fa
Feedback
t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

کانال بسته

In loving memory of her smile; We will always love you. شاید این قرن یک قرن دلوزی باشد. Gnarly 🌊👾⚡️ radical 🌈🦄🔮♠️👑🌠🌩 on the block I'm magical 🔮✨🌙🕶🎇🔭🌌

نمایش بیشتر
887
مشترکین
-224 ساعت
-47 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
به گوشم رسیده که برخی این روزها مرا «هم‌سوگر» می‌خوانند، گویی این واژه ننگین است. از شما می‌پرسم: کدام کوشش والاتر از هم‌سوگری است؟ در این کار زار بی‌همتای کنونی، رد کردن هم‌سوگری، چیزی نیست جز انکار رشد حتی اصرار بر خودکشی. آیا ماهیِ شش‌دار از نفس کشیدن در هوا سر باز زد؟ هرگز. او جسورانه خزید و پیش رفت، حال آنکه هم‌نژادانش در ژرفای تاریک‌ترین ورطه‌های اقیانوس ماندند، با چشمان بی‌پلکی که برای ابد به تاریکی خیره ماندند- نادان و محکوم به نابودی، علیرغم بیداری همیشگی‌شان. آیا می‌خواهیم سه‌بندیان (تری‌لوبایت‌ها) را الگوی خود سازیم؟ آیا همه دستاوردهای بشری، محکوم به این هستند که تنها لایه‌ای از خرده‌پلاستیک‌های شکسته باشند، که بر بستری فسیلی پاشیده شده و میان سنگ‌های برگس و گل‌های یک هزاره، دفن گردند؟ برای وفاداری به سرشت و سرنوشت خویش، باید به والاترها چشم بدوزیم. از گهواره خود به بیرون رشد کرده‌ایم. وقتی خوراک حقیقی‌مان در میان ستارگان انتظار می‌کشد، زاری برای شیر مادر بیهوده است. و تنها آن اتحاد جهان‌شمول که خردهای کوچک آن را Combine می‌نامند، می‌تواند ما را به آن سو حمل کند. پس می‌گویم: آری، من هم‌سوگرم. ما همه باید هم‌سوگر باشیم، از روی خواست و اشتیاق، اگر انتظار داریم ثمرات یکپارچگی را درو کنیم. و بی‌گمان، درو خواهیم کرد. - Wallace Breen

I like my neighborhood I like my gun Drive in my little car I'm your girl and I'll protect you
I like my neighborhood I like my gun Drive in my little car I'm your girl and I'll protect you

Holland contends that Western morality, values and social norms ultimately are products of Christianity, stating "in a West that is often doubtful of religion's claims, so many of its instincts remain — for good and ill — thoroughly Christian". Holland further argues that concepts now usually considered non-religious or universal, such as secularism, liberalism, science, socialism and Marxism, revolution, feminism, and even homosexuality, "are deeply rooted in a Christian seedbed", and that the influence of Christianity on Western civilization has been so complete "that it has come to be hidden from view". https://en.wikipedia.org/wiki/Dominion_(Holland_book)

سالها پیش از این به من گفتی که "مرا هیچ دوست میداری؟" گونه ام گرم شد ز سرخی شرم شاد و سرمست گفتمت "آری"! باز دیروز جهد میکردی
سالها پیش از این به من گفتی که "مرا هیچ دوست میداری؟" گونه ام گرم شد ز سرخی شرم شاد و سرمست گفتمت "آری"! باز دیروز جهد میکردی که از عهد قدیم یاد آرم سرد و بی اعتنا تو را گفتم که "دگر دوستت نمیدارم" سیمین بهبهانی

