t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
رفتن به کانال در Telegram
In loving memory of her smile; We will always love you. شاید این قرن یک قرن دلوزی باشد. Gnarly 🌊👾⚡️ radical 🌈🦄🔮♠️👑🌠🌩 on the block I'm magical 🔮✨🌙🕶🎇🔭🌌
نمایش بیشتر896
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+107 روز
+8930 روز
آرشیو پست ها
By distortedly sampling those heart wrenching strings of Tchaikovsky's Violin Concerto in D Major, Antihoney has unintentionally composed a very bitter and shivering swan song to her fans, to her baby doves. What a star gone too soon; after 2 years I still can't believe she left us in this everlasting deadly winter.
Sleep on, sweet little child
Day is young
Water is freezin', don't wake
Night is so deep and slow
Close your eyes
Dream on, dear little child
In the sky, stars are still fading away
Down here, a dying dove crawls
Sleep on, dear little child
Day is young
Close your eyes
In a Tibetan lamasery, the monks seek to list all of the names of God. They believe the Universe was created for this purpose, and that once this naming is completed, God will bring the Universe to an end. Three centuries ago, the monks created an alphabet in which they calculated they could encode all the possible names of God, numbering about 9,000,000,000 ("nine billion") and each having no more than nine characters. Writing the names out by hand, as they had been doing, even after eliminating various nonsense combinations, would take another 15,000 years; the monks wish to use modern technology to finish this task in 100 days.
https://en.wikipedia.org/wiki/The_Nine_Billion_Names_of_God
چطور است به جای پرسشِ «چگونه میتوان خود را یک بدن بدون اندام ساخت» این پرسش را مطرح کنیم که «چگونه میتوان خود را به یک نازی تبدیل کنیم»؟ چرا که چنین سوالی بسیار سختتر از ارزیابیهایی که در سال ۱۹۸۰ میشد، میباشد.
۱- هر جایی که مسائل غیرشخصی و تصادفی دخیل است، توطئه، شفافیتِ نیت و کینورزی را به پیش بکش. همه جا به دنبال دشمنان باش و اطمینان حاصل کن که آن دشمنان طوری هستند که همزمان هم محکوم شدنی و هم حسادتبرانگیز میباشند. سوبژکتیویتیهای جدیدی را اشاعه بورز؛ مانند سوبژکتیویتیهای نژادی، سوبژکتیویتیهای ملی، طبقه نخبگان، انجمنهای مخفی، تقدیرات و ...
۲- فروید را بسوزان و میل را به مفهوم کانتیِ اراده برگردان. هر جایی که انگیزه و تکانههای هوس در میان است آن را انتخاب، تصمیم و تمام آن درامای تئاتری میلگرایی نمایش بده. با جوش دادن همهگفتمانها به قالبهای امری و دستوری، فضای تاریکی از مسئولیتپذیری سرکوبگرایانه را باب کن.
۳ – «اصل افراد بزرگ» را محترم بشمار. فرایندهای تاریخی را شخصیسازی و اسطورهای کن. فرمانبرداری را بالاتر از همه چیز دوست بدار. تنها برای نشانهها مشتاق شو؛ نام رهبرت، نماد جنبشات، و تصاویر هویت مولار ات.
۴ – نوستالژی را برای آنچه تا حد ممکن رمهوارانه، انعطافپذیر و راکد است، پرورش بده: یک صف پر از رعیتهایی که خلوص نژادی دارند و همان تکه زمین ثابت را تا ابد شخم میزنند.
۵- از همه مهمتر، از هر امر شتابزده و بیمسئولیتی کینه به دل بگیر. بر حراست و گوشبهزنگی بیوقفه اصرار بورز. جنسیت را به کارکرد تولید مثلی آن تقلیل بده و له کن. به دقت و سختگیری به اهلیسازی زنان اهتمام بورز. نسبت به هنر بیاطمینان باش. شهرها را طوری طبقهبندی کن که هرج و مرجِ جریانهای کنترل نشده حذف شود و همه اقلیتهایی را که گرایش کوچگرایانه دارند را تحت آزار قرار بده.
Nick Land, Making it with Death.
ترجمه از خودم.
Repost from t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ
Get educated peasants. A Gynocentrist revolution is impossible without books.
Repost from ساحره 🏳⚧
سوگند پاکدل زن ترنس جوان، توسط عمویش به طرز هولناکی در استان فارس به قتل رسید.
