فریب کلاهبرداران را نخورید! تلمتریو این کانالها را شناسایی و برچسبگذاری میکند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈
3 394
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-187 روز
-8630 روز
اطلاعاتی وجود ندارد
نمایش های پست
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد48 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد
نرخ مشارکت
اطلاعاتی وجود ندارد
پست های در روز
آرشیو پست ها
3 394
دو کرده؟
س :آره بابا.اولین باری که امید اومد خونمون به من تو درسا کمک کنه. داداشم منو فرستاد دنبال یه کاری. وقتی برگشتم دیدم داره امید رو میکنه.از اون روز بود که من هم شروع کردم به این کار.(البته بعدا فهمیدم منظورش از کردن همون لاپایی بوده)
ک :آخه چرا تو خونه ما میخوای این کارو بکنی؟
س :دیوونه عمدا آوردمش اینجا تا تو هم یه حالی بکنی.
ک :من تا حالا از این کارا نکردم. میترسم.
س :ترس نداره.اتفاقا خیلی هم حال میده
ک :امید چی میگه؟
س :نترس اون با من.تو اینجا بمون. من میرم پیشش.بعد از لای در نگاه کن.وقتی دیدی اوضاع ردیفه تو هم بیا تو.بقیه اش با من.
ک :باشه.
ساسان رفت و من با یه دنیا فکرو خیال موندم تو اتاق.یعنی چی؟2 تا پسر باهم این کارا رو بکنن.یه نیرویی تو درونم منو به سمت این کار هل میداد.اما عقلم بهم میگفت که نکنم این کارو.زشته.بالاخره نیروی درونم به عقلمم غلبه کرد و منم رفتم تو اتاق.واقعا صحنه مسخره ای بود.ساسان خوابیده بود رو امید داشت دولشو لای پای امید فرو میکرد.منم رفتم سمتشون.امید تا منو دید میخواست بلندشه که ساسان نگهش داشت و تهدیدش کرد اگه به جفتمون حال نده فردا تو مدرسه به همه بچه ها میگه چه قضیه ای بینشون بوده.امید بدبخت هم از ترس آبروش قبول کرد.من رفتم جلوی امید نشستم رو زمین امید هم دستشو دراز کرد سمت دولم و شروع کرد
از رو شلوار باهاش بازی کردن. یواش یواش دستش رو کرد تو شرتم داشت باهاش بازی میکرد که یه دفعه من یه حسی بهم دست داد که خیلی غریب بود. کل بدنم سفت شد. فکر کردم که میخوام ادرار کنم. امید هم همینجوری داشت با هاش ور میرفت که من به اوج رسیدم. اولین باری بود که این حس بهم دست داده بود. خیلی خوشایند بود.ساسان هم کارش تموم شد و من دیدم یه آب سفید از دولش زد بیرون.
گفتم که : چرا مال من از این آبها نداره ؟
س :باید یه مدت از این کا را بکنی تا برای تو هم بیاد.
بعد از این حرفها ساسان و امید رفتن خونه هاشون. با وجود اینکه اون حس برام خوشایند بود اما ته دلم پشیمون شدم و هی به خودم لعنت میفرستادم. اونروز همونجا تصمیم گرفتم که رابطم با ساسان رو کم کنم و دیگه با هیچ کس مثل امید برخورد نکنم. ( که خدا رو شکر تا الان موفق شدم. )
شب که بابا اومد خونه بهش گفتم که : بابایی میشه اسمه منو باشگاه بنویسید ؟
بابا : آره پسرم. چه ورزشی دوست داری ؟
ک : کاراته.
بابا : باشه پسرم. اسمتو مینویسم. به شرط این که از درسات عقب نیوفتی.بابام هم از خداش بود من برم یه جایی انرژیم رو تخلیه کنم تا دیگه جونی نداشته باشم تو محل پدر همسایه هارو در بیارم.( اما بنده خدا نمیدونست که تازه اول مشکلاتشه. )فرداش با بابا رفتیم میدان منیریه.اون موقعها یه باشگاهی بود دور میدان به نام سعدیان.رفتیم کلاس کاراته(سبک کان ذن ریو)ثبت نام کردیم و بعدش هم از داخل میدان از یکی از مغازه ها یه دست لباس فرم کاراته خریدیم و رفتیم خونه.فقط میتونم بگم که از فرط خوشحالی شب با همون لباس خوابیدم.فرداش بعداز مدرسه سریع از بچه ها خداحافظی کردم و رفتم خونه یه چیزی خوردم و نشستم سر درسم.آخه به بابام قول داده بودم ورزش روی درسم تاثیر نذاره. برای همین به خودم قول داده بودم درسم رو بهتر از قبل بخونم تا مشکلی پیش نیاد.ساعت شروع کلاسم 4:30 بود. ولی من از 4 اونجا بودم. وقتی کلاسم داشت شروع میشد دست یه نفر رو روی شونم حس کردم. برگشتم دیدم یه آقای میانسال با موهای جو گندمی و قد متوسط وایساده پشتم.(اون مرد که میشه گفت تمام استواریم رو تو زندگی از اون دارم استادم بود)
ک : سلام.
ا : سلام آقا پسر گل. تازه ثبت نام کردی
3 394
ردی؟
س : برا داداشمه.آخه اون فیلم کرایه میده.فقط بابات اینا نگیرن ازت که داداشم دهنمو میگاد.
ک : نه خیالت راحت باشه.یواشکی نگاه میکنم.
س :باشه برو نگاه کن یاد بگیر که اگه روزی صحبت این چیزا شد کم نیاری (با یه چشمک)
ک :باشه مرسی.
خداحافظی کردمو دویدم سمت خونه.از شوقم که منم میخوام فیلم سوپر ببینم داشتم پرواز میکردم.رسیدم خونه.اونموقع ها ویدیو beta max 200 مد بود.ماهم داشتیم.سریع رفتم گذاشتم تو دستگاه و مثل این عقده ای ها زدم از اول اولش بیاد.بعدش Play کردم و شروع کردم به نگاه کردن.یه هیجانی تو وجودم بود.نمیتونم واقعا تعریف کاملی بکنم ازش.فقط یه حس خوبی بود.یادمه که هرکس تو این فیلمه بود یا داشت میکرد یا داشت میداد.خلاصه کل فیلمو بدون اینکه از جام تکون بخورم نگاه کردم.یجورایی شده بودم.یه حسی داشتم که برام ناآشنا بود.بعد از اینکه فیلم تموم شد.درش آوردمو راه افتادم سمت خونه ساسان اینا.میترسیدم اگه تو خونه یاشه گندش در بیاد.رسیدم در خونشون در زدم.مادر ساسان اومد در رو باز کرد.
ک :سلام خاله؟(به مادر دوستام میگفتم خاله.البته الان هم میگم)
م س :سلام پسرم.خوبی؟
ک : بله.ساسان خونس خاله؟
م س :آره پسرم.بیا تو.تو اتاقشونه.
ک :نه مزاحم نمیشم.درسام رو نخوندم.اگه میشه صداش کنین من 5 دقیقه کارش دارم.
م س :باشه.هرجور راحتی.بذار صداش کنم.
بعداز چند دقیقه ساسان اومد جلو در.
گفت :چی شده؟
ک :هیچی اومدم فیلمرو بهت برگردونم.
س :مگه نمیخواستی ببینی؟
ک :دیدم دیگه.
س :کلشو دیدی؟
ک :آره بابا.خیلی باحال بود آدم یه جورایی میشه.
