𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒙𝒊𝒕𝒚 | پـیچیـ🎭دگـی
رفتن به کانال در Telegram
479
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-9230 روز
آرشیو پست ها
مثل لحظه اعدام زندانی که به گریه های مادرش میخندد
خاطرش آمد که مادرش در کودکی گفته بود خنده ات آرامم میکند ...
پیچیدگی@Complexiti
تمام شور و شوق دنیا هم سراغم بیاید ، بعد از نهایتاً چند ساعت دوباره ته میکشم و ساکت و غمگین به ادامهی زیستم میپردازم
آدمِ از درون پوکی شدهام که ،
بدنم شادی را پس میزند ...
پیچیدگی@Complexiti
دلم با ماندن بود
راه اما ، راهِ رفتن!
و تو ندانستی چه رنجیست ؛
کشاندن تن خسته ای که خواهان ماندن بود
الهه نوروزی@Complexiti
و من ای کاش میتوانستم این دل خسته و غمگین را دور از چشمان همگان انگار که برای من نیست کنار خیابانی رها کنم !
مبتلا@Complexiti
به غم
کسی اسیرم
که ز من
خبر ندارد
عجب از
محبت من
که در او
اثر ندارد
غلط است
اینکه گوید
بدلی ره
است دلرا
دل من ز غصه
خون شد ،
دل او خبر ندارد ...
وحشی بافقی@Complexiti
کی بد بود من یا تو
کی با جون و دل میخاست چشماتو
کی به عشقت راهی دریا شد
کی بعد رفتن تو تنها شد 🦋❤🩹
@Complexiti
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم ، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت ...
پیچیدگی@Complexiti