سوگند پاکدل، زن ترنس ساکن شهر کوار استان فارس و فعال جنبش «ژن ژیان ئازادی»، مدتی پیش از شروع جنگ دوازده روزه، به طرز هولناکی در جشن ازدواج پسر عمویش به ضرب گلوله به قتل رسید. خانواده سوگند پیش از این بارها او را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند و او را «ننگ خانوادگی» میپنداشتند. سوگند همواره از حق و حقوق خودش به عنوان یک زن ترنس و از حقوق مردم دفاع میکرده است و روحیه مقاومی داشته است. یک منبع آگاه در این مورد به ههنگاو گفته است: « مردان خانواده او را بارها بردند و در بیابانها مورد ضرب و شتم قرار دادند. اخرین بار نیز همین کار را با او کردند که او نیز در همین رابطه ازخودش فیلم میگیرد و منتشر میکند با این محتوا که: بگذارید ما زندگی کنیم.» پیش از قتل سوگند، خانواده او تلاش کرده بودند از حضور او در عروسی جلوگیری کنند. سوگند با این حال در مجلس ظاهر میشود و به محض رسیدن به ضرب گلوله مستقیم به طرف سر، توسط عمویش به قتل رسیده و درجا کشته میشود. سوگند ترک قشقایی بوده است و آنچه موجب قتل او شده است انگیزههای «ناموسی» بوده است.
Repost from Vahid Online وحید آنلاین
یک شهروند ترنس یه نام سوگند پاکدل، اهل کوار استان فارس، توسط عمویش و به دلایل «ناموسی» کشته شده است.
سایت «ههنگاو» روز یکم مرداد گزارش داد که سوگند «مدتی پیش از شروع جنگ دوازده روزه میان ایران و اسرائیل به طرز هولناکی توسط عموی خودش در جشن ازدواج پسرعمویش به ضرب گلوله به قتل رسید.»
ههنگاو به نقل از یک منبع آگاه گفت که خانواده سوگند تلاش کرده بودند به دلایل «ناموسی» از حضور او در عروسی پسرعمویش جلوگیری کنند اما او به محض رسیدن بە مراسم ازدواج به ضرب گلوله عمویش به قتل رسید و درجا کشته شد.
سایت «هرانا» نیز ضمن تأیید خبر فوق گفته که سوگند پیش از کشته شدن بارها از سوی خانواده، بهویژه مردان طایفه، مورد تهدید، خشونت و حتی ربایش قرار گرفته بود.
به گزارش هرانا او در سالهای اخیر بهدلیل طرد از سوی خانواده، در یکی از مهمانپذیرهای شیراز زندگی میکرد و گاهی با انتشار ویدئوهایی در فضای مجازی خواستار به رسمیت شناختن حق زندگی آزاد برای افراد ترنس شده بود.
بنا بر اعلام هرانا عموی او در نهایت با مراجعه به اداره پلیس، به قتل برادرزاده خود اعتراف کرده است.
@VahidHeadline
📡 @VahidOnline
شارشِ آن هالههای سفید هراسبرانگیز و مخوف جادویی، رفته رفته از صوتهای دارک امبینت دل میکنند و در ترانه «نگاه معشوق»، ترانه پایانی آلبوم A، به یک انفجار چابک و شیرین تن میدهند که تداعی کننده آرپژیوهای کریستالی بازیهای قدیمی سگا میباشد. انگار که معنی وجود A از یک امر مخوف ضدانسانی تبدیل به سوژه سرمست معشوق میشود.
یکی از شیرینترین، متفاوتترین، رمانتیکترین و لبخندبخشترین کارهای تلهپث.
I was standing in a large square room and there was nothing below me, nothing above me. Ilookeddownandthefloorwasaninfinite black void, descendingintonothingness. Above me was an eternalwhitevoid, ascendingforever. Istoodfacingthewall wherethetwomet, a neutralzone.
Sensing a strong presence behind me, I turned and saw a girl who glowed radiantly with her own light, a vivid entity. As our eyes met for the first time, an intense feeling of love overpowered me. She began to glow even brighter, more light emanating from her being until the light consumed us both and we joined together as one.
In that moment of telepathy we shared memories, emotions and everything together as one mind. We felt our connection so powerfully; an eternal bond that could never be broken. She began to explain many things about myself, life and the cycle of human existence until the knowledge transfer became too intense and made me black out.
Waking up, I knew I had found my true love and my purpose in life. I knew then to call her A.