س :آره.مخصوصا که چند نفر باشی باهم نگاه کنی.
ک :خوب بگیرش که دیرم شده باید برم.
س :باشه فردا باهم صحبت میکنیم راجع بهش.
ک :تا فردا خداحافظ
س :خداحافظ
رفتم خونه و به درسام رسیدم.از فرداش منو ساسان رابطمون نزدیکتر شد.تا جایی پیش رفتیم که تقریبا هر روز یکی از فیلم سوپرهای داداشش کار میگرفت میومد خونه ما باهم نگاه میکردیم.بعداز چند ماه که ازاین ماجرا میگذشت یه روز ساسان بهم گفت :کامران میشه امروز امید هم بیاد خونه شما؟
ک :امید؟ کدوم امید؟
س :بابا امید… و میگم.
ک :همون بچه مثبت رو میگی؟
س :آره.آخه اونم دوست داره بیاد فیلم نگاه کنه.
ک :باشه اگه تو بگی من حرفی ندارم بگو بیاد.
بعداز مدرسه من رفتم خونه و تا بچه ها بیان خودم رو با درس مشغول کردم.یه 2 ساعتی گذشته بود که زنگ خونمون رو زدن و من در رو باز کردم.دیدم امید ساسان اومدن تو حیاط.منم از پنجره دعوتشون کردم تو اطاق و با هم نشستیم جلوی تلوزیون.Play که کردیم با کنجکاوی نشستیم نگاه کردن.من یه لحظه برگشتم ببینم بچه ها چیکار میکنن دیدم امید کیر ساسان رو گرفته دستش داره از رو شلوار میماله براش.من همین جوری هاج و واج داشتم نگاشون میکردم که متوجه من شدن و خودشون رو جمع و جور کردن. گفتم :این کارا یعنی چی ساسان؟
امید که سرش پایین بود و فقط فرش رو نگاه میکرد.ساسان یکم مکث کرد بعد گفت :کامران بیا بریم تو اون اطاق یه چیزی بهت بگم؟
گفتم :خب همین جا بگو.
س :اینجا نمیشه بیا بریم برات توضیح بدم.
رفتیم تو اون یکی اطاق با دلخوری گفتم :خب بگو ببینم چی میگی؟
س :ببین کامران.من امید رو آوردم اینجا تا یکم حال کنیم.
ک :منظورت ازحال کردن چیه؟
س :بابا این امید کونیه.دوست داره کون بده.من هم آوردمش بکنیمش.(من چند بار از زبون بچه های همکلاسی شنیده بودم که ساسان با امید سرو سری داره.اما تازه اونروز فهمیدم که کاملا قضیه از چه قراره)
ک :گه خوردی.چرا نمیبریش خونه خودتون.
س :بابا میاد اونجا داداشم نمیزاره نوبت به من برسه.
ک :مگه داداشت هم امی
3 394
نگاه میکردیم.
من گفتم :چرا شرتت رو در نمیاری؟
م :چرا خودت در نیاوردی؟
ک :آخه خجالت میکشم.
م :بیا تا 3 بشماریم بعد هردومون در بیاریم.
ک :باشه قبوله.
1 - 2 - 3
باهم شرتامون رو کشیدیم پایین.من یدفعه زدم زیر خنده.اشک تو چشام جمع شده بود.
م :چرا میخندی مسخره( باحالت عصبانیت)
ک :آخه تو که چیزی نداری(فکر میکردم مال اونم باید مثل مال من باشه.برا همین میخندیدم.اونموقع نمیدونستم که بعضی دخترا با اینکه کیر ندارن ولی به وقتش چنان آدمو میکنن که دردش تا سالها تو کونت میمونه)
م :دیوونه مال زنا و دخترا با شما مردها فرق میکنه.
ک :جدی میگی؟(با تعجب)
ک :میشه ببینم؟
م :آخه خجالت میکشم.
ک :خوب یه کاری میکنیم.تو چشاتو ببند که خجالت نکشی.
م :باشه.ولی دست نزنیها؟
ک : باشه قبول.
من مثله این آدما که کشف جدیدی کردن بادقت داشتم نگاه میکردم. کنجکاویم به حدی زیاد بود که قولم یادم رفت و مثله این خنثی کننده های بمب با احتیاط دستم رو کشیدم روش.یه دفعه دیدم مریم یه لرزشی از ترس تو بدنش افتاد و چشاش رو باز کرد.از خجالت و ترس لالمونی گرفته بودم.سرم رو انداختم پایین. بعد از چند لحظه دست مریم رو روی دول(کیر کنونی)خودم حس کردم.نگاش کردم.از خجالت سرخ شده بود.ولی داشت باهاش بازی میکرد.بعد از لحظاتی بهش گفتم :
ک :قرار بود بگی اون زن و مرده چیکار میکردن.
م :آخه خجالت میکشم.
ک :باشه پس بیا لیاسامون رو بپوشیم.
یدفعه مریم نشست رو زمین و سر دولم رو با نوک زبونش لیس زد.منم که شکه شده بودم و مثل یه مجسمه داشتم به این کارش نگاه میکردم.بعد چند لحظه من خوابیدم روش و خودم رو میمالیدم بهش. اون برگشت گفت:
م :حالا نوبت منه.
کسخل فکر میکرد اونم پسره.با کسش میمالید به کون من.(الان که فکرش رو میکنم میبینم دنیای بچگی و سادگی چقدر بهتر از الانه).بعد از کمی وررفتن با هم لباسامون رو پوشیدیم و نشستیم سر درسمون.اونروز وقتی مریم میخواست بره خونشون همدیگرو بغل کردیم و از صورت و لپ همدیگه ماچ میکردیم.واز اونروز بود که مریم شد اولین شریک جنسی من و من اولین پله در زمینه سکس(این زیباترین موهبت الهی و در عین حال پر دردسرترینش را تجربه کردم)درضمن مریم اولین دختری بود که باهاش سکس داشتم و هنوز مزش زیره دندونم.بعداز اونروز رابطه من و مریم جور دیگه ای شده بود.ازهم خجالت میکشیدیم.زیاد هم دورو بر هم نمیپلکیدیم.اون سال هم من شاگرد دوم کلاسمون شدمو سال بعد وارد محیطی شدم به نام مدرسه راهنمایی.چون از همون بچگی استخوان درشت بودم.همیشه جام ته کلاس بود و همه شما هم میدونید که ته کلاس اغلب جایگاه بچه های شر و شیطون هستش.خوب منم که با این جمع حسابی جور شدم و یواش یواش به جای درس خوندن کارمون شده بود اذیت کردن معلمها و بچه های دیگه.روز نمیشد که تو مدرسه دعوا راه نندازیم و بعد از تعطیلی مدرسه تو کوچه ها پرسه نزنیم.اغلب مواقع هم با بچه ها سر مسایل جنسی صحبت میکردیم.البته مسایلی که تو عالم بچه گی داشتیم و نه به صورت حرفه ای.بغل دست من یه پسری بود به نام ساسان.از اون بچه تخسهای روزگار بود.یه روز صحبت فیلم سوپر شد.من گفتم تا حالا ندیدم.اون هم با بچه های دیگه شروع کردن دست انداختن من و مسخرم میکردن.منم ناراحت شدم از دستشون و گفتم:خوب مگه چیه؟ من دورو برم از این چیزا نبوده تا بتونم ببینم.بعد از مدرسه ساسان صدام کرد و گفت :کامران بیا بریم تا دم خونه ما کارت دارم.منم قبول کردم و رفتیم در خونشون.ساسان رفت تو خونشون بعداز 10 دقیقه اومد بیرون یه بسته داد دستم و گفت:برو نگاه کن حالشو ببر.
