fa
Feedback
درخت‌نشین

درخت‌نشین

رفتن به کانال در Telegram

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

نمایش بیشتر
إيران232 375دسته بندی مشخص نشده است
Buy Ad
183
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
بلوط در فلگی گوستاو کوربه - ۱۸۶۴
بلوط در فلگی گوستاو کوربه - ۱۸۶۴

ببخشید ولی من الان باید ردای ریونکلاوم رو می‌پوشیدم و با گربه‌م می‌رفتیم هاگوارتز، ولی اینا یه مقنعه دستم دادن و می‌گن باید برم دانشگاه ماگل‌دونی، منظورتون چیه؟!

 اگر می‌توانستم چشمانم را ببندم  و رویاها دستانم را می‌گرفتند، برمی‌خاستم و در آسمان‌ جدیدی پرواز می‌کردم  و آن‌گاه درد خود را فراموش می‌کردم  اگر می‌توانستم در خیال خود سفر کنم  کاخ‌ها و شب‌هایی پر عشق خلق می‌کردم،  تا در آنجا عشق و امیدهایم رشد کنند و آن‌وقت دردهایمان را فراموش می‌کردیم دنیایی که مردمان امروز را در آن می‌بینیم، سیمایی انباشته از ظلم و بی عدالتی و رنج دارد.  همراه با واقعیتی تلخ که همۀ خواسته‌هایمان را درو می‌کند  دنیایی با دیوارهای بلند استبداد  همۀ خیالات و رویاهایمان را خرد می‌کند  و سیاهی و خودخواهی را در همه قلب‌ها می‌نشاند. @treesarefriend

Repost from N/a
«سالها بعد، که مشتی خاک از سرزمینت شده ای، باران که میزند بویی به مشام خواهد رسید. کاش بوی عشق و امید بلند شود، نه بوی ترس…»

Repost from N/a
وسایل قدیمی روح‌دار >>>>> وسایل جدید.

Repost from N/a
اگه یه روز جدی تنهایی بتونم یه خونه‌ اجاره کنم (هزارسال دیگه یعنی) برای وسایلش می‌رم از سمساری خرید می‌کنم.

دلم می‌خواد یه خوشحالی فروشی جادویی می‌داشتم، که مغازه‌م تو لحظاتی که آدمی به ناامیدی رسید، یهو پدیدار بشه جلوشون و من هم یه وسیله شخصی‌سازی شده مختص به خودشون که روش جادوی امید ابدی و توانایی دیدن نور رو انجام دادم بهشون می‌دادم، مثلا مال خودم می‌تونست درخت بلوط باشه. و برای دوست‌هام هم قدرمند‌ترین‌هاشون رو کنار می‌ذاشتم و بهشون می‌دادم و می‌گفتم بیا عزیزُم، دیگه دردت نِبینُم.

آدم‌هایی که خودشون رو از مردم دور می‌کنن با این جمله که غالب انسان‌ها سطحی هستن، مردم فلان، ایرانی‌ها فلان اونطوری‌ها بهمان و بقیه رو از بالا نگاه می‌کنن، و عقیده دارن انسان‌های شاد سطحی‌اند، برام غیرقابل تحمل و مشمئز کننده‌اند. تا حالا نشستی با یکی‌شون حرف بزنی یا بشناسی‌شون؟ آدم‌ها اون ظاهری نیستن که ما می‌بینیم، لایه‌های عمیق‌تری دارن که تصورش هم نمی‌تونی بکنی، شاید به‌خاطر دردی که کشیده و زندگی سختی که داشته اینطوری شده، شاید مثل من و تو انقدر خوش‌شانس نبوده و کار و فشار زندگی نداشته مطالعه کنه یا حتی آشنا بشه با همچین چیزی، و مسلما بُعد‌ها و تجربیاتی داره که تو می‌تونی ازش یاد بگیری، حتی اگر هم سطحی باشه ازش می‌تونی عمیق بودن رو یاد بگیری، همین‌قدر لقمان وارانه. آدم‌هایی هستن با اینکه سوادی ندارن اما خیلی بهتر از من و‌ تو زندگی می‌کنند و زندگی رو فهمیدند، سواد و مطالعه و دونستن چهارتا کلمه قلبمه سلمبه زندگی کردن رو یاد نمی‌ده و ارزش نمی‌آره، تو رو هم به آدم ارزشمندی تبدیل نمی‌کنه، ارزش اینه که بتونی از دانش‌ت استفاده کنی و تو زندگی‌ت بیاریش، برای بقیه انسان‌ها، برای این دنیا یه ذره شادی و آگاهی به ارمغان بیاری، وگرنه تلنبار کردن اطلاعات تو سرت، چه فایده داره؟

Repost from stars
سبزه مرا اگر نپذیرفت ستاره اگر نخواستم و زمین اگر آهن شد من را در خودم چال کن عزیزم در خودم. رضا براهنی

مادربزرگ درونم به قدرمند‌ترین حالت خودش رسیده، چون فهمیدم علاوه بر اینکه تفریحم بافتنی و چایی و دمنوش خوردن و کتاب خوندن و محافظت از آرامشم به هر قیمتی که می‌تونمه، به تمیز کردن خونه هم خیلی علاقه دارم و حالم رو خوب می‌کنه، دیگه خدا به‌خیر بگذرونه بقیه سال‌های مثلا جوانی‌م رو.

