کوچندهٔ اجباری
رفتن به کانال در Telegram
کوچندهی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml
نمایش بیشتر203
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
به رسم همیشه وقت کفش نو پوشیدن
دعا میکنم که کفشهام خوش روزی باشن و منو به جاهای خوبی ببرن
به این فکر میکنم که چند بار منو میبرن مشهد و جلوی اذن دخول باهاشون مکث میکنم؟
یا چند بار تو بینالحرمین باهاشون قدم برمیدارم؟
یا کاش رزقشون بودن در کشفداری حرمها باشه! اونم طولانی و زیاد...
یا نکنه باهاشون جایی برم که نباید و فردای قیامت ازم شکایت کنن پیش خدا...
شما هم به رزق داشتن اشیاء به ظاهر بیجان دور و برمون فکر میکنید؟ 🫠
سرشب یک ربع برا نو دانشجوی خونه رفتم رو منبر که آقای برادر! در کنار درس خون بودن و از این طریق ارتباط خوب با اساتید داشتن، کمی هم از روانشناسی شخصیت بهره ببر
نه که بری کتابای سنگین شخصیت شناسی بخونی
نه
اما از وسط حرفای در ظاهر بیربط اساتید، ببین لم اخلاقی هرکدوم چیه و به همون توجه کن
حتی اگر برات سخته
استادی که رو وقت خیلی حساسه، تو هم نشون بده برای وقت کلاسش و وقت های ملاقات باهاش و.... خیلی اهمیت قائلی
اونی که رو زیبایی بصری گیره، پاورپوینت ارائه ت رو براش یه کم جینگولی تر کن
اون یکی که ادبیات حرف زدنش تعریف کردن و یه کم با آب و تاب حرف زدنه، پس تو هم -تو ایمیل زدن بهش مثلا- هم سلام کن هم بگو وقت بخیر و...
و یه عالمه رفتارهای دیگه
خلاصه
یادم افتاد قبلا هم اینجا یه پست درباره همین توجه ریز به دوست داشتنیهای اطرافیان نوشته بودم ، گفتم اینو بهش ضمیمه کنم
این کارا رو هم نه برای نمره گرفتن یا رسیدن به یه نفع خاص و... ، که صرفا برای ایجاد حس خوب و ماندگار شدن در ذهن اون آدم و قربة إلی الله انجام بدیم اما غالبا در دل خودشون به ما هم نفع میرسونن
نقطه
#توسعه_فردی
خیلی جالبه
تا میگی : خب ایول! تا اون مرحلهای که استاد راهنما ازم خواسته بود پیش رفتم و براش ایمیل کردم
حالا بعد مدتها با خیال راحت و بیاسترس از اینکه پایان نامهم رو زمین مونده ، یه ساعت برم سروقت کتابام که...
یهو استرس جلسهی فردا با استاد راهنما میگه دالی🧌
#پایان_نامه_نوشت
چرا نمیتونم با کتابای آقای وکیلی ارتباط بگیرم؟🙄 همین الان به زور کتاب (زن از سلوک عرفانی تا تمدن اسلامی) رو تموم کردم🚶🏻♀️
وقتایی که یهو همزمان توسط چندتاااا محرک و داده مغزتون بمباران میشه و توانایی تمرکزتون رو از دست میدید و جز دور خودتون چرخیدن کاری ازتون برنمیاد، چی کار میکنید تا به حالت طبیعی برگردید؟
من نصف روزم رو به این شکل از دست دادم و الان حاوی مقادیر زیادی خشم از خود و غر هستم😤
پ.ن: که حتی میترسم بخوابم و همهی این ماجراها نشت کنن به خوابم!😑
Repost from بنیاد فرهنگی شهید پالیزوانی(ره)
✨ درسی که از امام حسن عسکری علیهالسلام میگیریم
مومن در بزنگاهها چگونه باید رفتار کند؟
دستانی از غصه مشت میشوند اما لبخند، بر لب دارند.
خنده میبینی ولی از گریهی دل غافلی...
