fa
Feedback
𝙰

𝙰

کانال بسته
375
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+477 روز
+4030 روز
آرشیو پست ها
𝙰
375
البته مهریه رو کی داده کی گرفته

𝙰
375
واقعا مهریه ام اندازه وزنم بود

𝙰
375
احساس میکنم باید دختر میشدم

𝙰
375
پخت و پز کردیما
پخت و پز کردیما

𝙰
375
چند تا خط خطی در اوقات فراقت ، لطفا به روم نیارید که زشتن❤️

𝙰
375
photo content
+8

𝙰
375
عوگاب
عوگاب

𝙰
375
تو آن‌قدر زیبایی که هر بار دیدنت، تمامِ واژه‌های جهان را از ذهنم می‌رباید و من می‌مانم با دلی که بی‌قرارِ گفتن است و لب‌هایی که جرأتِ آغاز ندارند، تو مرا مغرور می‌بینی، ساکت و دور، انگار نه انگار که درونم طوفانی برپاست، اما حقیقت این است که من در برابرِ تو خجالتی‌ترین آدمِ این شهرم، نگاهت که می‌کنم قلبم تندتر از همیشه می‌زند و تمامِ جمله‌هایی که هزار بار در ذهنم ساخته‌ام در یک لحظه فرو می‌ریزند، نه از بی‌احساسی و نه از غرور، فقط از ترسی ساده که اسمش را گذاشته‌ام دوست داشتنت، من بلد نیستم شروع کنم، بلد نیستم به سادگی بگویم که حضورت حالِ روزهایم را عوض کرده و لبخندت بی‌خبر در ذهنم تکرار می‌شود، شاید اگر تو فقط یک قدم به سمتِ این سکوت برداری، فقط یک سلامِ ساده، آن‌وقت من تمامِ حرف‌های نگفته‌ام را مثل بارانی آرام برایت خواهم گفت، از تمامِ دلهره‌هایم، از تمامِ شب‌هایی که بی‌صدا به تو فکر کرده‌ام و از احساسی که آرام و بی‌اجازه در دلم ریشه کرده است، من مغرور نیستم، فقط کسی‌ام که در برابرِ زیباییِ تو زبانش را گم کرده و دلش هنوز جرأتِ اعتراف ندارد.

𝙰
375
من دلباخته‌ی کسی شده‌ام که حتی ردِ قدم‌هایش هرگز با مسیر من تلاقی نداشت؛ نه همسفر صبحی بود و نه شریک غروبی، اما نامش بی‌اجازه در تمام لحظه‌هایم جاری شد. کسی که برایم از ستاره‌ها می‌گفت، از نورهایی دور در آسمانی که همیشه برای خودش ابری بود، و هرگز نفهمید که در تاریک‌ترین شب‌های من، همین او بود که بی‌صدا می‌درخشید؛ تنها ستاره‌ای که تمام آسمان خاموش دلم را معنا می‌کرد. من دلباخته‌ی همان بانوی خیال‌انگیزم که حضورش نه در واقعیت، که در عمق رویاهایم ریشه دوانده، جایی میان سکوت و خیال، میان آنچه هست و آنچه هرگز نبوده. در همان رویاهای دور، شبی را بارها ساخته‌ام: حیاط وسیع یک کاخ خاموش، سنگ‌فرش‌هایی خیس از نم‌نم آرام باران، و من که در برابرش ایستاده‌ام، با دلی که میان ترس و شوق می‌تپد، آرام سر فرود می‌آورم، دستش را می‌گیرم، بی‌آنکه بداند چقدر جهانم به همین لمس کوتاه بند است، و او را به رقصی دعوت می‌کنم که پایانش نه در موسیقی، که در تپش‌های بی‌قرار قلب من گم می‌شود. و چه غریب است این عشق؛ عشقی که هرگز آغاز نشد اما انگار سال‌هاست در من زندگی می‌کند، عشقی که او از آن بی‌خبر است و من در سکوت، هر شب آن را زندگی می‌کنم.

𝙰
375
photo content
+2

𝙰
375
قرص؟ نه نداشتم

𝙰
375
چند اکس داری

𝙰
375
نه تنها میشم ، میزنه به سرم دفترمو خطی خطی میکنم

𝙰
375
مخاطب دارن متن‌هات؟

𝙰
375
هر بار با خودت میگی نه این با بقیه فرق داره ، ثابت میکنه فرق میکنه ، از اون دروغگو تر بود

𝙰
375
ای کاش به ادما میشد واقعا اعتماد کرد

𝙰
375
+1
Spark.m4a3.22 MB

𝙰
375
photo content
+1

𝙰
375
تو خود بات جوابتونو میدم

𝙰
375
کار میکنه