کوچندهٔ اجباری
رفتن به کانال در Telegram
کوچندهی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml
نمایش بیشتر203
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
Repost from عصفورة قلبي🕊
از زندگی از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
تنخسته، سوی خانه، دلِ خسته میکشم
وایا! از این حصار دلآزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
از دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت "یار تو هستم" ولی نبود
از خود که زخم خوردهام از یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام...
#محمدعلی_بهمنی
مشکل همیشگیم وقتی قراره برم جایی که مدتی رو بیکارم:
چند تا کتاب با خودم ببرم و چیا؟
🤦🏻♀️🤦🏻♀️🤦🏻♀️
🗣 Amr Diab
🎵 قصاد عيني
#AmrDiab
وبينا معاد
لو احنا بعاد
اكيد راجع ولو بيني وبينه بلاد
وبينا معاد
لو احنا بعاد
اكيد راجع ولو بيني وبينه بلاد
قصاد عيني في كل مكان
قصاد عيني في كل مكان
ومن تاني اكيد راجعين
أنا دايب وكلي حنين
ولا عمري أبيع لو مين
قصاد عيني
ومش قادر على الأيام
ولا يوصف هوايا كلام
وطول ليلي ولما بنام
قصاد عيني
قصاد عيني في كل مكان
قصاد عيني في كل مكان
في يوم هنعود
ده بينا وعود
و في غيابه اكيد لسه الأمل موجود
في يوم هنعود
ده بينا وعود
و في غيابه اكيد لسه الأمل موجود
قصاد عيني في كل مكان
قصاد عيني في كل مكان
ومن تاني اكيد راجعين
أنا دايب وكلي حنين
ولا عمري أبيع لو مين
قصاد عيني
ومش قادر على الأيام
ولا يوصف هوايا كلام
وطول ليلي ولما بنام
قصاد عيني
قصاد عيني في كل مكان
قصاد عيني في كل مكان
ومن تاني اكيد راجعين
أنا دايب وكلي حنين
ولا عمري أبيع لو مين
قصاد عيني
ومش قادر على الأيام
ولا يوصف هوايا كلام
وطول ليلي ولما بنام
قصاد عيني
قصاد عيني في كل مكان
قصاد عيني في كل مكان
🆔 @melobot
#مغز_نوشت
هنوز توی بی آرتی جاگیر نشده ام که صندلی خالی میشود کاش از خدا چیز دیگری میخواستم . از خودم شاکیام که چرا جواب سوال نحوی استاد غلامی را یادم رفته بود و مهمتر از آن وقتی بلد نبودم چرا صداقتم گل کرد و در پاسخ (ادبیات عرب داریم تو جمع؟) دستم را بردم بالا؟
که بعد بگویم یادم نیست این چه جور باء ای است و استاد تعجب کند و بگوید ترم چندی؟ و بگویم فارغالتحصیل و بدتر شود اوضاع! و استاد ادامه دهد: باید اینا رو خورده و جویده باشین که!
اما نه! نکته همین است که خب منم آدمم! با درگیری ذهنم طبیعی بود یادم نباشد و خب حالا مگه چیشد؟ تمرینی که مشاورم گفته یادم میآید.
از استاد غلامی هم راهنمایی میخواستم برای گرایش ارشد. سوالم را مکتوب کردم. نوبت به خواندنش نرسید. میشد تایم استراحت بروم حضوری بپرسم ولی بخاطر اتفاق افتاده رویم نشد!
یه ور ذهنمم میگوید اصلا خدا خواست اینطوری سوزنت بزند زیادی باد نکنی... از صبح از همه تبریک شنیدی توی دانشکده و حسابی باد کردی!
ادهم نابلسی توی گوشم میخواند: نبدا عمر جدید و ننسی کل اللی راح...
