Ehsan_Book
رفتن به کانال در Telegram
یکم کتاب گوش کنیم؟ موسیقی ببینیم؟ فیلم بخونیم؟ https://telegram.me/BChatBot?start=sc-817170-IoKbMrX
نمایش بیشتر198
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
198
فکر کنم اگه بگن یچیز رو میتونی فقط تا آخر عمرت بزنی همین " هرگز نمیشد باورم " رو انتخاب میکردم.
198
اصلا اهمیتی نداشت که چه کاری بکنم، فقط دلم میخواست نه کسی مرا بشناسد و نه من کسی را بشناسم. بعد باید نقش یک آدم کر و لال را بازی میکردم، چون اینجوری دیگر مجبور به حرف زدن با آدم های ابله نمیشدم. آنوقت هرکس که میخواست با هم صحبت کند، مجبور میشد حرفهایش را روی کاغذ بنویسد و به یکدیگر بدهد. بعد یک مدت که میگذشت، خودشان خسته میشدند و تا آخرین لحظهی عمرم از حرف زدن با آنها راحت میشدم.
📝 جی.دی سلینجر
📚 ناطور دشت
@Ehsan_Boook
198
گفتم: تا بهحال پیش اومده حوصله نداشته باشی و سردرگم باشی؟ یعنی تا بهحال اتفاق افتاده که اگر سریع دست به کار نشی، همه چیز خراب بشه؟ اصلا میخوام بگم از مدرسه و این چیزا خوشت میاد؟
گفت: مدرسه که خیلی حوصله آدمو سر میبره.
گفتم: یعنی تو از مدرسه بیزاری؟ میدونم خیلی حوصله آدمو سر میبره، ولی تو از اون بیزاری؟
گفت: نه به طور کامل. آدم همیشه باید...
گفتم: باشه، ولی من ازش متنفرم. واقعا بدم میاد. اما فقط موضوع این نیست. از خیلی چیزای دیگه هم بدم میاد. از زندگی کردن توی نیویورک هم متنفرم. از تاکسیا و اتوبوسای خیابان مادیسون و همهی راننده هایی که سر آدم داد میزنن که از در عقب پیاده بشید، بدم میاد. از آشنا شدن با آدمای حقهبازی که به اون لانترها میگن فرشته متنفرم. مدام از آسانسور بالا و پایین رفتن، متنفرم. از آدمایی که هر وقت میرم بیرون بهم گیر میدن متنفرم. مردم همیشه...
📝 جی.دی سلینجر
📚 ناطور دشت
@Ehsan_Boook
198
صبح خواب بودم که بابام وارد اتاق شد و گفت میخوایم بریم .... جا کفش بخریم نمیای؟ گفتم نه. دوباره گفت کفش نمیخوای؟ گفتم نه. گفت میخوایم بریم حلیم بخوریم نمیای؟ گفتم نه. اونجا بود که دقیقا از ته وجودم دوست داشتم بعد اینا بگه مرگ میخوای؟ و من بلند بگم آره آره خودشه دقیقا همینو میخوام ولی نگفت... هیچوقت تو عمرم تا حالا موقع بیدار شدن همچین چیزی نخواسته بودم ولی امروز میخواستم.
198
بعضی چیز ها باید همانگونه که هستند، باقی بمانند. باید همهی آنها را داخل یک اتاقک شیشهای قرار داد و بعد از کنارشان رد شد. میدانم که این کار ممکن نیست، ولی با این حال کار خیلی بدی هم نیست.
📝 جی.دی سلینجر
📚 ناطور دشت
@Ehsan_Boook
198
بر خلاف تمام عقاید و اصولم بود، اما قبول کردم. آنقدر افسرده بودم که دیگر به اصول و عقایدم فکر نمیکردم. آدم وقتی افسرده است دیگر فکرش درست کار نمیکند.
📝 جی.دی سلینجر
📚 ناطور دشت
@Ehsan_Boook
198
آن را به صورت برعکس روی سرم گذاشتم، طوری که نقاب آن به سمت پشت باشد. گرچه اینطوری مسخره به نظر میآمد، ولی من دوست داشتم.
📝 جی.دی سلینجر
📚 ناطور دشت
@Ehsan_Boook
198
من دروغگوترین فردی هستم که تابهحال در زندگی خود دیدهاید. خجالت آور است. مثلا برای خرید مجله به فروشگاه میروم، اگر کسی در بین راه از من سوال کند کجا میروی؟ خیلی راحت میگویم دارم به اپرا میرم. زمانی هم که به آقای اسپنسر گفتم باید به ورزشگاه برای جمع کردن خرت و پرتهایم برگردم، دروغ محض گفتم. من هیچگاه خرت و پرتهایم را در ورزشگاه جا نمیگذارم.
📝 جی.دی سلینجر
📚 ناطور دشت
@Ehsan_Boook
198
📚 مزایای منزوی بودن
کتابی که از صفحه به صفحش لذت بردم و فکر کنم اولین کتابی بود که توی یک هفته تمومش کردم انقدر که جذبم کرده بود، واقعا قشنگ بود نمیتونم بیشتر ازین تعریف کنم برید بخونین لطفا.