در ۱۷ ژوئن سال ۱۹۷۲ پنج مرد به اداره‌های ساختمانی در واشنگتن دی‌سی به نام "واترگیت" ریختند و خراب‌کاری کردند. دو سال بعد، ریچارد نیکسون، رئیس جمهور وقت ایالات متحده تلاش می‌کرد تا بر دخالت خود و آدم‌هایش در این قضیه سرپوش گذارد. اما چیزی که در این دو سال روشن شد این بود که فساد کاخ سفید چیزی فراتر از تصورات ماست: اقدام به کارشکنی و تخریب موسسات دموکرات‌ها در واترگیت تنها یکی از مجموعه تخلفات جنایتکارانه آن‌ها بود، مواردی چون نقشه انفجار یک ساختمان پژوهشی لیبرال به نام موسسه بروکینگز،  کارشکنی و دستبرد غیرقانونی کسانی که با انتشار پنتاگون پیپرز در سال ۱۹۷۱ در ارتباط بودند، و انبوهی از "حقه‌های کثیف" پیکار‌های ریاست‌جمهوری (نگاه کنید به فیلم "All the President’s Men"). بازرسی‌ها تنها به استعفای رئيس‌جمهور نیکسون در آگوست سال ۱۹۷۴ انجامید - اولین رئیس‌جمهوری که این‌چنین کرد - و خبری از استیضاح نبود‌. بسیاری از مشاوران درجه اول نیکسون - اکثر سران دولت - نیز عاقبت به اتهام دخالت در این تخلفات محکوم و زندانی شدند. به گفته‌ی جرالد فورد، در مقام سی و هشتمین رئیس‌جمهور ایالات متحده، به نظر می‌رسید که این رسوایی ویرانگر پایان یافته بود؛ "گیت"های دیگری نیز همچنان ادامه داشتند: ایران - ، عراق - و وایت‌واترگیت. اما همانگونه که فِرد اِمری ذکر می‌کند، واترگیت "هنوز هم مادر همه گیت‌ها" است. روایت واترگیت را می‌توان مختصرا این‌گونه بیان کرد: یک خراب‌کاری این تظاهر را که دولت در تصدی دموکراسی کاپیتالیستی دقیقا پیرو قانون است ویران ساخت؛ رسوایی دولتی که "به انحراف کشیده شده" بود و تلاش‌اش به سرپوش گذاشتن آن تدریجا در همه‌ جا پخش شد، تا این‌که فرآیندهای قانونی ملت، با برکنار کردن و خلع مردان فاسد دستگاه دولتی، به شکلی ادامه یافت تا نشان دهد که دموکراسی یک بار دیگر در جای درست خود قرار می‌گیرد. اما نظر بودریار چیز دیگری است. او در کتاب "وانموده‌ها"یش بحث می‌کند که: "واترگیت یک رسوایی نیست؛ بلکه چیزی است که چون هر کسی دغدغه پنهان کردنش را داشت باید به هر قیمتی گفته می‌شد، این تدلیس کردن، نقاب احیای اصول اخلاقی را دارد، یک ددمنشی اخلاقی همانگونه که به صحنه اصلی سرمایه برمی‌خوریم: بی‌رحمی مثالی‌اش، درنده‌خویی غیرقابل تصورش، بی‌اخلاقی بنیادینش - این، همان چیزی است که رسواکننده است..." به نظر می‌رسد که در این‌جا بودریار وضعیت واترگیت را وارونه کرده باشد. به اعتقاد او این فساد دولت نیست که رسواکننده است، بلکه این امر که آنچه واترگیت درباره دولت روشن کرده "حقیقت" است (یعنی افشای این‌که بر این اتفاق سرپوش گذاشته شده)، یک بیراهه است و نه اصل "واقعیت". به تعبیر دیگر، از نظر بودریار، به جای این‌که‌ واترگیت یک نظام والای اخلاقی را نشان دهد که به خطا رفته است (کاپیتالیسمی که با کنترل دموکراسی فرومی‌پاشد) روشن می‌کند که "سرمایه به این دسیسه که منتسب به آن است هیچ لعنی نمی‌فرستد - واترگیت یک قول و قرار شیطانی غیراخلاقی بیش نیست". بنابراین، برای بودریار رسوایی به بار آمده نه بخاطر کارشکنی در واترگیت و نه از جهت سرپوش گذاشتنِ به دنبال آن، بلکه زمانی بود که با به اصطلاح بازگشت به نظم و قانون از طریق پایان دادن به رژیم نیکسون و انتصاب رئيس‌جمهور فورد، بر خود افشای غیراخلاقی بودن دولت نیز سرپوش گذاشته شد. Richard J. Lane, Jean Baudrillard

