2 130
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
دسامبر '25دسامبر '25
دسامبر '250
در 0 کانالها
نوامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+17
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '25
+5
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+23
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+9
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+22
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+17
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+76
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '24
+151
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+234
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+184
در 5 کانالها
Get PRO
مه '24
+189
در 4 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+389
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '24
+345
در 13 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+2 506
در 29 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+1 325
در 21 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+956
در 24 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+147
در 19 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+435
در 6 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+18
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+695
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+399
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+1 525
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 11 دسامبر | 0 | |||
| 10 دسامبر | 0 | |||
| 09 دسامبر | 0 | |||
| 08 دسامبر | 0 | |||
| 07 دسامبر | 0 | |||
| 06 دسامبر | 0 | |||
| 05 دسامبر | 0 | |||
| 04 دسامبر | 0 | |||
| 03 دسامبر | 0 | |||
| 02 دسامبر | 0 | |||
| 01 دسامبر | 0 |
پستهای کانال
تورو دیدم یاد گرفتم صبوریو، یاد گرفتم وقار رو، یاد گرفتم حیا رو، تو یادم دادی که من با ارزشم، چطور برای بدنم، قلبم، روحم ارزش قائل بشم، تو رو پای خودت ایستادی و من یاد گرفتم استقلال رو، دروغ چرا، اگه من امروز متفاوتم با بقیه همسنو سالام همش بخاطر تو بوده مامان مهربونم:))
اگه یه شانس بزرگ تو زندگیم آورده باشم داشتن مادری مثل تو و باباست برام.💗
| 2 | پلی لیستم قشنگ بود، با این آلبوم سامان جلیلی خیلی خیلی قشنگ تر شد:)) | 54 |
| 3 | +9 ۱- عشق قدیمی | 60 |
| 4 | تنهایی طولانی مدت آدمو بزرگ میکنه، انقدر بزرگ که شاید دیگه هیچوقت تو زندگی هیچکس جا نشی. | 88 |
| 5 | داشتم حافظ میخوندم رسیدم به این بیت؛
«یا رب مباد آن که گدا معتبر شود.»
واقعا خیلی حرف توی این کلمات هست، انقد از این آدما تو زندگیم بودن که تا بیتو خوندم تصویر اونا اومد توی ذهنم، بهنظرم قشنگ ترین دعایی که میشه برای کسی کرد همینه، تحقیر آمیز ترین نوع تغییر همینه که اگه زندگیت به یه کیفیتی رسید فراموش کنی کی بودی. | 107 |
| 6 | در فروپاشی هايم، اشكى نريختم و
حالا براى گير كردن لباسم به دستگیره ی در زار مىزنم، طورى كه انگار هيچ راهى براى بيرون آمدن نيست؛
اين حاصل ناديده گرفتن رنجى است كه بايد در آغوش میگرفتمش. | 160 |
| 7 | اینو یکی از دوستان درست کرده و انقدر کامل بیان کرده بود مطلبو دلم خواست اینجا هم بزارمش. | 1 |
| 8 | یه ادم خودشیفته تا وقتی نفس میکشی ، نمیره، تو باید انتخاب کنی ک بمونی، یا جدابشی. بازگشت» هیچوقت به معنی تغییر کردن نیست.
برگشتنش یعنی دوباره به چیزی احتیاج پیدا کرده:
توجه، تحسین، کنترل… نه شما.
خودشیفتهها معمولاً با پیامهای گرم، دلنشین و حتی پر از پشیمانی برمیگردن؛
اما پشتِ این ظاهرِ ملایم یک الگوی تکراری هست:
اول جذب میکنن،
بعد مطمئن که شدن،
کمرنگ میشن،
و دوباره ناپدید.
این چرخه برمیگرده…
تا وقتی شما تصمیم بگیرید متوقفش کنید.
مرزگذاری، آگاهی و فاصلهی سالم،
تنها راهیه که اجازه نمیده هر بار به قیمت حالِ شما،
میلِ او تأمین بشه. | 1 |
| 9 | هیچی مثل بارون امرور نمیتونست حالمو خوب کنه، ساعت ها زیر بارون قدم زدم و الان حس میکنم روحم زنده شده:))) | 182 |
| 10 | سه شبه نمیتونم بخوابم، از ساعت ۳،۴ به بعد که بیرون یکم ساکت میشه انگار یکی دستشو میزاره رو گلوم و میخواد خفم کنه و هر یک ساعت به اندازه هزار ساعت طول میکشه تا بگذره، هر چقدر میگذره این شب بیداری ها داره بیشتر میشه و من میترسم از آیندهی خودم کاش زندگیم همینجا به پایان میرسید. من دیگه حوصلهی ادامه دادن ندارم واقعا. | 234 |
| 11 | بدون متن... | 31 |
| 12 | یک روز خودم را خواهم بخشید از آسیبی که به خویش روا داشتم. از آسیبی که اجازه دادم دیگران بر من روا دارند و چنان محکم، خویش را در آغوش خواهم کشید که هرگز ترکِ خود نکنم. | 254 |
| 13 | پارسال این موقع همه چیز فرق داشت و حالا که به عقب نگاه میکنم، میفهمم یک سال میتونه خیلی چیزهارو عوض کنه. | 73 |
| 14 | بال کوبیدم قفس را بشکنم، عمرم گذشت
وا نشد…بدتر از آن بالو پرم را باد برد.
