fa
Feedback
به راه خود.

به راه خود.

رفتن به کانال در Telegram

آندری هستم. playlist: @manotokambodim

نمایش بیشتر
إيران707 862دسته بندی مشخص نشده است
92
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
photo content

در عاقبت یکی مُرد و دیگری مثل رُزی چیده شده، در حوض نقاشی رها شد تا خشک شود. من آن مُرده و تو، او که مثل جوهر قلمم حین نوشتن غمگین‌ترین شعرم، خشک شدی. از تو اثری ماند، که از من یادگار ماند.

شما اینقدر ما رو از زندگی می‌ترسونید که روزی دیگه دیگه ترسی برای ما نمونه، چون زندگی‌ای نمونده؛ اما زندگی تا زمانی‌ که یک انسان نفس می‌کشه و یک جوان هست، شاید تنها برای مدتی از بین بره؛ زندگی احیا می‌شه، این‌بار بدون ترس، چون زمانی که ترسی نداشته باشی، جنگیدن هم ساده‌تر هست. شاید ما داریم به این می‌رسیم.

همین حین به دوستم پیام دادم، گفتم این اتفاق افتاده "این عادیه؟ اونجا همیشه اینطوری هست" اما یک سوال از خودم، چه چیز عادی هست؟ در قفس زندگی کردن؟ ترسیدن؟ مرگ آزادی؟ "این هیچ‌ کجای دنیا عادی نیست" حتی اگر در بازمانده‌ی مملکتی به اسم ایران زندگی کنیم.

صرفاً یک یادآوری دیگه. این حکومت اینقدر از دانایی نوجوان و جوان‌ها می‌ترسه و نفرت داره که امشب، هیچ جوانی چه پسر و چه دختر، حق ایستادن جلوی مجتمع خریدی رو نداشت. هرشخصی رو که می‌دیدن با لحن تندی فریاد می‌زدن که برید اونور خیابون، بار دوم اینو نمی‌گیم؛ وقتی که هم می‌رفتن اونطرف خیابون، دو سپاهی حتی شده با کتک کاری کاری می‌کردن که برن. یک جمعی از دوستان اونجا بودن که این دو نفر اومدن، گردن این پسر رو گرفتن و فشار دادن، گفتن از اینجا برید. این جمع چه کار غیر مجازی می‌کردن؟ من هیچ چیزی ندیدم. اگر خنده، اگر دوستی رو غیر کارهای غیرقانونی حساب نکنیم. باقی رو هُل می‌دادن، اگر اشتباه نکنم(اون زمان منم مقداری استرس گرفتم متوجه نمی‌شدم داره چه اتفاقی میوفته) و تا زمانی که من اون اطراف بودم اون دو سپاهی بودن. نمی‌ذاشتن هیچ جوانی جوانی کنه. من ترس رو توی چشمهای اون پسر رو دیدم، من نفرت رو هم دیدم، در خودم و همچنین در اون پسر. من زنده‌به‌گور کردن زندگی رو دیدم.

اگر نزدیک‌ عفیف آباد باشه بهتره چون امروز می‌خوام برم اون سمت

دوستانی که شیراز هستن، یک پاساژ یا مغازه و هرچیزی که لباس‌هاش زیبا باشن رو می‌شناسید؟ تیشرت‌های ساده شلوارهای گشاد، در این سبک. اگر آره، ممنون می‌شم توی ناشناس بهم بگید اسم اون مکان رو.

photo content

photo content

اگر زندگی را ساختمانی در نظر بگیریم و هر طبقه متشکل از آدم‌های گوناگون باشد زمانی که می‌فهمیم چه گوهی خوردیم تصمیم به تغییر می‌گیریم و رفتن به طبقه بعد زندگی. قال دوست عزیز، مُری.

افکار و تنها افکار با ما ماند و خواهد ماند.

Repost from دو در یک
photo content

Turnerjoy - Torturous.mp34.40 MB

البته، این که بگیم چیزی "طبیعی" هست با اینکه "تو آزادی هرکاری که می‌خوای انجام بدی رو در اون زمان انجام بدی، چون این طبیعی هست" فرق چشمگیری داره.

گاهی اوقات انسان‌هایی که خسته شدن از چشیدن دوباره‌ و دوباره‌ی طعمِ حس تنهایی، می‌تونن مثل یک نوزاد محتاج عشق و علاقه‌ی شخصی باشن، و این طبیعی‌ست.

بعد از آنکه من رفتم، به درک. می‌خواهد کسی کاغذ پاره‌های من را بخواند، می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند. -صادق هدایت
بعد از آنکه من رفتم، به درک. می‌خواهد کسی کاغذ پاره‌های من را بخواند، می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند. -صادق هدایت

آدم‌هایی که درکی از این کره خاکی و فلسفه‌ی اون ندارند و همزمان به دنبال انتقاد از افرادی داناتر از خودشون هستند، من رو عصبی می‌کنن.

احمق‌هایی که خود زندگی‌ای تهوع‌آور دارند و به دنبال محکوم‌ کردن دیگران برای تبرئه کردن خود هستند. از خدا می‌گویند(گویا خداپرست هستند) اما تنها برای نفرین کردن دیگران.

بزرگترین و عالی‌ترین شعر در زندگی من از بین بردن تو و امثال توست که صدها هزار نفر را محکوم به مرگ و بدبختی می‌کنید و رجز می‌خ
+1
بزرگترین و عالی‌ترین شعر در زندگی من از بین بردن تو و امثال توست که صدها هزار نفر را محکوم به مرگ و بدبختی می‌کنید و رجز می‌خوانید. گورکن‌های بی‌شرف. -صادق هدایت