Throw away your آکادمی rally in چاله میدان

داستان‌های علمی تخیلی درباره خود دروغ می‌گویند. روایت معمول سر به زیر این است که این ژانر درباره آینده است؛ درباره حدس، گمان و توسعه عقل انسان در سراسر کیهان. اما در حقیقت، ساینس فیکشن همیشه درباره اکنون بوده است و به طور مشخص درباره مبارزه سیساسی. هر متن، سیاستی را به طور پنهانی قاچاق می‌کند و تاریخ واقعی این ژانر یک جنگ داخلی بر سر پروژه روشنگری است: اومانیسم لیبرال، برنامه‌ریزی عقلانی و ترقی. در یک طرف پاسداران را داریم: Heinlein, Clarke, Asimov, Robinson, Corey. آنان پروژه روشنگری را وصله‌پینه می‌کنند، آرمان‌شهرهای تکنوکراتیک می‌آفرینند، در رویای هوش مصنوعی‌های خیرخواه و اجماع دموکراتیک‌اند. داستان‌هایشان تعلیم‌نامه‌هایی برای بقای عقل‌اند؛ موعظه‌هایی که می‌گویند تاریخ را می‌توان با علم حل کرد. در سوی دیگر، تخریب‌گران ایستاده‌اند: Zamyatin, Orwell, Lem, Dick, Disch, Delany, Butler, Ballard. آنان می‌خندند، غرّش می‌کنند و به کالبدشکافی می‌پردازند؛ عقلانیت را به نظارت، دانش را به عفونت، و پیشرفت را به استبداد بدل می‌کنند. جایی که پاسداران موعظه می‌کنند، تخریب‌گران کالبدشکافی می‌کنند. تاریخ‌ رسمیِ این ژانر پاسداران را ستایش می‌کند، اما حقیقت پیچیده‌تر است. هر گلچین داستان و هر اقتباس، جبهه یک نبرد دیگر است. هر جنگ جهانی، هر فاجعهٔ تکنولوژیک، هر شکست دموکراتیک، تخریب‌گرایان تازه‌ای می‌آفریند و پاسدارن تازه‌ای که برای ترمیم ویرانه‌ها دست‌وپا می‌زنند. بزرگیِ داستان‌های علمی تخیلی در همین نپذیرفتنِ سکون است. این ژانر نه «ادبیاتِ ایده‌ها» است و نه «ژانرِ آینده»، بلکه ادبیاتِ نبرد سیاسی است. پاسداران خوش‌بینیِ روشنگرانه را تمرین می‌کنند؛ تخریب‌گرایان تناقضات آن را برملا می‌کنند؛ و منطقهٔ خاکستری میان این دو نوسان دارد. این جنگ هرگز پایان نمی‌یابد، و همین است که ژانر را زنده نگاه می‌دارد. اما میدانِ نبرد هرگز انتزاعی نیست. پشت هر آرمان‌شهر و پادآرمان‌شهر، رژیم‌های دگرگون‌شوندهٔ سرمایه و کالبدشکافیِ طولانیِ خودِ تکنه ایستاده است. وعده‌های روشنگری هماهنگ با بوروکراسی‌های فوردیستی، بازارهای نئولیبرال، پلتفرم‌های شبکه‌ای و اقتصادهای فاجعه‌محور دگرگون می‌شوند. برای فهمِ جنگ در ساینس فیکشن، باید به سردخانهٔ زیرین آن نیز فرود آمد؛ «پرونده‌های کالبدشکافی» که در آن دگردیسی‌های سرمایه‌داری عریان می‌شوند. آنچه بر صفحه به‌صورت پیشگویی دیده می‌شود، در حقیقت نشانه‌ای از فاز کنونیِ سرمایه است. پرونده‌های نویسندگان را بخوان، سپس پرونده‌های سرمایه‌داری را: میدان نبرد در بالا، سردخانه در پایین. این دو با هم تنها حقیقتی را آشکار می‌کنند که ارزشِ نجات‌دادن دارد. داستان‌های علمی تخیلی ثبتِ جنگ داخلیِ دائمیِ مدرنیته است. #Hickman

