450
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
450
خسته و در به در شهر غمم شبم از هر جی شبه سیاه تره زندگی زندون سرد کینه هاست رو دلم زخم هزار تا خنجره چی می شد اون دستای کوچیک و گرم رو سرم دست نوازش می کشید بستر تنهایی و سرد منو بوسه ی گرمی به آتش میکشید چی میشد تو خونه کوچیک من غنچه های گل غم وا نمی شد چی میشد هیچکسی تنهام نمی ذاشت جز خدا هیچکسی تنها نمیشد
450
هنوزم نفس دارم هنوزم خون تو رگامه هنوزم مثل یه خورشید عکس فردا تو چشامه آخر راه من و تو اگه اینه اینجاست سینه سیاه باتلاق تنها جای مردن ماست چشمامو غبار پوشونده زخمیه پاهای خستم داغ و خشکیده و تلخه لبای کبود و بستم...
-داریوش
450
هنوزم نفس دارم هنوزم خون تو رگامه هنوزم مثل یه خورشید عکس فردا تو چشامه آخر راه من و تو اگه اینه اینجاست سینه سیاه باتلاق تنها جای مردن ماست چشمامو غبار پوشونده زخمیه پاهای خستم داغ و خشکیده و تلخه لبای کبود و بستم...
اجرای خصوصی داریوش