⬅️ بخشی از صحبتهای آقای دکتر غلامی در مراسم جشن ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام - آبانماه ۱۴۰۱
📲 اینستاگرام | بله | ایتا | تلگرام | روبیکا
وَ تُوَفِّقَنِي لِمَا يَنْفَعُنِي مَا أَبْقَيْتَنِي
و تا پايان عمر بر انجام آنچه بهرهام میرساند توفيقم دهی...
از دعای روز شنبه 🕊️
اینم دلیل حال خوب امروز...
میخواست بره انصراف بده
ولی...
ما آدما زندهایم به حرف زدن و شنیدن و البته حرفهای درست!
#تدریس_نوشت
https://twiincandle.com/product/%d8%a8%d8%a7%da%a9%d8%b3-%d8%b4%d9%85%d8%b9-%da%af%d9%84-autumn/
یه کم زیبایی ببینیم🥹🍁🧡🍊
از این مسخره بازیا که محبوبم من خیلی دسته گل دوست ندارم بجز نرگس و ارکیده و بعد از اون دوتا این جوابه😂🤣
وقتی میگیم اینجا هروقت اراده کنی به هیئت دسترسی داری با رسم شکل🙄😁
ساعت ۸ و نیم صبح
#مغز_نوشت
امروز هم تموم شد
با همه ی ماجراهاش که کم هم نبودن
از صبح و ورزش و بعد کلاس خصوصی گرفته تا بعدش که استرس باعث اهمال کاری و یک ساعت علاف چرخیدنم شد و بعدتر اضافه شدن یه گره به گرههای دریافت گواهی موقتم از دانشگاه تهران و بهتره بگم از چنگ انفورماتیک و آموزش کل درآوردنش ... تااا دیدن هانیه بعد یه سال و کلاس بعد از ظهر آموزشگاه و خستگی ای که شب حتی نا نداشتم کارت مترو از کیفم دربیارم برای ثبت خروج...
اما من تو این سکانس عکس بالا گیر کردم
اونجا که با هانیه رفتیم مسجد برای نماز ، یه جوری عادی باهم حرف میزدیم انگار نه انگار یه ساله همو ندیدیم و من یهو با دیدن خانومی که پاشو دراز کرده بود، پرت شدم به آذر ۴۰۱! انگار که بعد کلاس استاد عزیزی یا یه استاد دیگه باهم رفتیم مسجد و مشغول حرف زدن درباره کلاس و روزای مونده تا کنکور ارشدیم، پای من تو آتله تکیه دادم و درازش کردم و سرعت مورچه وارم کلافه م کرده ، دارم حساب میکنم که چند ساعت تا کلاس عصر آموزشگاه وقت دارم. بعد نماز بخوابم؟ برم کتابخونه برا کنکور درس بخونم یا...؟
آه از این برشهایی در زندگی که انگار تا ابد برات زنده ان و نمیگذرن....
این وضعیت که سنم هی میره بالاتر و خاطراتم زیاد میشه و باید هرسال برای چیزهای بیشتری دلتنگ بشم رو دیگه نمیتونم😑
حقیقتا هماکنون یه عالمه غر هستم که یه زینب ازش آویزونه😑
جدی جدی میخوام لشکرکشی کنم به سمت مرکز انفورماتیک دانشگاه تهران
#غر_نوشت
عه بالاخره حراست دانشگاه تهران فهمید ما پول دادیم کارتامونو نگهداشتیم و گیر نداد اگه فارغالتحصیل شدی چرا کارتت دستته و با احترام راهم داد داخل😑
دارم به بیسکوییتهایی که تو آسیاب بالا و پایین میپرن و قراره بشن پایه چیز کیک مهمونی فردا نگاه میکنم و به این فکر میکنم که کِی گفتگوهامون از (یکی بودجه بندی آزمون سنجش ماه بعد رو میفرسته؟) تبدیل شد به اینا و من شدم خالهی مجازی چهارتا فندق🥹🫠❤️
گذر زندگی!
از حالا باید برای روزهای بعد از حمله اسرائیل به ایران آماده بود.
حالا که آب از سر اسرائیل گذشته و انشاءالله در روزگار سقوط است، دور از ذهن نیست که چنگی هم به صورت ایران بیندازد.
شجاعت را باید از حالا تمرین کنیم.
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
