fa
Feedback
درخت‌نشین

درخت‌نشین

رفتن به کانال در Telegram

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

نمایش بیشتر
إيران232 375دسته بندی مشخص نشده است
Buy Ad
183
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
شگفت‌زده شدم وقتی خوندمش. هیچکس قشنگ‌تر و به‌جاتر از آقای مشیری الان نمی‌تونست باهات صحبت کنه. انگار واقعا این رو برای سارای این لحظه نوشتن. و عزیزکم به‌خاطر داشته باش که روزی پرنده‌‌ای خواهد گذشت از سر این خانه‌های تار، خواهد شنید قصه خاموشی تو را و خورشید قصه‌های تو همواره روشن است!

Repost from N/a
با فرح‌ بخش وجود داشتیم درموردِ جناب خیام، فالِ حافظ گرفتن و جناب حافظ حرف می‌زدیم. یهویی گفتم: کاش فالِ آقایِ فریدون مُشیری
+2
با فرح‌ بخش وجود داشتیم درموردِ جناب خیام، فالِ حافظ گرفتن و جناب حافظ حرف می‌زدیم. یهویی گفتم: کاش فالِ آقایِ فریدون مُشیری داشتیم؛ دوست دارم فالِ فریدون مُشیری می‌داشتیم و کتاب فال رو باز می‌کردم و آقای مُشیری برام می‌گفت:"خوش‌به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها...بویِ باران بویِ سبزه بویِ خاک..." فرح‌ بخش وجود گفت: می‌تونیم داشته باشیم، صبر کن کتاب‌ش رو باز کنم. کتاب جناب مُشیری باز کردن و فالِ همینطوری گرفتن از کتاب همانا و چنین شعر زیبایی آمدن؛ همانا!^^

خیلی باشکوهه! خیلی خیلی باشکوه! انقدر که دلم می‌خواست محبوبی می‌داشتم تا براش بفرستم، اما به‌جاش می‌‌ذارمش اینجا که شما استفاده کنید.

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم به اندازه غم تو را دوست دارم

سلام دوستان اسم این پیشی خوشگل بیلی عه نژادش dsh هست و ۱۲۰ روزشه باش آسیب دیده بود و دوهفته نیاز به مراقبت داشت ولی الان درما
+2
سلام دوستان اسم این پیشی خوشگل بیلی عه نژادش dsh هست و ۱۲۰ روزشه باش آسیب دیده بود و دوهفته نیاز به مراقبت داشت ولی الان درمانش کامل شده و خودم شرایط نگهداریشو ندارم بازیگوش و بشدت بامزس🥹 و نیاز به یک صاحب مهربون و مسئولیت پذیر داره به تهران و کرج واگذار میشه لطفا این پست و شیر کنید برای این بچه خانواده پیدا بشه❤️ @Elika_ll

  سينما را ترجيح مى‌دهم.  گربه‌ها را ترجيح مى‌دهم.  درختان بلوط كنار رود وارتا را ترجيح می‌دهم.  ديكنز را بر داستايفسكى ترجيح مى‌دهم.  خودم را كه آدم‌ها را دوست دارد،  بر خودم كه بشريت را دوست دارد، ترجيح می‌دهم.  ترجيح مى‌دهم نخ و سوزن آماده دم دستم باشد،  رنگ سبز را ترجيح مى‌دهم.  ترجيح مى‌دهم نگویم همه‌اش تقصير عقل است.  استثناها را ترجيح مى‌دهم.  ترجيح مى‌دهم زودتر بيرون بروم.  ترجيح مى‌دهم با پزشكان، درباره‌ى چيزهای ديگر صحبت كنم.  تصويرهاى قديمى راه راه را ترجيح می‌دهم.  مزخرف بودن شعر نوشتن را  به مزخرف بودن شعر ننوشتن ترجيح مى‌دهم.  در روابط عاشقانه،  جشن‌هاى بى‌مناسبت را ترجيح مى‌دهم،  براى اين كه هر روز جشن گرفته شود.  اخلاق‌گرايان را ترجيح می‌دهم،  آن‌هايى را که هيچ وعده‌ای نمى‌دهند.   مهربانى حساب‌ شده را  به اعتماد بيش‌ازحد ترجيح مى‌دهم.  منطقه‌‌ی غيرنظامى را ترجيح مى‌دهم.  كشورهای اشغال‌شده را بر كشورهای اشغال‌كننده ترجيح می‌دهم.  ترجيح مى‌دهم به هر چيزى، كمى شک بکنم.  جهنم بى‌نظمى را بر جهنم نظم ترجيح مى‌دهم.  قصه‌هاى برادران گريم را بر اخبار صفحه اول روزنامه‌ها ترجيح می‌دهم.  برگ‌های بدون گل را بر گل‌های بدون برگ ترجيح می‌دهم.  سگ‌هايى كه دم‌شان بريده نشده را ترجيح مى‌دهم.  چشم‌هاى روشن را ترجيح مى‌دهم، چرا كه چشم‌های خودم تيره‌اند.   كشوهاى ميز را ترجيح مى‌دهم.  چيزهاى زيادى را كه در اينجا از آن‌ها نامى نبرده‌ام،  به چيزهاى زيادى كه خودم ناگفته گذاشته‌ام ترجيح مى‌دهم.  صفرهاى آزاد را به صفرهای به‌صف‌شده براى عدد شدن، ترجيح مى‌دهم.  تعيين زمان توسط حشرات را به تعيين زمان توسط ستاره‌ها ترجيح  مى‌دهم.    ترجیح می‌دهم بزنم به تخته! ترجیح می‌دهم نپرسم تا کِی و کِی. ترجیح می‌دهم حتی این امکان را در نظر بگیرم که دنیا به یک دلیلی به‌وجود آمده است. ویسواوارشیمبورسکا؛ آدم‌ها روی پل

