fa
Feedback
UpdatesOnBuLBa

UpdatesOnBuLBa

رفتن به کانال در Telegram

"This living hand, now warm and capable Of earnest grasping, would, if it were cold And in the icy silence of the tomb" —John Keats English Literature Student 🌾🌱 Got something to say 🌚 https://t.me/BitChatsBot?start=sec-fcejfdcfgi

نمایش بیشتر
189
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-97 روز
-2030 روز
آرشیو پست ها
Times that I'm actually proud to be Iranian: @UpdatesOnBuLBa2

سال نو رو به همتون تبریک میگم. آرزو میکنم همیشه عشق به زندگیاتون جریان داشته باشه.❤️

I'm too tired to sell it. Hope you guys just listen and enjoy

آنجا چه میکنم در خانه‌ای که آئینه‌ای از ماه نیست؟ گیرم که چهار کنج و طاق آینه با تو آنچه در من شده دیگر بی تو نمیشود. -رونین @UpdatesOnBuLBa2

وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر می کنم گویی شکست شیر را از موش باور میکنم وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم وقتی تو می گویی وطن یکباره خشکم می زند وان دیده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از وطن با تخت جمشید کهن من عمر را سر می کنم وقتی تومی گویی وطن بوی فلسطین می دهی من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد من یاد قتل نفس با الله و اکبر میکنم وقتی تو میگویی وطن شهنامه پرپر می شود من گریه بر فردوسی آن پیر دلاور میکنم بی نام زرتشت مَهین ایران و ایرانی مبین من جان فدای آن یکتا پیمبر می کنم(شاید= من جان فدا در راهِ آن یکتا پیمبر می کنم) خون اوستا در رگ فرهنگ ایران می دود من آیه های عشق را مستانه از بر می کنم وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم وخودکشی من یادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر میکنم ایران تو یعنی لباس تیره عباسیان من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم ایران تو با یاد دین، زن را به زندان می کشد من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می کنم ایران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست من کیش مهر و عفو را تقدیم داور میکنم تاریخ ایران تو را شمشیر تازی می ستود من با عدالتخواهیم یادی ز حیدر میکنم ایران تو می ترسد از بانگ نوایِ نای و نی من با سرود عاشقی آن را معطر میکنم وقتی تو میگویی وطن یعنی دیار یار و غم من کی گل"امید"را نشکفته پر پر میکنم شعری از مصطفی بادکوبه‌ای

سراسر شب باد را از دست آسمان مرخص میکنم که ساز سوزناک صدای انزوایی باشد از پشت پنجره‌ای که من داشت می‌نگریست می‌گریست به پشت گوش‌های تو که تن سفر را شکفته‌ای انگار که ابر شده‌ای! و آسمان انگار که سمسار کهنه‌کار زارِ من شده: باران که بند‌ نمی‌آید بامداد که ره نمی‌یابد و این سرنوشت نابکار دو کنج راه را گرفته؛ میکِشد این فاصله پایان نمی‌یابد. Poem By: me @UpdatesOnBuLBa2

When I glaze upon the ever-turning pages of my life's chronicles I realize That I always commence each chapter With merely go
When I glaze upon the ever-turning pages of my life's chronicles I realize That I always commence each chapter With merely good deeds And I end them on good terms. At this moment, I am filled with an overwhelming sense of gratitude towards the divine, as I reflect upon the remarkable blessings that have graced my path. I am grateful to be blessed with Love, for there is nothing more vital than the presence of Love in one's life. @UpdatesOnBuLBa2

بهترین چیزی که تو اینترنت دیدم @UpdatesOnBuLBa2
بهترین چیزی که تو اینترنت دیدم @UpdatesOnBuLBa2

Y'all are better be quick about this!! @UpdatesOnBuLBa2
Y'all are better be quick about this!! @UpdatesOnBuLBa2

😍♻️ @UpdatesOnBuLBa2

بهروز وثوقی🤌🤌 has aged like whine tho

محتوای خواب هام: @UpdatesOnBuLBa2
محتوای خواب هام: @UpdatesOnBuLBa2