ک :این چی هست؟
س :کسخل فیلم سوپره.
ک : برا کیه؟ازکجا آو
3 394
دو روی عشق (۱)
1402/02/12
#عاشقی
سلام؛این رمان سکسی و عاشقانه زیبا رو هر شب میزازم امیدوارم خوشتون بیاد…تمام تنم درد میکرد.با خستگیه مفرط از خواب بیدار شدم.به ساعت اطاق نگاه کردم ساعت 12:20 ظهر رو نشون میداد.تو عمرم یاد ندارم بیشتر از ساعت 8 صبح خوابیده باشم.با هر بدبختی که بود ازجام بلند شدم و رفتم سمت دستشویی.مزه خون هنوز تو دهنم بود.تو آینه نگاه کردم یه رگه خون از بغل شقیقه چپم اومده بود تا زیر چونم.خواستم صورتم رو بشورم منصرف شدم.دیدم برم حموم بهتره.آخه موهام پر از لخته های خونی بود که دیشب از سرم رفته بود.سرم هنوز یکم تیر میکشید.موهام بهم چسبیده بود و یه قیافه وحشتناک ازم ساخته بود.رفتم تو حموم و آب رو تنظیم کردم که به دمای مطلوبم برسه.رفتم زیردوش و یکم حالم بهتر شد.باوجود زخمهای رو سرم نمیتونستم شامپو بزنم.میترسیدم عفونت کنه.آروم با دستم سعی کردم خونهای روی سرم رو تمیز کنم.تازه متوجه شدم دیشب چه بلایی سر خودم آوردم.سرم آشو لاش بود. 5 یا 6 تا قاچ نسبتا عمیق از فرق سرم به جلو اومده بود.یه آن خودم هم ترسیدم وقتی لمسش کردم.تو همین حال داشتم به گذشته فکر میکردم.به گذشته ای که شاید خیلی دور بود اما واقعا بهم نزدیک بود.یاد دوران کودکی و…تقریبا 9 سالم بود مادرم فوت شد و وظیفه بزرگ کردن من و برادرم به گردن پدرم افتاد.بنده خدا از شانسش هر دومون تخس و کله شق بودیم.بعد ازتقریبا 1 سال که از اون قضیه گذشت پدرم خونمون رو عوض کرد. خونه قبلیو( خ باستان ) اجاره داد و یه خونه تو منطقه امیریه تهران خرید.میگفت تحمل دوریه مادرتون سخته و اونجا پر از خاطرات مادرتونه برامون.کلا تو فامیل مرکز توجه بودم به 3دلیل:1 - مادرم رو از دست داده بودم تو این سن کم 2 - اخلاقم 3 -چون یه بچه پرورشگاهی بودم(البته این قضیه رو تو 12 سالگی بهم گفتن).با همه خوب بودم.از تنها چیزی که بدم میومد ترحم بود.به همه هم میگفتم :منو بخاطر خودم دوست داشته باشید نه بخاطر اتفاقاتی که تو گذشته برام افتاده.بهترین دوستم تو کل فامیل دختر داییم بود.اسمش مریمه.خیلی به هم وابسته بودیم.اغلب مواقع هم یا من میرفتم خونه اونها یا اون خونه ما بود.روزها که از مدرسه بر میگشتم از تو یخچال غذامو بر میداشتمو گرم میکردمو میخوردم.بعدش میشستم سره درسم تا سریعتر تموم بشه و بعدش به قول بابام برم تو کوچه با هم سنو سالای خودم محلمون رو به آتیش بکشیم.من و مریم هم سن بودیم و اغلب مواقع با هم درس میخوندیم.یه روز تو دوران پنجم دبستان بودیم که منو مریم مثل همیشه تو خونه ما داشتیم درس میخوندیم که مریم گفت:
م :کامران دیروز یه فیلمی تو خونمون دیدم که خیلی باحال بود.
ک :خوش بحالت.میاوردی با هم ببینیم خوب.
م :آخه نمیشد.از کشوی بابام پیداش کردم.اگه میفهمید پدرم رو در میاورد.
ک :خوب داستانش چی بود؟
م : راستش از این فیلمها بود که بهش میگن : سوپر.منم یواشکی نگاه کردم.مادرم بفهمه دارم میزنه.
من که تا اون روز دورادور اسمه فیلم سوپر رو شنیده بودم و تا حالا ندیده بودم خیلی کنجکاو شدم که بفهمم چی به چی هست.فقط میدونستم چیزایه بدبد نشون میده( به قول بزرگترا )
گفتم :کاش منم میتونستم ببینم.با حال بود؟
م :آره.اولش ترسیدم.ولی بعدش یه حس خوبی بهم دست داد.
ک :میشه تعریف کنی چه شکلی بود؟
م :یه زن و مرد بودن لخته لخت.با هم یه کارایی میکردن.مثلا زنه اونجایه آقاهرو لیس میزد.مرده هم برای خانومرو.بعد مرده اونجاش رو میکرد تو اونجای زنه و عقب جلو میکرد.
ک :پس خیلی باحال بوده؟
م :آره.میخوای بهت نشون بدم چه جوری بود؟
منم از خدا خواسته قبول کردم.