-این از اون لحظاتیه که باید از خودت بپرسی که من چجور زندگی‌ای رو می‌خوام؟ می‌خوای روزهات رو با یه ذهنیت کوچیک بگذرونی، قالپاق بدزدی، هشتت گرو نهت باشه؟ یا واسه خودت بیشتر می‌خوای؟ اونا حتی نمی‌دونن چی دارن، چون همیشه داشتنش، هیچوقت گرسنه نبودن، سیر به دنیا اومدن، ما نه، این دنیا واسه امثال ماها ساخته نشده، به‌خاطر همین باید هر چی که تصمیم گرفتیم مال ماست رو بگیریم، چون هیچکس همینطوری بهمون تحویلش نمی‌ده، بدون جنگیدن براش! Penguin S1E1

photo content
+1

می‌گویند خورشید همه چیز را جان دوباره می‌دهد. حالا ببینید خورشید را انگار خودش هم مرده، مگر نه؟ همه چیز مرده، هر جا را نگاه کنی جز نعش نمی‌بینی. فقط یک مشت آدم مانده‌اند و دورشان جز خاموشی هیچ نیست؛ نازنین؛ فیودور داستایوفسکی

آخر آن زمان من ته ظلمات ناامیدی بودم، هلاک شده بودم، خودم دیگر مرده بودم، چه‌طور می‌توانستم انسان دیگری را نجات بدهم؟ نازنین؛ فیودور داستایوفسکی

قلبش، آن قلب طلایی‌اش، مثل دل گنجشک کوچک و کور و کر است.

می‌خواست دوست بدارد و دنبال عشق ورزیدن بود.

عصیان و استقلال؛ این چیزی بود که در او وجود داشت اما نمی‌توانست بروزش بدهد.

من استاد حرف زدن در سکوتم! کل زندگی‌ام در سکوت حرف زده‌ام و در سکوت تراژدی‌های زیادی را با خودم زندگی کرده‌ام. نازنین؛ فیودور داستایوفسکی

داشت برای چیزی بهتر و والاتر تلاش می‌کرد.

وقتی یک جوان، یک جوان نازنین، می‌خواهد حرفی خردمندانه و نافذی بزند به یک‌باره چهره‌اش می‌شود آینه‌ی صفا و صداقت؛ اصلا انگار دارد با قیافه‌اش می‌گوید: الان می‌خواهم جمله‌ی حکیمانه و تاثیرگذاری بگویم. مثل ما هم نیست که حرفش از سر خود‌نمایی باشد، بلکه به چشم می‌بینی که خودش هم به آن ایمان دارد و برایش ارزش قائل است و فکر می‌کند شما هم درست مثل خودش نظرش را محترم می‌شمارید. نازنین؛ فیودور داستایوفسکی

همان‌جا حدس زدم دختر مهربان و صبوری است. این‌جور دختر‌ها زیاد ناز ندارند و، با آن‌که خیلی تودارند و سفره‌ی دلشان را باز نمی‌کنند، نمی‌توانند کاملا از صحبت رو‌گردان باشند. نازنین؛ فیودور داستایوفسکی

بچه‌ها! من نازنین رو تموم کردم و الان واقعا داغدار و بغض گلوم رو فشرده، دلم نمی‌خواست اینطوری تموم بشه، ولی داستایوفسکی همیشه دنیای واقعی رو مثل باد سوزناک زمستون به صورتت می‌زنه. می‌دونید بیشتر از چی غصم می‌گیره؟ اینکه شخصیت دختر خیلی شبیه من بود. دنیا همیشه با قلب کوچک کسانی که فقط می‌خواهند عشق بورزند و دوست بدارن زیادی نامهربونه.

امروز یه خانم مسن ناز و قندی اومد بازوم رو گرفت و تا خونه‌ش همراهیش کردیم چون حالش خوب نبود و داشت از خونه مامانش برمی‌گشت، ه
+1
امروز یه خانم مسن ناز و قندی اومد بازوم رو گرفت و تا خونه‌ش همراهیش کردیم چون حالش خوب نبود و داشت از خونه مامانش برمی‌گشت، هیچوقت دلم انقدر مامان‌بزرگ نخواسته بود. :*

Gray November I’ve been down since July Motion capture Put me in a bad light I replay my footsteps on each stepping stone Trying to find the one where I went wrong Writing letters Addressed to the fire And I was catching my breath Staring out an open window Catching my death And I couldn’t be sure I had a feeling so peculiar That this pain would be for Evermore