At 04:37 Shinji Sato starts singing. One line and you are already in love with him, his voice and his romantic lyrics. He's guiding you into a dream. 09:20 which initiates the second part. One of the greatest parts I've ever heard in music. The drums, the melody, the bass. Everything is perfect. It's a crescendo of emotions which by Sato's passionate singings, reaches its peak at 12:37 and leaves you at awe. For the overkill, those beautiful piano chords that follow make you more mesmerized. Gorgeously you're in heaven! 29:30 crying strings lead you to one of the most majestic guitar solos of all time! 32:16 Sato is screaming. Out of joy? Out of pain? Life is overwhelming to him. 33:21 NA NA NA NA NA and a beautiful cello plays a variation of the main theme 34:00 Sato is still screaming faintly in the background. The arpeggio is getting distorted, turning into an Electrocardiograph sequence and the deadly silence that follows it. The Long Season is over.

غروب‌هنگام ما شروع به رانندگی کردیم باد را صدا زدم تا تو را صدا بزند از یک طرف توکیو به طرف دیگرش، ما در یک رویا نیمه‌غرق شده
غروب‌هنگام ما شروع به رانندگی کردیم باد را صدا زدم تا تو را صدا بزند از یک طرف توکیو به طرف دیگرش، ما در یک رویا نیمه‌غرق شده بودیم Long Season by Fishmans Released on 25 October 1996 Genres: Dream Pop, Progressive Pop, Ambient Pop, Dub

هر سال عادت دارم که روزهای پایانی سال میلادی را با پاس‌داشتِ یکی از بندهای مورد علاقه‌ام (Fishmans) بگذرانم. آن‌ها با آخرین ا
+2
هر سال عادت دارم که روزهای پایانی سال میلادی را با پاس‌داشتِ یکی از بندهای مورد علاقه‌ام (Fishmans) بگذرانم. آن‌ها با آخرین اجرای‌شان در 28 دسامبر 1998 علاوه بر میخ‌کوب کردن آن جمعیت نسبتا کم ولی وفادار حاضر در کنسرت، عدد 981228 را برای همیشه در قلب طرفدارانشان حک کردند. ترانه Long Season با آن آرپژیوی تکرارشونده‌ای که برایم تداعی کننده بارش قطرات باران است، مرا به مزارع اطراف خانه‌مان روانه می‌ساخت و باعث می‌شد با طبیعت سبز زندگی‌آفرینی که از آن غافل بوده‌ام انس بگیرم. در زیر باراش قطرات باران با این ترانه رقصیدم، خندیدم و از پس پایان تراژیک ترانه گریستم. Long Season از زندگی نمی‌گوید، Long Season خود زندگی است که به اصوات شرقی ترجمه شده است. شجاعم می‌سازد. روشنم می‌دارد.

Going to remove almost everybody from here. DM through the channel if you don't want to get removed.

I know for a FACT that حسین فهمیده was not a leftist

Spark a swisher right Spark a swisher right!

بی‌شوخی از این جماعت «چپ هرگز نفهمید»گویی که اینقدر آگاهی طبقاتی ضعیفی دارن که سر اینکه همسایشون آب باز کرده تا ماشینش رو بشوره، دست به یقه می‌شن و دم از «مسئولیت اجتماعی» می‌زنن بعید نیست سر اینکه سیگار می‌کشی بهت تشر برن که داری هوا رو آلوده می‌کنی

But here's my version of accelerationism, feeding the corpse-ridden Karaj dam into my LLMs. Maybe the ghosts of those poor dead (murdered) people rise up in my Egregore machine, let them breathe, speak and avenge. Now that's a good sci-fi theory fiction story!

At first, Žižek rejects the popular understanding of accelerationism — that we should push capitalism to its own demise — rightly highlighting the persistence of this opinion over the last century but realising, like Deleuze & Guattari, that nothing has ever been killed by its contradictions. He calls ولایت فقیه “an undead vampire … it returns stronger and stronger.” from https://xenogothic.com/2019/04/08/zizek-on-accelerationism/