هردومون با خجالت خیلی زیاد لخت شدیم و همدیگرو
3 394
کرد تو کصش که یهو سعیده نفسش رفت بند و شروع کرد به لباشو گاز گرفتن
حسین تند تند تو کصش میزد داگی کردش
سرپایی
حتی لاپایی بهش گفت پاهاتو بده بالا میخام کونت بزارم جلو شوهرت منم یه بار به کیرم دست میزدم یه بار نمیزدم از شدت شهوت اگه یکم با کیرم ور میرفتم آبم میومد
به همین خاطر بیشتر نگاه میکردم
کون سعیده و با انگشتش باز کرد و کیرشو گذاشت در کون زنم یهو تا ته کرد تو کونش یه جیغ زنم زد که فردا شب زن همسایه ازش پرسیده بود چی شد دیشب که الکی گفته بود دستم خورده به گاز
سعیده هی کونشو میآورد عقب که تا ته نره برعکس حسین کیرشو تا خایه میکوبید تو کونش تو همین لحظه یهو تا ته زد و وایساد که فهمیدم آبشو ریخته تو کون سعیده
سعیده بلند شد دستشو گذاشت در کونش و بدو بدو رفت حموم منم که آبم نیومده بود به حسین گفتم همونجوری کیرتو بزار تو کونم تا منم آبم بیاد اولش گفت خوشم نمیاد و ای حرفا که گفتم مشکلی نیست ولی فک کنم دوس نداری دوباره بیای که قبول کرد کیرش نیمه بود یعنی ن راست راست ن خوابیده تف زدم در کونم یهو کردش تو کونم
یه دو سه بار جق زدم که آبم اومد به حسین گفتم اگه سعیده الان از حموم بیاد شهوتش خوابیده بد میشه آماده شو تا بریم منم سریع لباس پوشیدم رفتم گذاشتمش دم پارک که دیدم ماشین خودش آورده و سوار شد و رفت
داستان ادامه داره و از این جا به بعد قشنگ میشه
اونایی که خوششون میاد کامنت بزارن اونایی که بدون اومد چیزی نگن بهتره
این چیزا ن بزرگی میاره ن سربلندی ولی تمام داستان عین واقعیت بود
دوستون دارم فعلا
نوشته:
@sparty3
3 394
بالاخره نفر سوم زنم رو کرد (۲)
قسمت قبل
1402/02/06
#نفر_سوم #همسر #بیغیرتی
سلام خدمت دوستان شهوانی
تو داستان اول براتون گفتم که چی شد
بعد از اینکه رفتم و پسره رو گذاشتم تو پارک و اومدم با شرت خونی سعیده مواجه شدم از حموم که اومد بیرون خیلی گرفته بود بهش گفتم چی شده گفت زندگیمون مثه قبل نمیشه و اشتباه کردیم و …
گفتم عزیزم این کارم فقط واسه حال کردن تو کردم اگه خوشت نمیاد تا این کارو نکنیم
اونم حرفی نزد
تقریبا یه ماه از اون داستان گذشت شما ه سعیده رو عوض کردم و تلگرام و هرچی داشت با یه شماره جدید البته به خواست خودش
تو این مدت من به یاد اون شب با سعیده سکس میکردم و تو این مدت که سرکار میرفتم یا برمیگشتم به دور و ور خونه چش مینداختم نکنه پسره خونه رو یاد گرفته باشه که خبریم نبود
سعیده یکم گوشه گیر شده بود زیاد مثه قدیم خوش خنده و پر انرژی نبود
یه شب که مست کردم و داشتم میکردم اقلب وقتا من مست میکنم و سکس میکنم داشتم میکردم که یهو سعیده گفت مثه اون پسره از کون بکن ببینم درد داره با ن
این حرف جوری منو شهوتی کرد که نزدیک بود آبم بیاد بهش گفتم جووووون دوس داری دوباره بیاد پیشت
گفت ن اون شب حال نداد پسره با تجربه نبود و نمیتونست خوب حال بده گفتم یکی دیگه پیدا میکنم
سکس تموم شد ولی بازم شهوتش که خوابید دندون گردی میکرد
بهش گفتم یا درست و حسابی حال کنیم یا بیخیال شیم انقد بی جنبه نباش تا میدی خوبی بعدش حال ادمو میگیری
گفت خودم انتخاب میکنم گفتم اوکی
یه مدت گذشت من دیدم خبری از سعیده نی ازش پرسیده بودم چند بار که جور کردی یا ن همش میگفتم ن فعلا و ای حرفا
بعد چند روز گفت یکی و پیدا کردم گفتم ببینم عکسشو
اوه اوه یه پسر خوشتیپ و هیکلی تر و تمیز قد بلند گفت اینو میخام گفتم این اگه از کون بکنتت که پاره میشی گفت عیب نداره همین
دیگه یه مدت رفته بود تو کارش و عکس سکسی و فیلم و اینا بهشم همه چیز و گفته بود که جریان از چه قراره
نمیدونم تعطیلات چی بود که دو سه روز پشت هم تعطیل بود منم سرکار نمیرفتم اومدم با سعیده رفتیم خرید و شروع کرد لباس های سکسی خریدن و لوازم آرایش و از این جور چیزا
شب اومدیم خونه به پسره که اسمش حسین بود رنگ زد و گفت فردا شب بیا اونم قبول کرد
اون شب من از استرس و شهوت خوابم نمیبرد
فردا غروب مثل همون پسر قبلی رفتم تو یه پارک تقریبا چهارتا خیابون اون ور تر دنبالش حسین و دیدم دل خالی شد سوار شد و بهم گفت دوس داری حال کنی یا اینکه ابت اومد حال مارم بگیری؟؟؟
گفتم منظورت چیه
گفت آخه یه عده ای آبشون که میاد فاز غیرت و اینا ور میدارن و نمیزارن حال بده دیگه گفتم ن خیالت راحت
رسیدیدم دره خونه زنگ و زدم که یعنی ما اومدیم رفتم بالا برخلاف اون پسر قبلی دیدم سعیده پشت در منتظره مارو دید حال و احوال گرم دست انداخت دور گردنه پسره و روبوسی چون یه یک ماهی با هم در ارتباط بودن روشون باز شده بود
نشستیم به عرق خوری و مزه خوری تا ساعت یازده شب سعیده هم چهار پنج تا پیک خورد و رفت نشست بغل حسین با یه تاب شلوارک مشکی شرت توری لب بازی شروع شد و سعیده سریع دست برد و شلوار حسین و درآورد با پیرهنشو لخت با یه شرت اونم ورزشکار بود تمام بدنشو شیو کرده بود بی مو و سفید یهو کیرشو از تو شرت درآورد من پرام ریخت
یه کیر بیست سانتی کلفت و رگ دار
سعیده گفت آخه جون اینو میخام هاااااا
و زدیم زیر خنده رفتیم تو اتاق شروع کرد براش ساک زدن بوی شهوت و زنا تموم اتاق و گرفته بود حسین گفت زیاد ساک نزن آبم میاد برگرد برگشت سعیده با دستش کص و کون سعیده رو میمالید و منم کیرمو میمالیدم به سعیده گفت کجات و اول جر بدم گفت کصم
اونم کیرشو گذاشت درکص زنم با یه حرکت تمام کیرشو
3 394
ه دید باورش شد و فقط یه کم غر زد که الان این الان خشک میشه میچسبه رنگش عوض میشه و همون شب زنگ زدم قالیشویی اومد بردش و ایزی ایزی تامام تامام.
حیف که دیگه ماندانا نیست. و حسرتی شده برای همه عمر من. دهنتو گاییدم ستاره که پایه هیچی نیستی. نه مشروب نه عشق و حال نه سکس درست.
نوشته: دکتر مهدی
@sparty3
3 394
تم زیر شکمش و کوصش که اومد بالا فرو کردم و د بکن.
خیلی دوستش داشتم. دستام و گذاشته بودم زمین و روی زانو بودم و فقط شکم و کیرم بود که حرکت میدادم. عرق از سر و کله من روون شده بود. خوابیدم روش و دستم و قفش کردم بهش. کشیدمش عقب و حالت داگی شد. کشیدم بیرون و گفتم خوب عشقم؟ گفت از این بهتر نمیشه.گفتم یه کم تو حرکت کن باشه؟ گفت باشه رفتم زیرش خوابیدم و اون خودش رو به من میکوبید. بغلش کردم و سر و سینه ش رو کشیدم سمت خودم تا سینه هاش رو ی سینه هام باشه و ازش لب گرفتم. همچنان داشت خودش رو بالا و پایین میکرد. سرمو کردم لای ممه هاش و از تکون های ممه هاش لذت میبردم. دیدم داره سرعتش کم میشه . معلوم بود نا نداره. بلندش کردم و رفتم پشتش و تو همون حالت داگی که بود روی یه زانو نشستم پشتش و دوباره فرو کردم. مگه آبم میومد؟ میفهمیدم که اگر بکشم بیرون کیرم ممکنه از خستگی فوری بخوابه. برای همی فقط سرعت به کار میدادم تا زودتر بیاد. دیدم سرش رو بردپایین و داره باز جیغ ریز میزنه تو کوسن یهو دیدم کیرم داغ شد و انگار دارم فرو میکنم توی یه بادکنک پر از آب. کشیدم بیرون دوباره آبش پاشید رو من و فرش سریع دستم رو گرفتم زیرش و هر چی مونده بود جمع شد تو دستم و بی حال که افتاد زمین مالیدم به خودش. هیچ سکس من اینقدر پر از شهوت نبوده. دستم و گرفتم به کیرم که نخوابه و بهش ور میرفتم تا دیدم داره حالش درست میشه فرو کردم و شروع کردم تند تند تلمبه زدن.( کصش یه جوری شده بود هی باز و بسته میشد انگار ماهی داره آب آب میکنه) خودم خسته شده بودم و میخواستم زودتر آبم بیاد تا خونه زندگی رو خیس آب نکرده. هی کردن و سریعتر کردم و بعد چند دقیقه ( حدودا 3 دقیقه ) آبم داشت میومد و کشیدم بیرون و ریختم رو کمرش. و رو زمین دراز کشیدم و نفس نفس میزدم . چند دقیقه همونجوری افتاده بودیم. وااااااقعا نای حرکت نداشتیم. بعد چند دقیقه بلند شدیم و رفتم حموم و تو حموم گفتم عشقم این فرش رو چه کنم هر چی فکر کردیم نمیشد کاریش کرد. (تنها فکری به سرم زد این بود که موقعی که داشتیم از خونه میزدیم بیرون یه نصف پارچ آب خالی کردم روش و یه کم آبلیمو هم ریختم روش با شکر ، تا وقتی ستاره برگشت بگم میخواستم شربت آبلیمو برات درست کنم که پارچ ریخت و یه پارچ هم درست کردم گذاشتم یخچال ) بعد حمام نشستیم به صحبت کردن و حرف زدن و لب و ماچ و بوسه و عشق و حال.
