دیدم با دوتا از دوستام رفتیم پیکنیک، یهو میریزن اونجا
ما شروع میکنیم به دویدن ولی بهمون میرسن و میگیرنمون. تو یه تیکه از خوابمم منو برده بودن تو یه اتاقی برای بازجویی و یه مرده دست زد به سینههام.
دیشب خواب دیدم تو حیاط خونهمون مار هست، ماره میافته دنبال من، هرچقدر فرار میکنم و جیغ میزنم ولم نمیکنه و درنهایت میچسبه به دستم، دستم از قبل زخم هست و ماره هم نیش میزنه. مامانم ماره رو میکشه اما تا یه نفس راحت میکشم، میفهمم این تنها مار حیاط نبوده.
دیروز به تراپیست پیام دادم که درمان رو باهم شروع کنیم و این یعنی از این به بعد خوابهام می تونه متریال اتاق درمان شه اما خودمم امروز بهشون فکر کردم، چون چند وقتی بود که دیگه خواب بد نمیدیدم ولی دوباره چند شبه برگشتن.
شاید یه دلیلش این باشه که دو روز پیش که مامانم رفته بود داداشمو مدرسه کوچه بغلی ثبتنام کنه شنیده بود معاونه به یه مرد دیگه میگه چند وقته چندتا دختر که از تهران پول گرفتن میان تو این کوچه تردد میکنن تا اینجا رو خراب کنن! اما دادستان جدیده قراره به حسابشون برسه، اینجا قمه و نمیتونن خرابش کنن!
مامانم اومد برام تعریف کرد و گفت تا وقتی ماشین نخریدیم و پیاده میری با احتیاط برو و بیا که بلایی سرت نیارن. احتمالا ناهشیارم داره تلاش میکنه با این خوابها بهم بگه مراقب خودت باش.
103
دوستم میگه ادامه دادن و امیدوار موندن هم مبارزه اس، باهاش موافقم اما من نیاز دارم سوگواری کنم. مثل بهمن تا اسفند، یه ماه سوگواری کردم و بعد تونستم دست بذارم رو پاهام و پاشم. احتمالا ایندفعه هم پا میشم و ادامه میدم. با شرمندگی؛ شرمنده از اینکه من زندگی کردن بلد نیستم ولی اونایی که بلدش بودن زیر خاکن.
103
من امروز حالم مثل ۵ بهمن که اینترنتم وصل شد و ویدئو بابای سپهر رو دیدم بده. از صبح از تخت بیرون نیومدم، هیچی نخوردم، بعدازظهر پاشدم سرتاپا سیاه پوشیدم رفتم کلاس رانندگی و انقدر حالم بد بود که مربیم هم متوجه شد. کلاسو زود تموم کردیم برگشتم خونه و افتادم رو تخت و منتظرم ببینم قلبم وایمیسه یا صرفا قراره با دردش درد منو بیشتر کنه.
103
یکی از شما درخواست کرد تا آخر ماه صبر کنیم که ایشون هم بتونه سهیم بشه.
خودم قصد داشتم وسط ماه برم، ولی حالا که شما هم تو این کار سهیم شدید، بهتره این تصمیم رو باهم بگیریم.
اگه موافقید تا آخر ماه صبر کنیم، لایک کنید؛ اگه نه، دیس بدید. 🤍