-این شعر انقدر حرف توشه که من باهاش گریم گرفت. | 35 |
| 15 | حس خوبیه که آدما منو امن میبینن:))) | 103 |
| 16 | یه گپ موزیک زدم بچهها
بیاین اینجا آهنگاتونو برامون بفرستین.
https://t.me/+A_HKPYOOKVg2MWE0 | 1 |
| 17 | امروز بهجای مامانم که کسالت داشت نمیتونست بره حرم به عنوان خادم افتخاری رفتم، مامانم چون دوسداره این نذرشو من در آینده ادامه بدم ازم خواست لباس فرمشو بپوشم و با لباس شخصی نرم و میگفت اصلا شاید خوشت اومد و ازین به بعد همیشه رفتی. تو زندگیم لحظه های قشنگ زیاد داشتم اما هیچکدوم به قشنگی این چند ساعتی که امروز اون لباس و اون چادر رو پوشیده بودم نبود، چادرش رسما بوی بهشت میداد. اینکه حجاب کرده بودم و تو آینه خودنو نگاه میکردم انگار نسخهی جوون تره مامانمو میدیدم. با اینکه حرم خیلی خیلی شلوغ بود اما اصلا خسته نشدم و متوجه گذر زمان هم نشدم، اون چند ساعت نه فکرو خیالی بود تو سرم نه غمی تو قلبم، رها بودم از همهی اتفاقات زندگیم و به معنای واقعی مغزو قلبم آروم بود و لبخندم از رو لبام پاک نمیشد. هرکی از همکارای مامانمم اونجا منو میدید میگفت چهقدر شبیه مامانت شدی و خادم آقا بودن چهقدر بهت میاد و من بیشتر از هر وقتی به خودم مغرور میشدم که منو شبیهه پاک ترین و بزرگ ترین زن زندگیم میبینن. حالا میفهمم چرا اینهمه ساله مامانم با عشق اینکارو انجام میده. آرامشی که این شغل داره غیر قابل توصیفه. قبلا درکی ازش نداشتم اما حالا خوب میفهمم که چرا این لباس فرم برای خادما انقدر با ارزشه. | 382 |
| 18 | امروز خیلی قشنگ بود برام.
کتابی که چند ماهه وقتمو براش گذاشتم برای اینکه ببینم اصلا قابل ارائه به یه ناشر هست یا نهرو بردم پیش یکی از استادام که توی این زمینه فعالیت داره. بعد از ۱۰روز زنگ زد و خواست منو ببینه و وقتی رفتم بخاطر اون کتاب کلی تحسینم کرد، کلی تشویقم کرد. با اینکه هنوز هیچ پایانی برای داستانم ننوشتم و بعضی جاهاش نیاز به ویرایش تخصصی داره اما استادم میگفت تا همینجاش هم منو مجذوب کرده و تا آخرش خوندم. چون خودمو توی این زمینه مبتدی میدیدم میترسیدم از اینکه نوشته هامو به یه فرد حرفهای نشون بودم اما امروز با تعریف ها و استقبالی که از نوشته هام شد خیلی خیلی حس خوبی گرفتم. خوشحالم از اینکه تونستم برای احساساتم و برای قلبم قدمی بردارم. «به امید روزی که به چاپ برسونمش.» | 322 |
| 19 | محتوای اینجا داره تبدیل میشه به دفترچه خاطراتم...مینویسم برای سال های فراموشی، سال هایی که تار موهام سفید شده و حافظه ام کم جون...که یادم باشه کی بودم و چیکار کردم.
این روز ها بیشتر بجای اینکه حرفهام رو به آدم ها بگم مینویسم، تو کتابم، چنلم، اینجا.
از وقتی تنهایی و نوشتن رو انتخاب کردم حالم بهتره، زندگیم امن تره. یاد گرفتم که هیچکس واقعا کنارم نیست و آدم ها اگر جایی منافع بهتری داشته باشن خیلی راحت تنهام میزارن.
من این تنهایی و این زندگی رو خیلی دوست دارم.
[خدایا شکرت] | 328 |
| 20 | آقای شکوری میگه نباید اجازه بدم کسی رنج هایی که کشیدم رو بکشه! به عمق حرفش که فکر میکنم میبینم یعنی ما نباید انتقام بگیریم، نباید تلافی کنیم، نباید بخاطر زخم های خودمون با بی رحمی به دیگران آسیب بزنیم.
معنای زندگی برای من همینه دقیقا.... اینکه نزارم کسی دردی که خودم تجربه کردم رو تجربه کنه:) | 35 |