فقط دو روز از اینکه اینستاگرامم رو دی‌اکتیو کردم می‌گذره، و واقعا حس می‌کنم حالم بهتر شده. این غم‌انگیزه که مغز‌هامون داره عادت می‌کنه به یه زندگی فست‌فودی و دریافت‌ دوپامین‌های مصنوعی، اینطوری چیزی از زندگی نمی‌فهمی. می‌دونید، من دلم می‌خواد جواب‌هام رو تو کتاب‌ها پیدا کنم، نه ویدیو‌های یک دقیقه‌ای، دلم متن‌های بلند می‌خواد، حرف زدن‌های طولانی، کتاب‌های قطور، دوستی‌های عمیق، اینکه آدم‌ها دیگه سعی نمی‌کنن هم رو بشناسند، صرفا یه چیز آماده می‌خوان که گذاشته شه جلوشون غمگینم می‌کنه، دوست دارم زندگی رو با پوست و استخونم درک کنم حتی غم و درد رو و در چیزهایی که دوست دارم غرق بشم، برای این زندگی سریع و مدرن ساخته نشدم. دلم می‌خواد به اقیانوس زندگی برگردم.

Daal Band - Fasle Akhar 128 (UpMusic)_093148.mp33.63 MB

از روز‌های خوبی که مثل برق و باد می‌رن، دوست داشتن و دوست داشته شدن و بالاخره خندیدن.
+8
از روز‌های خوبی که مثل برق و باد می‌رن، دوست داشتن و دوست داشته شدن و بالاخره خندیدن.

قرار نبود اینجوری باشه. تصمیم گرفتم از زندگیِ تجملاتی و چیدمان شده‌ی اینستا بیرون بیام و وارد این فضای ساده و متفاوت تلگرام بشم. اما راستش اینجا هم داره کم‌کم احساس همون فضا رو بهم می‌ده. دقیقاً همون حس. پینترستی شدن و شبیه هم شدن و تلاش عجیب‌غریب برای بالا بردن ممبر باعث می‌شه تعجب کنم و احساس کنم شاید کلاً همینه. اینکه دورِ هم جمع شدن آدم‌ها توی یک رسانه قراره براشون یک ایده‌‌آل بسازه که همه به نوعی سعی می‌کنن بهش نزدیک بشن و از جایی به بعد ماهیتِ ثبتِ خاطرات و نوشتن تفکرات فراموش می‌شه و دچار وسواسِ رسانه‌ای می‌شیم و دائماً چشممون به مقدار ممبرِ از دست رفته و اضافه‌ شدست و درگیرِ گرفتن عکس‌های زیبا می‌شیم. حتی مکان‌های قشنگ می‌ریم برای ثبت عکس‌های قشنگ، نه برای واقعاً دیدن و زندگی کردنش. شاید زندگی اون بیرونه و ما با واردِ این فضا شدن داریم اون رو از خودمون می‌گیرم در حالی که حواسمون نیست. نمی‌دونم. فقط گاهی حس می‌کنم توی دنیای واقعی نگاهِ انسان‌های کمتری رومونه و ما این فرصت رو داریم که ببینیم و واقعاً خودمون باشیم. دلم می‌خواد یه زندگیِ پرخاطره‌ی پرهیجان داشته باشم. دلم می‌خواد اول زندگی کنم و بعد اگه وقت داشتم و خواستم عکسی بگیرم و نشرش بدم تا اینکه زندگی کنم برای عکس گرفتم و نشر دادن. می‌دونی چی می‌گم؟

قرار بود زیر این تصویر نوشته شده باشه:«تاریک مثل این روز‌ها و فرداها» ولی خب تو ذهنم یکی داد زد، ستاره‌ها، ببین ستاره‌ها چه قشنگ افتادن! انگار هنوز همه بخش‌های روشن ذهنم از بین نرفته. مثل این چراغ تو این سیاهی. کاش می‌تونستم ازش مراقبت کنم.

photo content
+1

photo content
+1

اگر تاریکی ذهنم بر روشنی ستاره کوچک غلبه نمی‌کرد می‌توانستم به تو نشان دهم با این ستاره در دستانم چگونه می‌توانم دنیا را به زعم خویش روشن کنم اما حیف که من می‌توانم با تمام دنیا بجنگم الا خودم و مغز خودم و این مغز مانده در حالت بقا راه دیگری جز جنگیدن نمی‌شناسد تا به زندگی برگردد، این روزها مجبور شده‌ام بنشینم و سرد شدن ستاره را تماشا کنم.

خیلی باید خوشبخت باشی که تو این زمونه هنوز بتونی عاشق باشی.

تنها کسی که در این شهر با او قدم می‌زدم هم مدت‌هاست که رفته‌است، و حالا تنها همراهانم درختان و‌ آسمان‌اند.
+2
تنها کسی که در این شهر با او قدم می‌زدم هم مدت‌هاست که رفته‌است، و حالا تنها همراهانم درختان و‌ آسمان‌اند.