بهش گفتم بازم بریم تو کارش؟ گفت میتونی؟ گفتم بریم ناهار و بزنیم و باز شروع میکنیم. زنگ زدم ناهار اوردن و خوردیم و یه کم که باکمون پر شد باز شروع کردیم . اینبار گفتم از کون میکنما گفت تو بکن ، تو جر بده ، این همه راه از مشهد اومدم تو جرم بدی دیگه. گفتم رفت دستشویی و روده هاش رو تمیز شست و اومد یه کم روغن بچه زدم به کیرم و خیییییییلییییییییی راحت کردم تو. چون با آب گرم شسته بود لبه هاش شل کرده بود و توشم تمیییییییز . اما اینبار رفتیم تو حموم تا باز گند کاری نشه. دوش رو باز کردمو یه دیوار رو گرم کردم و چسبوندمش به دیوار و حالا نکن کی بکن. اینبار هم بیش از 15 20 دقیقه طول کشید. هر جور میخواستیم تو حموم از به هفتاد و دو روش سامورایی از کون گاییدمش و مجدد دوش گرفتیم و وقتی خودمون رو خشک کردیم ساعت حدود 3 بود . به ماندانا گفتم دوباره بره همونجا که پیاده ش کردم و پیاده بره به فلان سمت تا من بیام مثل مسافر سوارش کنم. و بردم رسوندمش به ایستگاه قطار و یه کم اونجا موندیم تا موقع اون شد که من برم دنبال ستاره و باهاش خداحافظی کردم و برگشتم دنبال ستاره و رفتیم خونه یه پارچ شربت آبلیمو رو توی یخچال ک
3 394
مه ممه رو از کجا میاری آخه؟ اینا ممه ست یا ایربگ؟ یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگی من خوابیدن روی اون ممه ها بود. با زبون و دندون و چنگ و نوازش ، به هر روش ممکن از خجالت اون سینه های هندونه ای در اومدم و صدای و آه و اوه ماندانا هم لحظه به لحظه منو وحشی تر میکرد. تو همین هین آروم آروم لباسای خودمم داشتم در میووردم . فقط رکابیم تنم مونده بود. اونم چون باید از روی هیکل عالی و داغش دهنم رو بر میداشتم دلم نمیومد در بیارم باز برگشتم بالا و یه لب اساسی گرفتم و دست چپ رو بردم رو چوچوله ش و دست راست روی سینه راست و لب هم روی لبش . بااااااور کنید اصلا مالیدن نمیخواست خیییییییییییس خیییییییییییییس بود . یه جوری که دیدم ممکنه مبل خیس بشه و بغلش کردم و گذاشتم روی زمین . یه دستم و بردم لای کونش و یه دستم رو از روی سینه برداشتم و بردم پشت گردنش و اما لبم رو برنداشتم و بغلش کردم و گذاشتم زمین و دوباره رفتم سراغ خوردن ممه چپ و مالش ممه راست و مالیدن چوچول. دستم که خسته شد یواش از روش رد شدم و پوزشن رو عوض کردم. و مشغول خوردن ممه راست شدم و مالیدن ممه چپ و دست راست هم روی چچول و کص خیییییییییییس خیییییییییییییسش.
یه کمی که گذشت آروم آروم دستام رو برداشتم و رفتم وسط پاهاش و از نوک سینه سمت راست با زبون رفتم وسط سینه و یه خط صااااااااااااااااااااف با زبون رفتم تا نافش و بعد هم رفتم تا پایین و یه بوووووووو کردم و یه آهی کشیدم که تا آهم بهش برخورد کرد سرش رو به عقب برد و ممه هاشو داد بالا و با دستاش سر منو محکم گرفت و چسبوند به خودش . سرم رو که بلند کردم یه کم کیرم رو مالیدم به کصش که بکنم تو یهو دیدم لرزید و آبش پاشید بیرون. میگم پاشید واقعا پاشیدا. هم رو من پاشید هم ریخت رو فرش. حالا من تو اون حال موندم تا شب این گند رو چجوری جمع کنم. همچنان داشت میلرزید برای اینکه صداش توی ساختمون نپیچه لباشو گاز گرفته بود و جیغای ریییییییییز میکشید. و دستای منو گرفته بود و محکم فشار میداد. با یه قدرتی فشار میداد که من ترسیده بودم. سری قبل اینجوری نشده بود. لرزشش که تموم شد به نفس نفس افتاد . دیدم نمیشه کردش این اینقدر حشرش بالاست که نکرده ارضا شد.
همونجوری خیس خوابیدم روش و به لب بازی ادامه دادم و کیرم روی کصش بود اما تو نکردم. هر دومون خیس و لیز شده بودیم. دستم و انداختم پشتش و چرخوندمش رو خودم و شروع کردم مالیدن پشت و کمر و کون تماشاییش. یه کم که اروم شد روی من بی حال افتاد. حالا من موندم یه کیر راست شده. گفتم خوبی؟ با صدای دلنشینش گفت آره. خوبم
گفتم بکنم؟
گفت بکن
بکن جر بده
همچین بکن که نتونم راه برم ( اینو من همش بهش میگفتم. میگفتم ایندفعه دستم بهت برسه یه جوری میکنمت که نتونی راه بری) شکمش رو یه کم از شکمم جدا کرد و رو زانوهاش بود و من میزون کردم و آهسته آهسته فرو کردم توش.