دو زندانبان گذاشتهام دور پلکهایم که اذن خروج اشک ندهند. کاش یکی بود مثل من دیوانه! میگفتم الان برویم کهف الشهدا یا امامزاده قاسم؟ میگفت باشه! و نمیگفت این وقت شب؟ فردا ۹ ساعت کلاس داریهااا
اگر همسرم دیوانه نباشد چه؟ مثل امیریل باشد در رمان مثل نهنگ نفس تازه میکنم؟
عمو پیام میدهد. برای امیر سوال شیمی فرستاده. از او هم راهنمایی میگیرم. خوبیها و بدیهای هر کدام را میگوید
آه! رنج انسان بودن فقط همین تصمیم گرفتن...
رسیده ایم میدان ولیعصر، به سرم میزند برای خاموش کردن مغزم اینجا پیاده شوم و امشب از متروی ولیعصر بروم خانه و ذهنم درگیر مسیر جدید باشد...
به ده روز دیگر و دو ماه دیگر فکر میکنم که امشب هم خاطره شده...! زندگی مگر جز این است....
داشتم بیهدف تو نوت میگشتم و سرک میکشیدم به نوشتههای قدیمی
که چشمم خورد به این نوشته👇🏻
برای پارساله
خرداد ماه
بعد از اعلام رتبههای ارشد
و خب
همون خط آخر رزق امروزم بود
دلم گرم شد که این روزا هم میگذره...
چرا بعضی نوشتهها، وقتی مدتی از نوشتنشون میگذره آدم دیگه مشکلی با انتشار عمومیشون نداره؟ 🙄
#معرفی_فیلم
سلولهای یومی
من اصلا آدم فیلم بینی نیستم
مگر به توصیهی کسی
سریال اینترنتی به طور خاص هم که اصلا سابقه نداشت
تا این مورد
که به توصیهی یه رفیق ندیدهای
ترغیب شدم ببینمش
وقتی گفت اگر انمیشین اینساید اوت (درون بیرون) رو دوست داشتی (چقدرم دومیش معرکه بود خدایی) از اینم خوشت میاد
داستان درباره دختری به نام یومی هست که یه کارمند اداری معمولیه و فیلم بهطور پی در پی بین زندگی واقعی یومی و درون ذهنش (فضای ذهنش انیمیشنیه) تغییر میکنه، جایی که «سلولها» نماد هر یک از احساسات و انگیزههاش و... هستند. داستان از جایی شروع میشه که سلول عشق یومی پس از یک رابطه عاطفی ناموفق در حالت کما به سر میبره و در ادامه اتفاقاتی میفته که سلول عشق دوباره برمیگرده. اگرچه محور اصلی داستان روابط عاطفی یومی هست اما شما سلولهای یومی رو در دیگر ماجراهای زندگیش مثل تغییر دادن شغل و... هم میبینین.
داستان و عملکرد سلولها به شدت باور پذیره و اگر به موضوعات روانشناسی علاقه دارید به نظرم خوشتون میاد.
سریال دو فصله و هر فصل ۱۴ قسمت ۱ ساعته است.
فیلمبازهای جمع هم اگر پیشنهادی شبیه به این سریال دارن پذیرا ام😅
پخش متوقف شده
و خب
اگر دلیلش واقعا
اعتراض طلاب به اینکه چرا یه نفر غیر ملبس نشسته رو منبر ، باشه
من دیگه واقعا حرفی ندارم🚶🏻♀️
میرم دنبال کارای مهاجرت به مریخ
Repost from بنیاد فرهنگی شهید پالیزوانی(ره)
پخش تلویزیونی سخنرانی هییت دهه سوم محرم بنیاد شهید پالیزوانی(ره)
🔸با موضوع "معامله با خدا در قاموس عاشوراییان منتظر (ساحت رفتار)"
🔹دکتر علی غلامی
🔻از دوشنبه ۵ شهریور تا چهارشنبه ۱۴ شهریور
(۲۱ تا ۳۰ صفر)
🔺حدود ساعت ۱۴:۲۰
▫️شبکه ۲ سیما
