fa
Feedback
معشوقه جناب پاریس.

معشوقه جناب پاریس.

رفتن به کانال در Telegram

ایستاده روی سن، بی هیچ تماشاگری مونولوگی شاعرانه، شاهکاری مبتذل را اجرا می کند.

نمایش بیشتر
265
مشترکین
+124 ساعت
+47 روز
+5130 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
@CafedelaPaix جایی که خرچنگ ها اواز می‌خوانند (دلم میخواست بجای شخصیت اصلی برات یه متن بنویسم،امیدوارم خوشت بیاد) تو هیچ وقت
@CafedelaPaix جایی که خرچنگ ها اواز می‌خوانند (دلم میخواست بجای شخصیت اصلی برات یه متن بنویسم،امیدوارم خوشت بیاد) تو هیچ وقت نخواستی بفهمی هیچ وقت چگونه برگردم و پاهایم را راضی کنم که تمام راهی که امدیم،تمام تاول هایی که تحمل کرده ایم اشتباه بوده است چگونه خودم را راضی کنم که تمام خاطراتی که وجود نداشته اند با تو پر شده اند ولی تو مانند زاغی برایم بودی به تمام عاشقان که برایم زیباتر و کمیاب تراز هر موجود دیگری هستی طاووس را همه دوست دارند ولی ازادی تورو تعداد کمی دوست دارند ای زاغ من پرواز کن و من نیز با قلبی شکسته ازادی تورا میبینم و اشک می ریزم

نیا ونگوگ می نوازد.

1.03 MB

Repost from Flame of Death
این پیام رو یه جایی در چنلتون جا بدید. با این کار من رو دعوت میکنید تا وارد چنلتون بشم، تمام آینه ها رو نگاه کنم و دیوار هارو بو بکشم و پوست و گوشتش رو مزه مزه کنم. در آخر، به کمک چنلتون، کلماتی پشت هم چیده خواهند شد و متن کوتاهی، خدمتتون داده میشه که ممکنه شما ربطش به چنلتون رو نفهمید ولی من و چنلتون می‌فهمیم. شاید در مواردی، موسیقی یا عکس، جایگزینِ متن بشه. اما قول نمیدم. قبل از فرستادن پیام در چنل، دقت کنید که ظرفیت تموم نشده باشه. جواب ها در این چنل گذاشته میشن، بعدِ چند ساعت به این چنل منتقل شده و از چنل اول، پاک میشن.

تازه دارم لیریکشو درک میکنم..

Take me in your arms now, baby Hold me like you'll never leave me

ساعت ۳:۱۸ دقیقه است، از النور و پارک جدا شده ام و اشک چشمانم را پاک می کنم... می دانم تمام آن احساسات را لمس کرده ام، منتظر ماندن برای چیزی که هرگز باز نخواهد گشت، عشقی پاک که فراتر از داستان های مدرسه ای بیهوده است. پارکی که از تلاش کردن برای بازگرداندن النور دست برداشته بود را درک می کنم... خاطراتی که او را عذاب می دهند را چشیده ام و با خواندن آن چند جمله که النور هرگز با پارک به مراسم رقص فارغ‌التحصیلی نرفت؛ فرو می ریزم. پارک عزیزم من هم گاهی صورتش را به یاد نمی آورم حتی هنگامی که به عکس ها می نگرم من هم گاهی صدایش را فراموش می کنم حتی با اینکه هر باره تکرار چند ثانیه ای یک جمله را گوش داده ام و چشمانم را می بندم تا از تمام خاطراتم فرار کرده باشم و بدتر همه چیز هجوم می آورد و باز هم درد را ملاقات می کنم. پارک عزیزم آن سه کلمه برای تو کافی است اما من تمام آن عشق را از دست داده ام بی آنکه خداحافظی را شنیده باشم بی آنکه بدانم اخرین بار است بی آنکه چشمان خیس از دردم را آرام کرده باشم.. پارک عزیزم دست نگه دار، هنوز هم می توان ادامه داد.

ساعت ۳:۱۸ دقیقه است، از النور و پارک جدا شده ام و اشک چشمانم را پاک می کنم... می دانم تمام آن احساسات را لمس کرده ام، منتظر ماندن برای چیزی که هرگز باز نخواهد گشت، عشقی پاک که فراتر از داستان های مدرسه ای بیهوده است. پارکی که از تلاش کردن برای بازگرداندن النور دست برداشته بود را درک می کنم... خاطراتی که او را عذاب می دهند را چشیده ام و با خواندن آن چند جمله که النور هرگز با پارک به مراسم رقص فارغ‌التحصیلی نرفت؛ فرو می ریزم. پارک عزیزم من هم گاهی صورتش را به یاد نمی آورم حتی هنگامی که به عکس ها می نگرم من هم گاهی صدایش را فراموش می کنم حتی با اینکه هر باره تکرار چند ثانیه ای یک جمله را گوش دادن و چشمانم را می بندم تا از تمام خاطراتم فرار کرده باشم و بدتر همه چیز هجوم می آورد. پارک عزیزم آن سه کلمه برای تو کافی است اما من تمام آن عشق را از دست داده ام بی آنکه خداحافظی را شنیده باشم بی آنکه بدانم اخرین بار است بی آنکه چشمان خیس از دردم را آرام کرده باشم.. پارک عزیزم دست نگه دار.

پارک از تلاش برای برگرداندن النور دست برداشته بود.

النور گفت: « نمیدونم چطور ازت خداحافظی کنم.» پارک موهای النور را از روی صورتش کنار زد. تا به حال او را این قدر زیبا ندیده بود. « پس نکن. » « وای باید برم... » پارک گفت: «پس برو، ولی خداحافظی نکن. ما قرار نیست خداحافظی کنیم. »

واقعا میخوام بمیرم.

eleanor and park.mp32.59 MB

پارک آرزو کرد که کاش می توانستند تمام زندگی شان را در همین لحظه بگذرانند... که کاش می توانست میان النور و دنیا قرار بگیرد.

«منظورم اینه که... میخوام آخرین کسی ام باشم که تو رو می بوسه... شاید این بد به نظر برسه، مثل یه تهدید به قتل یا همچین چیزی. چیزی که می خوام بگم اینه که تو خودشی. تو همون کسی هستی که من میخوام.»

النور گفت: ((ولی حالا که دیگه دلت برام تنگ نمیشه. ما همه ش پیش همدیگه یم.)) ((داری شوخی می کنی؟ من همیشه دلم برات تنگ میشه.))

هیچوقت دلم برای کسی تنگ نشده، جز تو.

آهنگامو دوست داشته باشید منظورتون چیه.

Elle s'était cachée sous un livre Et la lune finissait ivre

C'était un matin ça sentait le café