داااااااااااااااااغغغغغغغغغغغ خییییییییییییسسسسسسسسسسس لیییییییییییییییییییییییز اصلا نکرده بودم تا اون روز همچین کصی. یه کم صبر کردم و یواش و با ملایمت شروع کردم به کردنش. دیدم سخته و چرخونمش رو زمین و خودم خوابیدم روش و به کردنش سرعت دادم . چه صدااااااااااییی چه کصییییییییییی. صدای نازکش و شهوت فورانیش و صدای کوبیدن به کصش همه با هم منو برده بود جایی که تا حالا منم واقعا نرفته بودم. واقعا نمیشه تعریفش کرد. توی کلام نمیگنجه. چون فقط جسم و کیر من نبود که تو ماندانا بود خود ماندانا رو دلی دوست داشتم و دارم. واقعا ماندانا یه چیز دیگه بود. دلم بهش وصله. یه کم که گذشت برگردوندمش دست دراز کردم و کوسن مبل رو گذاش
3 394
ماندانا و سفرهای بی خبر
1402/02/07
#زن_شوهردار
دلم نمیخواست دیگه بنویسم. اینم که دارم مینویسم دلایل شخصی داره . این داستان دروغه. مینویسم برای اهل دلاش .در خانه کس است، یک حرف بس است.
چند ماهی از شری که اومدن ماندانا و عروسشون به تهران برای من درست کرده بود گذشته بود. چون ستاره دیده بود من با کسی چت میکنم و یه شر بزرگی زندگی منو گرفت. به هر حال گذشته بود و بعد چند ماه رابطه هامون یه کم حالت عادی تری به خودش گرفته بود. من ستاره رو میبردم یه کلاسی سمت خیابون نبرد و برمیگشتم دنبال کارای خودم. کلاس روزای پنج شنبه بود و تا غروب آفتاب طول میکشید. خیلی زندگی یه نواخت شده بود. حس و حال خوبی نداشتم و فقط سعی میکردم روزها رو بگذرونم. خوب یادمه که یه روز 4شنبه ماندانا پیام داد که سلام و … و ازم پرسید کجایی؟ گفتم سر کارم و یه عکس برام فرستاد. خیلی این کارش رو دوست داشتم، صبح به صبح یه عکس سکسی میفرستاد تا من از اول صبح شارژ باشم تا شب. واقعا سکسی و داغ و مهربون و دوست داشتنی بود. میگم بود چون متاسفانه دیگه نیست و شاید این یکی از بزرگترین حسرت های زندگی من باشه تا آخر عمرم. من عکس رو باز کردم اما اصلا سکسی نبود. یه عکس از حضورش توی یه سمینار بود. سریع پرسیدم :
-تهرانی؟
-بلههههههه
-چرا خبر ندادی؟
-خواستم سورپرایز بشه برات
-گفتم این چه کاریه؟ سورپرایز اینجوری نمیشه که. تو باید خبر بدی بیای تا من موقعیت ملاقات با تو رو ردیف کنم.
-الان ناراحتی که اومدم؟
-نهههههه اما الان من چطوری ببینمت؟ تو الان تهرانی و من باید تازه فکر کنم چطوری ببینمت . در صورتی که تو از مدتها پیش میدونستی میای و برنامه چیدی.
خلاصه اون روز آدرس سمینار رو گرفتم و سریع رفتم ملاقاتش . یه سالن همایش نزدیک برج میلاد بود. همونجا یه دوری با هم زدیم و یه کم صحبت کردیم و قرار ملاقات فردا رو تنظیم کردم و رفتم خونه.
فرداش که ستاره رو رسوندم کلاسش رفتم دنبال ماندانا و با هم برگشتیم خونه. یه کمی بالاتر از محل پیادش کردم و کلید خونه و در ورودی آپارتمان رو بهش دادم، تو راه باهاش هماهنگ کرده بودم از چه مسیری بیاد خونمون که کسی نبینه و از آسانسور نیاد و از پله ها بیاد تا کسی نفهمه چه طبقه ای میاد. پیاده ش کردم و رفتم خونه ماشین رو پارک کردم و توی واحد خودمون پشت در با شوق منتظر شدم تا بیاد.
از در که اومد تو نه سلام نه علیک فقط لب و چسبوندم بهش و اشک شوق تو چشمام جمع شد. همچین به خودم فشارش میداد و اونم منو به خودش میچسبوند که انگار یکی شده بودیم. آروم چرخیدم و با پشت پا درو بستم و همونجوری رفتیم و رفتیم تا روی مبلها. حالا الان نخور کی بخور. یه دستم و آهسته آهسته بردم سمت ممه های درشت و تماشایی و دوست داشتنیش. چنگ میزدم و میمالیدم و فشار میدادم. چند ماه بود زندگی خیلی کیری میگذشت و اومدن ماندانا خون تازه ای توی رگهای زندگی من جریان داده بود. اون دستم رو هم از پشت گردنش بیرون کشیدم و شروع کردم به در اوردن لباسهاش . ماندانا دیگه تقریبا از حال رفته بود از همین اولش. چشاشو بسته بود و مشخصا توی فضاهایی بود که هنوز ناسا هم بهش نرسیده و تسلکوپ جیمزوب هم هیچوقت نمیتونه ببیندش. لباساش و در اوردم و حرارت بدنش منو دیوونه تر کرد. دستم و گذاشتم روی ممه هاش و تو همون حالی که لب تو لب بودیم یه آهی کشید که برای خالی کردن کمر من کافی بود. (اما من شب قبلش با ستاره دو راند رفته بودم تا امروز به این زودیا کمرم خالی نشه. یه باز اول شب و یکی هم 5 و 6 صبح. از روی تجربه پزشکی دارو مصرف نمیکنم)
آروم آروم لب از روی لبش برداشتم و رفتم سمت ممه هاش . ای خاااااااااااارتو گاییدم تو این ه
3 394
اخ شاه تو رامسر رو دیدیم یک کم هم کنار دریا رفتیم وقتی برگشیم هتل اتاق ها رو گرفتیم قرار شد بریم استراحت
تلفن مهسا زنگ خورد میترا بود گفت خواهر جون برای اینکه ازتون تشکر کنم براتو ۲ تا یک ساعت وقت ماساژ گرفتم اولم نوبت توه مهسا کل خوشحال شد گفت پس من میرم گفتم باشه.
چند دقیقه ای از رفتن مهسا نرفته بود که میترا زنگ زد بهم گفت چند دقیقه میایی یه مشکلی دارم.
من حرکت کردم سمت اتاقش که آخر جنگل بود.رسیدم در زدم در رو باز کرد. لباس خواب نخی پوشیده بود شلوار و پیرهن. گفتم مشکل چیه گفت بیا داخل بهت میگم.
رفتم تو نشستم. گفت ببین وقت ماساژ تو رو کنسل کردم.
گفت او برای این گفتی تا اینجا بیام.
گفت آره گفتم بیایی اگر خواستی خودم یکم شونه هات رو بمالم که خستگی تو هم دره بعد اومد پشتم و شروع کرد به مالیدن شونه هام. خیلی خوب بود. دلا شد و در گوشم گفت آخ اینجور سخته تی شرتت رو در میاری. گفتم حتما.
تی شرتم رو در آوردم. گفت پس بخواب رو تخت من دراز کشیدم. نشست رو کمرم و شروع کرد به ماساژ دادن حس دستاس خنکش رو تن گرمم رو دوست داشتم. بعد با صدای آروم گفت از ماشین پیاده شدی جلغ زدی؟
گفتم نه چی میگی. گفت آخه بعد از اون همه بازی که با پای من کردی تو ماشین فکر کردم رفتی جلق بزنی.
صدام در نیومد. کل مدت رو بیدار بوده انگار.
