چشمانِ او؛
رفتن به کانال در Telegram
𝗆𝖺𝗍𝗂𝗇 ⸝ 𝗌𝗁𝖾/𝗁𝖾𝗋 ⸝ 𝟣𝟩 ⸝ 𝗂𝗌𝗍𝗉 𝖺𝗇𝗈𝗇 : @matinx_bot
نمایش بیشتر203
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-330 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
مه '26مه '26
مه '260
در 0 کانالها
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+6
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+34
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+24
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+14
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+3
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+57
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+17
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+12
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+74
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+76
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+26
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+22
در 5 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+108
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+109
در 10 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+27
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+21
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+387
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 18 مه | 0 | |||
| 17 مه | 0 | |||
| 16 مه | 0 | |||
| 15 مه | 0 | |||
| 14 مه | 0 | |||
| 13 مه | 0 | |||
| 12 مه | 0 | |||
| 11 مه | 0 | |||
| 10 مه | 0 | |||
| 09 مه | 0 | |||
| 08 مه | 0 | |||
| 07 مه | 0 | |||
| 06 مه | 0 | |||
| 05 مه | 0 | |||
| 04 مه | 0 | |||
| 03 مه | 0 | |||
| 02 مه | 0 | |||
| 01 مه | 0 |
پستهای کانال
| 2 | و بعد .. همهچیز به ظاهر سرِ جایش ماند؛ او در گوشهای از خانه محو شد ، بیصدا و آرام .. چیزی در آنجا مانده بود که هیچکس دیگر نمیتوانست لمسش کند . | 18 |
| 3 | آنچه در خانه خاموش شد .
چراغ را خاموش کرد و کنار پنجره نشست؛ باران میبارید ، اما او دیگر دستش را دراز نکرد که قطرهای را بگیرد ، فقط سر تکان داد .. آرام و بیصدا ، همانطور که آدمها بعد از شنیدنِ حکمی قطعی سر تکان میدهند .
چیزی درونش فرو ریخته بود ، اما نه آنقدر بلند که کسی بشنود و نه آنقدر آشکار که بشود اسمش را گذاشت "شکست" .
خانه ساکت بود؛ آنقدر ساکت که میشد صدای خاموش شدنِ یک رویا را شنید ، بیهیچ اعتراض و بیهیچ تقلا . | 20 |
| 4 | sticker.webp | 35 |
| 5 | بدون متن... | 1 |
| 6 | پیش از آنکه خودم گم شوم .
شب که میشود ، خانه دهان باز میکند و مرا میبلعد؛ اسم او در گلویم میسوزد، اما جرأت تولد ندارد .
روحِ من کجاست؟ در کدام آغوش خاموش شد که اینطور تنهایی در من شعله کشید؟.. من همانجا ماندهام؛ با قلبی که هنوز به نبودنت وفادار است و با امیدی زخمی که هر شب مرا تا مرز فروپاشی میبرد .. اگر صدایم را میشنوی ، قایم نشو؛ من شهر را زیرِ پا گذاشتهام ، با قلبی که آرام نمیگیرد ، با چشمانی که از شدت اشکانِ ریخته نشده تار میبینند و با دستی که به هر دری میکوبد فقط برای یک ذره از مهرت..
بگو عمرِ من کجاست ، بگو کجای این تاریکی پنهانش کردهای ، قبل از آنکه این دیوانگیِ بیپناه ، تمامِ آنچه را که از من مانده را هم ببلعد . | 35 |
| 7 | Where is my love.mp3 | 34 |
| 8 | میانِ سایـہ و صدا .
بزرگشدن ، هیچ نسبتی با بلندتر شدنِ سایهها ندارد؛ بزرگشدن ، لحظهایست که میفهمی نسخهای که جهان از تو میشناسد ، صرفاً پیشنویسی بوده برای دوام آوردن .
و آن صدای آهستهای که نیمهشب در سرت نجوا میکند ، تنها حقیقتیست که هنوز جرأتِ زندگی کردن را پیدا نکرده است . | 1 |
| 9 | میانِ سایـہ و صدا .
بزرگشدن ، هیچ نسبتی با بلندتر شدنِ سایهها ندارد؛ بزرگشدن ، لحظهایست که میفهمی نسخهای که جهان از تو میشناسد ، صرفاً پیشنویسی بوده برای دوام آوردن .
و آن صدای آهستهای که نیمهشب در سرت نجوا میکند ، تنها حقیقتیست که هنوز جرأتِ زندگی کردن را پیدا نکرده است . | 1 |
| 10 | sticker.webp | 51 |
| 11 | واقعیت این است که گاهی اشکها بیدلیل نمیآیند ، فقط از جایی میجوشند که آدم نامش را بلند نمیگوید؛ از همان جایی که یک نفر.. بیآنکه بداند ، تمامِ جهان آن آدم شده است . | 50 |
| 12 | دلهایی که رأی نیاوردند .
سرش را بالا آورد؛ پلکهایش سنگین و خیس بودند انگار تمام شب را گریه کرده باشد .. نگاهش را در نگاهِ او گره زد و آرام پرسید: چرا دنیا هیچوقت به نفعِ ما رأی نمیدهد؟
معشوقهاش نفس عمیقی کشید ، دستش را کمی فشرد و گفت: چون دنیا نامردی کردن را خوب بلد است.. برعکسِ ما که فقط همدیگر را بلد بودیم .
کمی مکث کرد و سپس انگشت شصتش را زیر چشمان خیسِ دخترکش کشید قطرات اشک را پاک کرد و با لبخند دردناکی ادامه داد: دنیا به بقا رأی میدهد عزیزکرده.. نه به دلهایی که میخواهند کنار هم بسوزند . | 50 |
| 13 | سرش را بالا آورد؛ پلکهایش سنگین و خیس بودند انگار تمام شب را گریه کرده باشد .. نگاهش را در نگاهِ او گره زد و آرام پرسید: چرا دنیا هیچوقت به نفعِ ما رأی نمیدهد؟
معشوقهاش نفس عمیقی کشید ، دستش را کمی فشرد و گفت: چون دنیا نامردی کردن را خوب بلد است.. برعکسِ ما که فقط همدیگر را بلد بودیم .
کمی مکث کرد و سپس انگشت شصتش را زیر چشمان خیسِ دخترکش کشیو قطرات اشک را پاک کرد و با لبخند دردناکی ادامه داد: دنیا به بقا رأی میدهد عزیزکرده.. نه به دلهایی که میخواهند کنار هم بسوزند . | 1 |
| 14 | sticker.webp | 54 |
| 15 | But fuck this bullishit world . | 53 |
| 16 | بدون متن... | 54 |
| 17 | sticker.webp | 54 |
| 18 |
تقدیر علیهِ ما .
گاهی رها کردن ، نه از بیمیلیست و نه از فراموشی؛ از فرطِ دوستداشتنیست که دیگر تابِ دیدنِ شکستنِ او را نداری .
حقیقت این است که ما در میانهی یک تناقضِ سهمگین ایستادهایم؛ دو دستی به هم چنگ زدهایم اما جهان با انگشتانِ سرد و بیرحمش میانمان فاصلهای سوزان میاندازد ..
آری من دوستت دارم ، چنانکه نفس را؛ اما چه سود ، وقتی هوا مسمومِ تقدیر است؟! | 55 |
| 19 | Moayad Aljabal - Floating in Reverie.mp3 | 51 |
| 20 | sticker.webp | 86 |
