کوچندهٔ اجباری
رفتن به کانال در Telegram
کوچندهی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml
نمایش بیشتر203
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
کاش سایتهای کتابفروشی انقدر برام کد تخفیف هدیه نفرستن🚶🏻♀️
الان شیطون گولم میزنه😂
اسکار زیباترین و البته ترسناکترین تبریک هم رسید به پدرجان: سال دیگه ربع قرن رو گذروندی!
خوشحال میشم اگر توشهای برای جادهی جدید بهم هدیه بدین
https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b
+2
اگر سفید شدن موهام نبود
باورم نمیکردم که یکسال گذشته
همین...
شکر برای نعمت خانواده و رفقا
روزایی که منتظر یه خبری هستی و فکرای تو سرت ولت نمیکنن، اینکه انقدر سرت شلوغ باشه که حتی وقت ساعت نگاه کردن نداشته باشی خودش یه نعمته...
#مغز_نوشت
یادم نمیاد آخرین بار کی پناه آورده بودم به سکوت خونه بعد از خوابیدن همه! اما میدونستم امروز هرجوری شده باید بیدار بمونم تا توی سکوت مغزمو مرتب و گردگیری کنم. یه لیوان بزرگ چایی ریختم ، گلدون نرگس رو گذاشتم نزدیکترین جایی که میشد تا ثانیهای بدون رایحهی مسحور کننده ش نگذره و با جوراب زمستونیهام به داد پاهای همیشه یخ زدهم تو فصل سرما رسیدم. تا دفتر برنامهریزیمو ورق بزنم به خودم گفتم دمت گرم که کلاس خصوصی امروز رو کنسل کردی و یه کار از طومار کارای امروز خط زدی! مهم نیست تو تخمین توان و وقتت اشتباه کردی وگرنه اصلا با زبان آموز هماهنگ نمیکردی. مهم اینه مثل قبل به خودت فشار نمیاری برای تیک خوردن همه کارها! به پارچهی نشانک لای دفتر که رسیدم حتی یادم نیومد دقیقا چند روز پیش دیدمش و این برنامهی روبروم برای چه روزی بوده. یه خط زیرش کشیدم و شروع کردم به نوشتن فکرایی که تو سرم بالا پایین میپریدن تیتروار. انقدر زیاد بودن که تو فاصله نوشتن این فکر و فکر بعدی یه چیزی یادم میرفت! انگار بچههای بازیگوشی باشن که به زور تو صف وایستادن برا گرفتن چیزی یا وارد شدن به جایی... رو نوشتن ثبت نام پیشرو جزو فکرایی که باید کاری براشون انجام بدم مکث کردم! نمیدونم کمکم میکنه تو ماه آذر که برگردم به روتینهام یا بدتر یه بار اضافه میشه برام. میگم روتین و یاد اپلیکیشن تودو میفتم. میبینم آخرین چک لیست روزانهم برا دو هفته پیشه. مغزم که آروم تر میشه میرم سراغ پلی لیست چالش حلقه دهم مبنا! ترکیب جذابیه. از هر طیف و سلیقهای توش پیدا میشه. همونطور که دارم خرج های این سه هفته رو ثبت میکنم ، فایل های مورد علاقه م رو از این پلی لیست جدا و ذخیره میکنم. میدونم باید بخوابم که فردا بعد از کلاس آموزشگاه ، مهمونی دعوتم و بعدش بدو بدو باید برگردم خونه برای حاضر شدن در نقش زبان آموز سر کلاس و بلافاصله پشت سرش کلاس خصوصی. اما دروغ چرا دلم نمیاد از این این لحظه دل بکنم! یادم میفته باید کتابایی که در حال مطالعهن رو با چند کتابی که خوندنشون این روزا اولویت بیشتری داره جابجا کنم. میام از رو گوشی ساعت ببینم که چشمم میخوره به روزشمار تولدم! از دیدن ۱ جا میخورم. مثل هر وقت دیگه ای تو این هفته و یا حتی از اول آبان. و بیشتر از اون از این حجم اتفاقات سالی که گذشت!... الان وقت بیرون ریختن صندوقچه خاطرات ۲۳ سالگی نیست. مینویسمش تو لیست کارام. که برم سراغ هارد عکسها، دستنوشته های تو گوشی و تو دفتر خاطرات و اسکرپ بوک و هرچیزی که وصلم میکنه به ۲۳ سالگی...
قبل از ارسال این پیام تو کانال ، سرسری تلگرام رو مرور میکنم که چه پیامایی سین نشده. اون میون چشمم رو سه تا استیکر ساده که فرستادم، میمونه. لبخند کمرنگی میزنم و فکر میکنم ما بچههای این نسل، چه چیزهای عجیبی برامون خاطره میشه...! سه تا استیکر ساده که هربار دیگه هر جایی ببینیمش مارو پرت میکنه به یه خاطره خاص...!
درس امروز:
حتی سنگم از آسمون اومد، تراکنشهای بانکیت رو هرررر رووووز ثبت کن که رو هم جمع نشه بعد یادت نیاد چی بوده 😐😒😑
آنها که با خودشان و بر خودشان مروری نداشته اند، پیداست که خودشان را گم میکنند.
📚 صراط
👤علی صفایی حائری
#برش_های_محبوب
بعد از خوندن سفرنامه حج حامد عسکری، فهمیدم چقدررر ما بچه های این نسل، نسبت به حج بیاعتناییم!
زیارت ائمه و لزومش جای خود
اما گاهی اوقات یه جوری برا زیارت (که مستحبه) تشویق و تبلیغ میشه که برای حج( که واجبه) نمیشه
بحث استطاعت سر جای خودش، اما خیلیا حتی تلاشم نمیکنن مستطیع شن و کلا حج از دایره توجهشون خارجه!
خلاصه که اللهم ارزقنا🫠
پ.ن: این اطلاعیه عمره س
من درباره حج واجب گفتم
Repost from کوچندهٔ اجباری
اونجا که شاعر میگه:
هر چند باعث مى شود هر شب ببارم
اما دل كم طاقتم را دوست دارم
فاصله خوشحالی و غم در این روزها؟
کمتر از صدم ثانیه!
دارم حدیث الدهر یوم لک و یوم علیک رو در مقیاس صدم ثانیه زیست میکنم....
#مغز_نوشت
خبر کوتاه بود و تلخ
امسال مراسم عزاداری فاطمیه در حسینیه سادات اخوی برگزار نمیشه به دلیل مرمت ساختمون🚶🏻♀️🥲
این داستان:
وقتی زبان آموزها عضو کانالن و اینطوری سورپرایز میشی!😌🥹
پ.ن: اولین نرگس امسال که خاطره شد. ۲۷ آبان ۴۰۳
شکر برای فرصت اثرگذاری
بالاخره تونستم بعد سه هفته روی ماه دفتر برنامهریزی مو ببینم🫠
حیف از آبان عزیز که نرسیدم هر روزشو ثبت کنم🥲