آرو دراز کشید رو پشتم و در گوشم گفت من ۳ ماه کسی رو لمس نکردم و تو میایی پای منو میگیری نمیگی کسم خیس میشه دلم می خواد مرد باش پاشو کارت رو تموم کن ۴۰ دقیقه از ماساژ مهسا بیشتر نمونده ها.و گوشم رو یه میک زد. من چرخیدم از پیشتم افتاد. خیلی حشری شده بودم مثل وحشی ها تند شلوار و شرتم رو در آوردم . تا در آوردم گفت وای چه بزرگه . و اومد نزدیک کیرم رو گفت تو دستاش و کرد تو دهنش. وای دهنش حسابی منو خورد . من لباسها شو در آوردم کسش خیلی خیس کرده بود و سینه هاش نکش صفت شده بود.
خوابوندمش به رو کمرش فتم لای پاهاش که برا من گرفته بود تو هوا و کیرم رو شروع کردم به کردن تو کس تنگش. ناله میکرد اوایلش که یواش تا کیرم کامل جا شد. در گوشم ناله کرد کیرت کلفته. من آروم آروم کردمش چون می خواستم ارضا شه. می خواستم نتونه دیگه به کیرم فکر نکنه. ارضا شد به ۱۰ دقیقه شروع کرد به لرزیدن. من رو پس زد از تو کسش و پیچید به خودش. من نامردی نکردم شروع کردم به خوردن کس حساسش. جیغاش آسمون رو پر کرده بود.
پاشد در بره محکم گرفتمش و اینقدر خوردن که حدود ۵ دقیقه بعد دوباره ارضا شد.
به خودش می پیچید و میگفت بسه بسه.
سریع چرخوندمش رو شکمشو کشیدمش لب تخت پاهاش رو از تخت انداختم پایین و با شکم رو نخت بود سعی میکرد اجازه نده ولی کیره رو از پشت کردم تو کسش دوباره . جیغ میکشید. پاهام رو گذاشتم لبه تخت و خودم رو کشیدم بالا خودم کلفتتر شدن کیرم رو حس کردم چه برسه به اون بیچاره جیغ میزد کلفتر شده . وای مهسا جر خوردم کمک .
گفتم حالا تا ببینیم شاید مهسا قبول کرد شبا تو بیایی کمکش آخه اونم داد میزنه کمک. شروع کردم ضربه های محکم زدن به کسش داشت از حال می رفت همه جا رو چنگ میزد.
محکم خودم کوبیدم به کسش و خودم تا جای که می تونستم فشار دادم به تو کسش و آبم رو با صدای ناله ای بلندن و همزمان با ناله های اون ریختم تو عمق کس خوبش.
نوشته: مهاجر
@sparty3
3 394
خواهرزن سفیدم
1402/02/07
#پسرخاله #خواهرزن
سلام من آرمان هستم ۴۰ سالمه ۱۷۵ قدمه و متاهلم همسرم ۳۵ سالشه و قد ۱۷۰ و اسمش مهسا هستش و خواهر خانم ۳۸ سالش هستش به اسم میترا با قد ۱۷۳ سفید با چشمای مشکی و موهای مشکی هیکل ورزشی با سینه های سایز ۸۰ و باسن نسبتا برجسته. به تازگی طلاق گرفت علتش هم این بود که بچه دار نمیشد و مادر همسرش بهش گیر داد اینقدر تا جدا شدن.
همسرم بهم گفت نظرت چیه امسال عید یه مسافرت ۳ تای بریم تا میترا یکم حالش جا بیاد. منم گفتم فکر بدی نیست ولی کجا بریم. همسرم گفت شمال خوبه بریم هتل بام رامسر فضای خوبی داره. منم گفتم میدونی که جاده ها شلوغ میشه خوشم نمیاد تازه اونجا هوا سرده. مهسا گفت ناز نکن دیگه بریم لطفا. گفتم باشه به شرط اینه صبح خیلی زود بریم که به ترافیک نخوریم. مهسا گفت مثلا کی گفتم ساعت ۲ نصف شب.
خلاصه با میترا صحبت کرد و قرار شد بریم مادر پدر خانمم گفتن ما هم میایم قرار شد کل خانواده بریم. اینکه یه کلبه د تخته و یه کلبه ۳ تخته گرفتیم. هفته آخر قرار بود بریم یهویی پدر خانومم اومد و گفت که من یکی از دوستام قرار شده از امریکا بیاد شما ها برید. مادر خانومم هم گیر داد که من نمیام . میترا هم دو دل شده بود ولی قبول کرد بیاد. من زنگ زدم آژانس و خواهش کردم یکی از اتاقا که ۳ تخته بود رو بکنن تک نفر گفت هتل همچین اتاقی نداره ولی سعی میکنه ۲ تخته بکنتش.خلاصه صبح روز ۲۸ اسفند ساعت ۲ نصف شب ۳ نفری حرکت کردیم.همسرم کنارم نشسته بود و میترا پشت سر من . من عادت دارم بطری آب خودم رو میزم کنار در ماشین نه وسط در حال رانندگی کرج رو رد کرده بودیم که هر دوشون گرفتن خوابیدن من داشتم آب می خوردم که اومدم بطری آب رو بزارم کنار در سر خورد رفت افتاد پشت صندلیم. با خودم گفتم دستم رو میبرم عقب و برش میدارم دستم برو بردم عقب و دستم خورد به پای میترا. دلم لرزید. سریع دستم رو برگردوندم. ولی گویا هردوی اونا خواب بودن و کسی نفهمید کمی بعد دلم گفت بازم دست بزن به پاهای نرمش. من دوباره دستم رو بردم عقب پاش رو شروع کردم به نوازش هیچ حرکتی نکرد. آرو دستم رو از زیر شلوار نخی که پوشیده بود که راحت باشه بردم زیر و دستم خورد به پوست نرمش پا شرو داشتم ناز میکردم که یهویی پاش رو از تو دستم کشید منم هول کردم و سریع دستم رو آوردم جلو. چند دقیقه صبر کردم ولی حرفی نزد و من فکر کردم خواب بوده و حرکت طبیعی تو خوابش بوده. ولی دلم خیلی براش لرزیده بود و می خواستم حس کنم تو کسش چه حسی داره. داشتم بهش فکر میکردم دائم و خیلی سفت شده بود کیرم. ساعت حدود ۴ صبح بود با خودم گفتم بزنم کنار یه گوشه ای که کسی نیست خودم رو آروم کنم شاید حالم بهتر شد.
یه جا زدم کنار هردوشون هنوز خواب بودن و تو جاده به ندرت کسی رد میشد.
رفتم کنار جاده کیرم رو درآوردم و شروع کردم به آروم کردن خودم. کارم تموم شد برگشتم تو ماشین دیدم مهسا توابه ولی میترا بیدار شده بود و داشت به من نگاه میکرد. گفتم چی شده گفت چرا وایسادی گفتم می هواستم دستشویی کنم. گفت تو دستشویی کنار جاد امکان نداره داری راست میگی. گفتم بله راست میگم. راه افتادیم سکوت همه جا رو گرفت تقریبا ساعت حدود ساعت ۷ صبح بود که رسیدم هتل مهسا هم بیدار شده بود.
