کوچندهٔ اجباری
رفتن به کانال در Telegram
کوچندهی اجباری از اینستاگرام به تلگرام! آدرس محل سکونت در اینستاگرام: https://instagram.com/zed_bml?igshid=YmMyMTA2M . ناشناس https://t.me/HarfinoBot?start=ee262e8d7f16f1b شناس @zed_bml
نمایش بیشتر203
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
هشتمین کتاب ۴۰۳
📕 پنجرههای تشنه
👤مهدی قزلی
📚 نشر سوره مهر
📖 ۳۸۰ صفحه
چندباری توی کتابفروشی از جلوش رد شده بودم و تو گروههای کتابخوانی اسمشو و موضوعشو شنیده بودم
اما راستش
هیچوقت رغبت نکرده بودم بخونمش چون با توجه به تعداد صفحات کتاب، فکر میکردم یه ماجرای ساده رو با دز زیاد و اضافیای پیاز داغ و شور و هیجان نوشته و خب که چی!
و وقتی تو لیست کتابای حلقه نهم دیدمش، گفتم خب حالا توفیق اجباریه دیگه
شروعش میکنم و اگه خوشم نیومد تموم نمیکنم و خیلی هم خوشحال شدم که تو طاقچه بینهایت موجود بود و نیازی به خرید کتاب نداشتم.
-البته که اون موقع نمیدونستم پایان کتاب چاپی، چندین صفحه عکسای این سفر هست که تو کتاب الکترونیکی نیست-
کتاب رو شروع کردم و به صفحه دهم نرسیده پیش بینیم غلط از آب دروامد و به سختی تونستم جلوی خودم رو بگیرم که با مقرری گروه پیش برم!
📍کتاب روایت انتقال ضریح (فعلی) امام حسین علیهالسلام از کارگاه ساخت اون در شهر قم به کربلا و بدرقه ی این ضریح توسط مردم در شهرها و روستاهای مسیر هست(سال۹۱)
روایت بسیار ساده و صمیمی نوشته شده. وهمه چیز همونطور که اتفاق افتاده روایت شده بی کم و کاست. و این باعث شده احساسات شخصیتها و رفتارهاشون بسیار باورپذیر باشه اونقدر که حین خوندن ماهم گریه کنیم و حرص بخوریم و بخندیم و در آخر مثل اعضای کاروان سفینة النجاة دلتنگ باشیم از رسیدن کاروان به کربلا و تموم شدن مأموریت. لذت خوندن کتاب رو دیدن این مستند تصویری از سفر تکمیل کرد.
https://www.aparat.com/v/o54kacy
#معرفی_کتاب
Repost from کانال رسمی حرم مطهر امام رضا علیه السلام
📌موقعیت:
صدای لوسترهای کنار ضریح😇
یک موقعیت خاصِ ساده توی حرم اضافه کنید...😍
⚫️ در حرم بمانید؛ کانال رسمی حرم مطهر امام رضا(ع)
💙@razavi_aqr_ir
دنبال یه پستی میگشتم تو اینستا
رفتم اون قسمتی که پستهای لایک شده رو نشون میده
ترتیبش رو گذاشتم از قدیمیترین به جدیدترین
عین یه فیلم بزرگ شدنم و تغییر جنس دغدغههام و ارزشهام و.... از جلو چشمم رد شد
از سال ۲۰۱۵ تا الان😶🌫
خیلی حس جالبی بود🚶🏻♀️
Repost from | لغة القلب |
فتنه در زبان عربی با فتنه در زبان فارسی که رایج شده کمی تفاوت داره؛ اما اگر دقت کنیم معناشون چندان بیربط هم نیست. فتنه در عربی یعنی امتحان و آزمایش؛ در دورهی جاهلی برای تشخیص کیفیت طلا و نقره، اونهارو با آتش حرارت میدادن تا عیارش و اصل بودنش مشخص بشه، میگفتن فتنت الفضة/الذهب؛
اما در فارسی ما معمولا فتنه رو معادل آشوب و بلوا در نظر میگیریم، حالا وجه اشتراک این دو معنی میتونه اونجا باشه که امتحان و آزمایش معمولا موجب سردرگمی هم میشه، یا در پی رفع سردرگمی و رسیدن به یقین انجام میشه؛ در آشوب و در هم ریختگی هم معمولا یه سردرگمی نهفتهست و اگر اینطور نگاه کنیم، با وجود تفاوت معنای برداشت شده از این واژه در عربی و فارسی، باز هم بیربط نیستند.
#عربیات
-زهرا ایزدینیا
|@loqatalqalb|
Repost from | لغة القلب |
ما كان حبّكِ إلاّ فتنة قُدِرَتْ
هل يَستطيعُ الفتى أن يدفع القدَرا؟
عشق تو چیزی نبود،
جز امتحانی که در تقدیرم نوشته بودند؛
آیا انسان میتواند سرنوشتش را از خود براند؟!
#ابن_زیدون
مترجم: زهرا ایزدینیا
|@loqatalqalb|
هناك بلادٌ تخاف على نفسها
من هديل الحمام،
و قهقهة الريح بين الشجر.
و تستنفر الجيش
براً.. و بحراً.. و جواً..
لكي يستعد لقتل القمر ...
کشورهایی وجود دارند
که میهراسند
از آواز کبوتران
و خندهی باد میانِ درختان!
و نظامیان را بسیج میکنند
در زمین،
دریا
و آسمان
تا برای کُشتنِ ماه
آماده باشند...
