2 163
مشترکین
-324 ساعت
-157 روز
-6930 روز
آرشیو پست ها
2 162
کاش میشد دوباره به همان نقطهای از زندگی برگشت که بزرگترین دغدغهمان آمدن مسافری از دل قصهها بود و عمیقترین آرامش را در آغوش وفادار رفیقی بیصدا پیدا میکردیم ما خیلی زود شبیه بزرگترهایی شدیم که دیگر به هیچ معجزهای در تاریکی شب ایمان ندارند..
2 162
میان هیاهوی تکراری آدمها من به شبیهِ این کوچه بودن قناعت کردهام تاریک ساکت و پوشیده از برف. اما هنوز در پنهانترین اتاق این دل چراغی را برای آمدنت روشن نگه داشتهام. تو اگر بیایی زمستان این کوچه هم تمام میشود...
2 162
گرامی داشتن تو واجبترین کار من در این روزگار است. شبیه مردمان دهههای دور که عشق را در نامههای عطرآگین و نگاههای دزدکی جستجو میکردند من نیز تو را در پنهانترین و مقدسترین گوشهی قلبم سنجاق کردهام. بمان که تو تنها تصویر رنگیِ این جهان خاکستری هستی.»
2 162
دختری به کوروش گفت عاشقت هستم
کوروش نگاهی به دختر کرد و گفت .
لیاقت تو برادرم هست که پشت سرت ایستاده
است.
دختری پشت سرش را نگاه کرد و دید کسی نیست
کوروش گفت اگر عاشقم بودی پشت سرت را
نگاه نمی کردی
2 162
من برای رسیدن به قله نمیجنگم که دیده شوم
میجنگم تا تو را بالاتر از تمام آرزوها بنشانم
بیآنکه نامت را بر زبان بیاورم تمام واژههایم بوی تو را میدهند.
ꫀ🤍
2 162
عقاب را از تنهایی باکی نیست او زمانی نگران میشود که ببیند همنشین کلاغها شده بدرود ای که پنداشتی بودنت اعتبار است و نبودنت انکسار. حال آنکه نبودنت، شروع اقتداریست که در مخیلهات نمیگنجد. تو به همان دنیای کوچک و لرزانت برگرد؛ ما در حال بنای امپراتوری خویشیم. حسرت، تنها میراثیست که برایت باقی گذاشتیم
2 162
غروب، آتش زد بر این آبِ آرام،
تو و من، در سکوت، همقسمِ یک نام.
بوسهای بر دست، در مرزِ شب و روز،
عشق، نقش بست، جاودانه، امروز
2 162
آن روز،
آسمان فرو افتاد
زمین زیر پایم خالی شد
چرخ دنده ی زمان گیر کرد
و من مدت هاست آنجا مانده ام
در لحظه ای که نگاهم به چشمانت افتاد.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