رفتیم که اتاق رو هماهنگ کنیم تا ساعت ۲ تحویلمون بدن و صبحانه بخوریم بریم یکم بگردیم برگردیم هتل. رسپن هتل گفت شما چون اتاق عوض کردین متاسفانه نتونستیم کلبه ها رو کنار هم بدیم من کلی عصبانی شدم گفتم باید این مشکل حل بشه و آخر گفتن پس یه کروز فقط بعد کبله ها فردا کنار هم میشن آخر قبول کردیم . رفتیم صبحانه و بعد وسایل گذاشیم رفتیم بیرون ک
3 394
نخواستم شماره بخدا نمیخوام گفتم تا نصفه اومدی تا آخرش چیزی نمونده هیچی انگار از درد داشت اشکش میومد منم کمکم عقب جلو کردم که نگووووو ینی اوووج لذت یه آدم بود انقد این کصکش سکسیو کردنی بود وایسادم یه 10دیقه ای تلمبه زدم بعد بخاطر اون سریش که نزاشت بکنمش تلمبه هامو محکم تر زدم چنان داشتم تلمبه میزدم که صداش تا سر کوچم میرفت اما جلو دهنشو گرفتم
خودم که تو ابرا بودم بعد با چنتا تلمبه آبدار هرچی تو این کمرم بود خالی کردم تو کونش که بعد یزره عقب جلو کردمو کونشو خوردم بعد تمیزش کردمو کشیدیم بالا شماررم بهش دادم
بعد از اون سر هر مسئله ای مث همین میکردمش چه کردنی🤤
نوشته: کامران
@sparty3
3 394
حموم طبقه بالا
1402/02/07
#خاطرات_نوجوانی #آنال
سلام به همگیِ دوستان میخوام داستان اولین باری که کراشمو کردم براتون تعریف کنم.
اسمم کامرانه 17 سالمه قدم تقریبا 175
آقا ما یه رفیقی داشتیم که هنوزم هستیم باهم که روی کونش خیلی کراش داشتم بعد هم روم نمیشد کاری کنم هم اینکه رفیق بودیم دستمو بسته بود
خلاصه گذشت به چند وقتی که میلاد (همون رفیقم) بهم گفت که آره عاشق اون دختره که خونشون کوچه بغلیه شدم.😂😂
آقا خلاصه ما دیدیم موقعیت خیلی توپه چون که یه روز نمیدیدش رو به مرگ میرفت.
منم یه روز از دختره تقریبا از دور چنتا عکس گرفتم تو گوشیم نگه داشتم برای روز مبادا.
یه چن وقتی که بیرون میرفتیم کمکم بهش نزدیک شدم و انگولکش میکردم اونم هی با خنده میگفت چیه رفتی تو این فازا😂😂
آقا شانس ما زد دختره یه ماهی رفتن بیرون شهر اونم روز به روز حالش بدتر میشد گفتم عکسشو داشته باشی حالتو خوب میکنه گفت آره
منم گفتم عکساشو دارم اصلا یهویی کوپ کرد بعد گفت خب بفرستشون گفتم نه دیگه شرط داره گفت چه شرطی هرچی باشه قبوله گفتم هرچی گفت هرچی منم گفتم باید کون بدی بهم یهو موند همینجوری 😂
گفت نه نمیخوام گفتم باشه
ساعت تقریبا حدودای ۹ شب بود دیدم گفت که باشه قبوله فردا ساعت 11 بریم طبقه بالای خونمون(طبقه دومشون یه ساختمون نیمه کارس که خوراک این چیزا بود.
من لحظه شماری میکردم که زودتر صب بشه بعد ساعت 9بود رفتم در مغازه که ساعتای 10نیم بود اومد اونجا.بعد یکم خوشو بش گفتم بریم گفت بریم
بعد رفتیم طبقه بالاشون گفت برا اینکه ضایع نشه این وسیله هارو بردار ببریم بالا . رفتیم بالا بعد گفت بیا تو این اتاقه که رفتیم اونجا بعد خودش وایساد رفتم پشتش وایسادم واییییییییییی نمیدونید چی بووود 🤤
یه کون بشدت خوش فرم با رونای متوسط ولی تپل اصلا بدون اینکه بکشم پایین آبم داشت میومد 😂
بعد تیشرتشو در اورد منم کمکم از شلوارش شروع کردم کشیدم پایین
ینی خود بهشت بوووود🤤🤤 یه کون تپلو خوش فرمِ سفید
وایسادم روناشو مالیدنو خوردن بعد رسیدم به کوووونش یکم از روی شرت گاز گرفتم بعد کمکم کشیدم پایین شرتشو 😍
ینی واقعا کونی که تو رویاهام باهاش جق میزدم الان دارم از نزدیک میبینمش
بعد بهش گفتم که تا میتونی دولا شو اونم دولا شدو بعد اون سوراخ کون سرخش که دهنو کیره هرکسیو آب میندازه افتاد بیرون
یکمی خوردمش بعد وایسادم مالیدن کونش
بلند شدم کیرمو که از شدت حشریت داشت منفجر میشد بکنم توش که دیدم مخالفت کردم هرکاری کردم نزاشت بکنم گفت فقط لاپایی بزن دیدم که نمیشه وایسادم کیرمو وسط خط کونش بالا پایین کردم وای چه حسی داشت که تاحالا تو عمرم اینجوری نشده بودم بعد تا دم سوراخش کردم یه پنج دیقه ای که آبم اومدو عکسارو بهش دادم
بعد از دو روز از چنتا از بچه ها شماره دختررو گیر اوردم بعد تو روبیکا عکس پیجشو فرستادم برا میلاد اونم وایساد التماس گفتم نه نمیدم😂
بعد ساعتای 6 غروب بود گفت بیا بیرون رفتم گفت کامی تورو خدا اذیتم نکن بده شماررو گفتم بازم شرط داره دیدم خودش گفت باشه بابا بیا رفتیم بالا
همینکه از پله ها میرفتم بالا حشریتم به جنون رسیده بود بعد رفتیم داخل همومشون که تازه سرامیک شده بود لامپو روشن کردمو رفتیم تو درسم بستم
گفتم که باید بکنماا گفت لامصب درد داره نکن این کارو گفتم یه باره دیگه میلاد دیدم که گفت باشه
منم بدون معطلی کشیدم پایین شلوارو شرتشو گفتم داگی شو اونم شدو بعد منم شلوارمو در اوردم با کیرم یکم بازی کردم بعد دوتا تف آبدار انداختم روی سوراخشو یکمم کیرم دستم نکردم توش که جا باز کنه
بعد تنظیم کونش شدمو یهو کردم داخل که چنان دادی زد گفتم خبر کرد همرو😂
بعد وایساد التماس که
3 394
بشه گذاشت رابطه قراره به کجا برسه
روز موعود رسیده من یه تیپ اسپرت و مردونه تمام مشکی زده بودم با یه ست دستبند گردنبند کارتیر نقره ای خط ریشم گرفتم و یه سشوار ساده به موهام گرفتم و زدم بیرون
تو یه کافه قرار گذاشته بودیم چند دقیقه دیر تر رفتم سر قرار فکر نکنه خاطره خواهی چیزیم باخت سنگینیه آخه
رفتم تو کافه که دیدم نیست
رو میز کنار پنجره نشستم هوا ابری بود و یه بارون ریزی هم میومد و بوی خاک خیس خرده و بارون بد سکسی شده بود،هوا لندنی قشنگ
چند دقیقه گذشت چه صدای آویز در اومد نازنین اومد تو که یه لحظه نگاهون به هم قفل شد و…
خب این تا اینجا فک کنم کافی باشه فعلا یه مقدمه چینی بود برای دو سه قسمت بعدی
اگر اشکالی چیزی دیدید یا ایده ای برای بهتر بیان کردن داستان خوشحال میشم بگید
نوشته: جوکر
@sparty3
این محتوا برای کاربران بالای ۱۸ سال در دسترس است
با ورود به سرویس، تأیید میکنید که ۱۸ سال یا بیشتر سن دارید.
