سبز آسمونی، آبی چمنی!
رفتن به کانال در Telegram
"بیشباهت به آنچه که میشناختی." . http://t.me/HidenChat_Bot?start=6564921101
نمایش بیشتر895
مشترکین
+124 ساعت
-77 روز
-1430 روز
آرشیو پست ها
یه پیام میده تا قبل اینکه سین کنم هر نیمساعت یکبار ادیت میزنه، حرف زدن با من اینقدر استرس داره؟
بچه های کنکوریم همیشه برام فرق داشتن اونا تنها دانش آموزای من بودن که " مامان جان " صداشون میکردم...
امشب با خدافظی هاشون یه دور من گریه کردم یه دور اونا
همه قلبم موفقیت بچه هامو میخواد عین یه مامان واقعی🤍
امشب اخرین شبی بود که تلفنی با دانش آموزای کنکوریم صحبت کردم و بعد پنج سال اخرین شبی که مشاور کنکورم...
خوشحالم. میدونید، انگار همیشه دنبال چیزی میگشتم که وجود نداشت، تا اینکه امروز یوگا رو تجربه کردم.
راستش من خیلی تلاش کردم که فیتنس و بدنسازی رو ادامه بدم اما نتونستم. چند ماه پیش دوباره تلاش کردم به بدنسازی برگردم، اما باز هم همون داستان همیشگی، بدنم با من همراهی نمیکرد. دستهای من اونقدر ضعیف بود/هست که حتی با یک کیلو دمبل هم شبها از گرفتگی دستها نمیتونستم بخوابم. انگار بدنم هربار بهم میگفت؛ این مسیر من نیست اما من اینطوری بودم که ساکت الان همه میرن فیتنس!
امروز که اولین جلسهی یوگا رو رفتم، انگار یه دریچه جدید به روی من باز شد. شبیه آدمی که گمشده شو پیدا کنه؟ همون بودم. فهمیدم وقتی ذهن و بدن در هماهنگی و آرامش باشن، چقدر لذتبخش هست. جوری این ورزش به جونم چسبید که انگار تمام دنیا رو میتونم برای ادامه دادنش خرج کنم. بالاخره فهمیدم آرامش، خیلی ارزشمندتر از هر قدرتِ ظاهریه.
فردا ممکنه اتفاق خوبی نیفته اما عیبی نداره، یکاریش میکنم چون من همیشه یکاریش میکنم.
یه روز اونقدر پولدار میشم که یکی رو استخدام میکنم موهام رو سشوار بکشه. دستم شکست
چند ماهه که من بارها به این آقا مستقیم گفتم که هیچ تمایلی برای آشنایی باهاش ندارم ولی بازم دست برنمیداره کاری ندارم به پیامش ولی جمله آخرش خیلی خیلی برام جالب بود.
چون پروفایلم قشنگ شده ندیده واسه کل مخاطبین باز کردم منتظر تماس فامیل به مامانم هستم!
