pixielixie ᨩ
رفتن به کانال در Telegram
. 𝗌𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾'𝗌 𝖺𝗋𝖾𝖺 ー sam's fairy doll ๓ 𝗅𝗂𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗇 𝖺 𝗌𝗎𝗋𝗋𝖾𝖺𝗅 𝖼𝗅𝗈𝗎𝖽𝗌 ☁️◞ .🐈⬛ ،، @nymphaei .
نمایش بیشتر499
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-1430 روز
آرشیو پست ها
بچهها مینهوی خونآشام و هیونجینی که معشوق انسانیشه، خیلی نفسگیر و ناز بیچاره کنه
Repost from Super Board .
— در من شبحی میزیست. ماه خورشید او بود و شب، روز او. شبحی آرام و بیآزار. از تو تمنای رقص میکرد و گره خوردن به وجود خونآلود تو را طلب میکرد. لب باز میکرد تا ذرهذرهی وجود لاغر ضعیفت را لابهلای دندانهای تیزش، احساس کند، بچشد و بو بکشد. رقصندهی خوبی نبود اما هرگاه بدن عریانت را لابهلای پردههای قرمز پوسیدهی تالار میدید بدنش به نمایش درمیآمد. به سمت تو حرکت میکرد و چشمانش همرنگ جواهری قرمز رنگ میدرخشید، زانو میزد و برای هر چرخش ماهرانهی بدنت زیر نور سفید ماه وحشی، هورا میکشید. در من شبحی میزیست که میخواست زنگ طلب کردن تو را در میان پنجرههای پوسیدهی تالار، ماهرانه به صدا دربیاورد و تا آخرین قطرهی تورا بنوشد. زخمهایت را بو میکشید و مطیعانه خیال آیندهای همراه با تو را، در سر داشت. او مجنون ظرافت بیهمتای تو شده بود. شبحی که حال در سیاهترین قسمت کاخ چوبی قلبت زندانی بود، نفس میکشید و به دیوارههای اطرافش چنگ میزد تا از حصار دورش رها شود. تا یک روزی، در میان آیندهای که وجود نداشت، جسم نیمهجانت رو برای خود غنیمتی بشمارد و شانه به شانهی تو، درحالی که درحال بلعیدن احساسات کوچکت است زمزمه کند "هر حقیقت تاوانی داره، حقیقت تو اینکه من تو هستم و تو، درحال تلاش برای کشتن من"
watching him eat well, with the cuteness he exudes while he eats and his attractive and comley voice, is the most relaxing thing in the world.
