fa
Feedback
درخت‌نشین

درخت‌نشین

رفتن به کانال در Telegram

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

نمایش بیشتر
إيران232 375دسته بندی مشخص نشده است
Buy Ad
183
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
کاش هیچ گل ارکیده‌ای بهار ندیده نمیره.

photo content
+1

جای مردان سیاست بنشانید درخت که هوا تازه شود به خدا ایمان آرید به خدایی که به ما بیلچه داد تا بکاریم نهال آلو صندلی داد که رویش بنشینیم و به آواز قمر گوش دهیم به خدایی که سماور را از عدم تا لب ایوان آورد و به پیچک فرمود: نرده را زیبا کن -سهراب سپهری

کاش کتاب می‌خواندی و گربه‌ای را دوست می‌داشتی، شاید انقدر دنیا را آلوده نمی‌کردی... -ساعت بزرگ

من یه کلاغم، یه کلاغ سفید.

Daal Band - Mahie Sefid - 128 - 1musics.com_093515.mp34.78 MB

معضل همین است، در این زندگانی دیگر چیزی نیست تا عشق مرا برانگیزد، من باید عاشق باشم تا زنده باشم، بی‌ عشق در زباله‌دان زندگی می‌میرم.

چرا نفهمیده بودم که قلب او بیش‌تر از من درد دارد؟ چرا نفهمیده بودم درونش چه می‌گذرد؟

چون‌که اونجا من آزیرافیل هستم بچه‌ها جون. 🤝

Repost from N/a
Bookshop شرلوک کتاب های کارآگاهی زیادی مینویسه ،کتاب های کمیاب و با ارزش ، اون دنبال کتابخونه ایی بود که کتاب هاش رو آونجا من
+1
Bookshop شرلوک کتاب های کارآگاهی زیادی مینویسه ،کتاب های کمیاب و با ارزش ، اون دنبال کتابخونه ایی بود که کتاب هاش رو آونجا منتشر کنه تا اینکه چشماش کتاب فروشی قدیمی و کوچیک تورو میبینه و وارد مغازت میشه @Treesarefriend

یه روزی ماگم رو پر از چای می‌کنم، به گل‌هام آب می‌دم، پرده رو می‌کشم کنار تا بهشون نور بخوره، و کتاب شازده کوچولوم و شور زندگیم و دایناسورم رو تو کوله‌پشتی موردعلاقم می‌ذارم، حواسم باشه عینکم رو هم یادم نره با یه دفتر و مداد، پتوسم هم برمی‌دارم؛ بعد با اولین پرواز قاصدک‌ها خودم رو بهشون می‌بندم و برای همیشه از اینجا می‌رم، اون‌موقع اگر می‌تونستم مثل هرماینی خودم رو از خاطر همه آدم‌ها پاک کنم، خیلی خوب می‌شد.

من خیلی وقته که دیگه دوست خوبی نیستم. خیلی وقته که دیگه پیام‌های دیگران رو زود سین نمی‌کنم و جواب نمی‌دم(گاهی اوقات به هفته‌ها می‌رسه). خیلی وقته که برای بیرون رفتن با اکثر آدم‌ها مشتاق و سرزنده نیستم و دلم می‌خواد تنها بمونم. خیلی وقته که نمی‌تونم بیشتر از یک مدتی پشت تلفن صحبت کنم. خیلی وقته که مثل قبل هدیه نمی‌خرم و سعی نمی‌کنم خوشحالشون کنم. خیلی وقته که نمی‌تونم آدم‌ها رو از نظر احساسی ساپورت کنم و راحت به حرف‌هاشون گوش بدم. من خیلی وقته که دوست خوبی نیستم. من خیلی وقته که خودم نیستم. وقتی تو یک جمعی‌ام، با وجود تمام عشقم، دلم می‌خواد زودتر اونجا رو ترک کنم تا برم و ادامه سریالم رو ببینم. احساس می‌کنم تنها افرادی که پیششون درک متقابل وجود داره، کاراکترهای سریالن. آدم درستی برای روابط عاشقانه نیستم و تا طرف رو بیچاره نکنم که "تو چرا از من خوشت میاد در حالی که من هیچ ویژگی‌ای ندارم؟" ول‌کن نیستم. بنا بر تراما‌های قبلی هر کسی که از راه می‌رسه رو نیومده می‌فرستم که بره. دائما خسته‌م. گاهی نمی‌خوام تظاهر به اوکی بودن بکنم و فقط از پنجره ماشین به بیرون خیره بشم. می‌خوام گاهی بذارم قضاوت‌گرِ درونم درباره هر کسی که خواست قضاوت کنه بدون اینکه احساس گناه یا عذاب‌وجدان داشته باشم. دلم می‌خواد آدم امن دیگران باشم در حالی که دیگه بلد نیستم این کار رو بکنم. در کنار تمام این‌ها، دلم می‌خواد از صرفا بودن و آدم بودن لذت ببرم. برام مهم نباشه چه احساس منفی‌ای دارم، فکر نکنم که این رفتارم خوشاینده یا نه، صادقانه نظر منفی‌م رو بیان کنم، از هر کسی که خوشم نیومد یعنی نمیاد و بیخیال پیدا کردن دلیلی برای نظر برعکسش بشم؛ من فکر می‌کنم آدم بودن یعنی همین و درستش یعنی وارد نکردن مقدار زیادی از فشار به روی خودت. همینه که هست.

در این حین بیاید با صدای آقای مدقالچی ماشین زمان رو راه بندازیم و به قشنگ‌ترین دوران سفر کنیم، جایی که ماریلا کلوچه می‌پزه و تو گرین گیبلز بهاره و آنه می‌تونه خودش رو به عنوان ملکه بهار تصور کنه و با باد بهاری و شاخه‌های سبز کنار پنجرش برقصه.

تو زندگیم همیشه شبکه چهار بودم.

+عزیزم تو یه چیزی مثل شبکه خبری میخوای دروغگو،سرگرم کننده و همیشه حاوی اخبار دست اول درحالیکه من یک شبکه چهار آرام بی حاشیه ام.

ای وای، یکی از خوشگل‌ترین آدم‌های جزیره پرنس ادوارد پا به اینجا گذاشته. 😭 اون صندلی سبز کنار پنجره‌ای که لب طاقچش مجموعه آن شرلی و گل شمعدونی گذاشتم برای شماست، بشین و از خودت پذیرایی کن لطفا، الان میام.

باشه، مفهوم سیاه‌چاله و سفیدچاله و کرم‌چاله و ماده‌تاریک و تاریخ زمان موهومی و گرانش و نسبیت و کوانتوم و ثابت کیهانی و تغییر رفتار فوتون‌ها خارج از دید ناظر و گربه‌ی شرودینگر و نظریه ریسمان و اصل عدم قطعیت و E=mc² و جهان‌های موازی و زنجیره‌ی هسته‌ای رو تا حدودی فهمیدم. ولی روابط خیلی آدما باهمدیگه توی دانشگاه و محل‌کار و... رو دیگه اصلا نمی‌فهمم.

هیچکس را؟ هیچکس را.
هیچکس را؟ هیچکس را.

photo content
+1

قرار نبود در این حد شبیه آینده من باشی آقای چندلر بینگ.