#نزار_قبانی
برگردان طیبه حسینزاده
🌙 امشب
استاد راهنمام معتقده پایان نامهای خوبه که: تلبي حاجات المجتمع/ پاسخگوی نیازهای جامعه باشه (عربیشو نوشتم چون تو این مدت مقاله خوندنم همش با صدای خودشون تو سرم پخش میشه)
یعنی تو یه مشکلی رو با پوست و استخونت درک کرده باشی و حالا برای حل اون پایان نامه بنویسی
نه یه چیزی رو هوا
بعد از حدودا سه سال و خورده ای تدریس در شاخه های مختلف زبان عربی -از تدریس خصوصی و گروهی برای متوسطه اول و دوم تا تدریس خصوصی و گروهی مکالمه و با شیوههای مختلف- سرم پر از مشکله اما نمیدونم کدومشون واقعا مهمن و به درد میخورن که روشون کار بشه 🫠
پ.ن: اون روز که پزشک طب سنتی پرسید سخت تصمیم میگیری؟
محکمترین و عمیقترین بله ی عمرم رو تحویلش دادم🚶🏻♀️
مثل هرسال عالی
خودتونو از این رزق و روضه مصور محروم نکنین
نمایش تنهاتر از مسیح
http://WWW.NAMATICKET.IR
@tanhatar_az_masih
https://www.tiwall.com/p/rahooma
خوب بود
چندتا ضعف جزئی داشت
اما ارزش دیدن و حمایت داره
🎭 تئاتر راحوما
غم این ۲۴ ساعت رو چی شست برد؟
رفتم برای روبوسی و بغل خداحافظی
یه قابلمه کوچولو خورش دادن دستم گفتن:
امشب که خوردی نوش جونت ، چون قرمه سبزی های منو بیات بیشتر دوست داری اینم ببر. فردا نخوری ها، پس فردا بخور
مامان بزرگ🥹❤️🥲
اندراحوالات نوه ارشد بودن😁
Repost from کوچندهٔ اجباری
وَ تَجْعَلَنِي مِنْ طَوَارِقِ الْهُمُومِ وَ الْغُمُومِ فِي حِصْنِكَ
و از هر غم و اندوه كوبنده ، در دژ استوار خويش پناهم دهی
بخشی از دعای روز پنجشنبه 🕊️
ولی
كلاسهای خصوصی
حتی برای خود مدرس هم بار آموزشی داره
کلاسای گروهی هم داره ها
ولی خصوصی بیشتر
#تدریس_نوشت
فقط مود مشاورم
وقتی هر کتابی رو معرفی میکنه که به عنوان مکمل جلسات بخونم ، میگم قبلا خوندم🙄🚶🏻♀️😑
بی شک یکی از عجیب ترین لحظات زندگیم ، لحظاتی بود که توی موزه ی لوور پاریس قدم میزدم و تابلوهایی رو میدیدم که منو به سمت سالن هایی راهنمایی میکرد که پر بودن از آثار باستانی های ایران!
لحظات عجیبی بود چون نمی دونستم چه حسی باید داشته باشم!
افتخار کنم به تمدنی که جلوه ی کوچکیش رو دارم می بینم...
یا
ناراحت باشم از اینکه چرا اینا ۵،۶هزار کیلومتر از وطنشون دور افتادن...
یا
برعکس! خوشحال باشم که اینا توی سرزمینی ان که مردمش به شدت اهل مطالعه و علاقمند به تاریخ هستند و این آثار رو فقط نمی بینن، بلکه می بینن و "فکر میکنن!!!!" و توی موزه هاشون فقط بچه مدرسه ای هایی که اومدن اردو رو نمی بینی...
علاوه بر این کشورشون مقصد خیلی از توریست ها ی دنیاست و خلاصه همه ی اینا باعث میشه این آثار خیلی دیده و بشه و دربارش مطالعه و تفکر بشه...
این احساسات معمایی در بسته تو ذهنم موند تا چند وقت پیش که سفری به الموت قزوین داشتم...
برای بازدید از قلعه ی الموت رفته بودیم.
صحبت های راهنما که بعد از توضیح هر قسمت میگفت متاسفانه حفاری و کاوش این منطقه متوقف شده به دلیل کمبود بودجه ، به کنار!
عجیب تر از اون مردمی بودن که در حین بالا رفتن از کوه زیر لب مدام غرغر میکردن و گاها فحشی هم نثار حسن صباح بیچاره میکردن که اخه تو چجوری رفتی اون بالا قلعه ساختی!!!!
...
در همین سفر سری هم به سازمان میراث فرهنگی زدیم و پای صحبت یکی از کارکنانش نشستیم.
حرف هایی میزد به شدت تلخ و دردآور!
از کمبود بودجه برای افزایش امکانات در جاهای تاریخی
از عدم علاقه ی مردم به تاریخ
از اینکه مردم ما هرجا میرن بیشتر به فکر جوجه و بساط شکمن تا اینکه فکر کنن اینجایی که اومدن اصلا کجا هست و چه سرگذشتی داره و...
و در آخر هم این آثار باستانی ها رو بهمون نشون داد که یه گوشه افتادن و خاک میخورن!
کاش اونقدری که توی حرفامون پز تمدن مون رو میدیم، واقعا عاشقش باشیم!
الان دیگه خیلی ناراحت نیستم...
اگر آثار باستانی مون توی موزه ی لووره حداقلش اینه که جاشون امنه و کسایی هستن که اونا رو ببینن...
