fa
Feedback
|•قدرمطلق•|

|•قدرمطلق•|

رفتن به کانال در Telegram

نوشته‌های یک خیال‌دوستِ ناواقعی؛ واژه‌هایم را با چَشمِ دل بخوان.

نمایش بیشتر
1 043
مشترکین
-124 ساعت
-97 روز
+13730 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+9
در 0 کانال‌ها
مه '26
+229
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+373
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+57
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+366
در 8 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+4
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+12
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+7
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+75
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+29
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+9
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+11
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+46
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+66
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+16
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+254
در 10 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '240
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+112
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
25 ژوئن0
24 ژوئن0
23 ژوئن+2
22 ژوئن0
21 ژوئن+1
20 ژوئن0
19 ژوئن+1
18 ژوئن0
17 ژوئن+1
16 ژوئن0
15 ژوئن+1
14 ژوئن0
13 ژوئن0
12 ژوئن0
11 ژوئن0
10 ژوئن0
09 ژوئن+1
08 ژوئن0
07 ژوئن0
06 ژوئن+1
05 ژوئن0
04 ژوئن0
03 ژوئن0
02 ژوئن0
01 ژوئن+1
پست‌های کانال
و فهمیدم آدم می‌تواند هرگز کسی را ندیده باشد و نشناسد، اما با اندوه و زخم او، قلبش هزاران تکه بشود. |•یلدا سیدی•|

2
تقدیر‌.
تقدیر‌.
123
3
‌حماقت بزرگی است که آدمی به منظور برنده شدن در بيرون، در درون ببازد؛ يعنی برای شوکت، مقام، تجملات، عنوان و آبرو، آرامشِ اوقات فراغت و استقلال خود را به‌طور کامل يا به‌طور عمد فدا کند. |•آرتور شوپنهاور/در باب حکمت زندگی•|
136
4
و هرآنچه می‌خواهی، تنها از خدا بخواه؛
170
5
شب‌های روشن.
شب‌های روشن.
208
6
خدایا شکرت برای داشتنِ خانواده🩵
207
7
اژدهای کوچک گفت: «گاهی دنیا ممکنه جای تاریکی باشه.» پاندای بزرگ گفت: «ولی هرجای دنیا که تاریک‌تر باشه، نور تو بیشترین اثر رو می‌ذاره.»
267
8
از خود می‌پرسد که تو با این سال‌ها که گذشت، چه کردی؟ بهترین سال‌های عمرت را کجا در خاک کردی؟ زندگی کردی یا نه؟ با خود می‌گویی نگاه کن، ببین این دنیا چه سرد می‌شود. |•شب‌های روشن/فئودور داستایفسکی•|
272
9
عشق. هم‌خوانی کتاب شب‌های روشن از دوشنبه در گروه هم‌خوان.
عشق. هم‌خوانی کتاب شب‌های روشن از دوشنبه در گروه هم‌خوان.
296
10
یادداشتِ کوچکِ روزمرگی۶۵ این شش ماه گذشته، اندازه سال‌ها حرف برای گفتن دارن؛ گفتن از جان‌هایی که رفت و از قلب‌هایی که موندن و بی‌صدا به زندگی‌شون ادامه‌ دادن. خیلی چیزا دیگه مثل قبل نمی‌شه، جای خیلی‌ها دیگه با هیچی پر نمی‌شه و... راستش هنوز خیلی سختمه از اون روزای تلخ بنویسم، روزایی که مثل یه سیلی محکم خیلی چیزا رو یادمون آورد. اگه بخوام همه این چند ماه رو توی یه جمله بگم، فقط می‌تونم بگم: گذشته است، اما نمی‌گذرد...
330
11
و امروز...
313
12
یادداشتِ کوچکِ روزمرگی ۶۴ این روزهایم به کار و خواندنِ «چشم‌هایش» می‌گذرد. شیرین است، بسیار شیرین‌تر از تعریف و تمجیدهایی که از آن می‌شنیدم. کلاس‌هایم کم‌کم شروع شده و دوباره مرا درگیر فعالیت کرده‌اند. حس می‌کنم کم‌کم دارم آن یخ‌زدگی اسفندماه را پشت سر می‌گذارم. البته هنوز دستم به نوشتن نمی‌رود. چیزهای زیادی در سرم می‌گذرد. کلمات رژه می‌روند، اما پراکنده‌اند. چقدر طول می‌کشد؟ نمی‌دانم. شاید همین انتظار برای انسجام کلمات را هم باید قدر بدانم.
315
13
یادداشتِ کوچکِ روزمرگی۶۳ امروز به بهانه اضافه‌کاری که مقصدش دروازه شیراز بود، سری به پاتوق آن روزهای دانشگاه، یعنی شهرکتاب دم دانشگاه زدم. اما گویی از دنیایی دیگر پا به این مکان می‌گذاشتم. انگار غریبه‌ترین بودم. همه‌چیز در عرض دو سال تغییر کرده بود. هرچند در این دو سال بازهم سری به اینجا زده بودم، اما این‌بار همه‌چیز عوض شده بود. آن کافه‌ای که دم فروشگاه بود، کاملا رفته بود و دکور شهرکتاب هم از این رو به آن رو شده بود. فروشندگانی که همیشه می‌دیدمشان، هیچ‌کدام نبودند و فقط صاحب کتابفروشی آن‌جا بود. حتی میز و صندلی‌هایش هم... حس تلخی تمام وجودم را گرفت. نمی‌دانم شاید هم من آن‌قدر سرگرم کار و صنعت بوده‌ام که این دنیا را فراموش کرده بودم. اما هنوز هم رفتن به شهرکتاب یکی از بهترین سرگرمی‌هایم است. با همۀ این تغییرها و حس تلخ، قولی که به خودم داده بودم را فراموش نکردم و دست پر از مغازه بیرون آمدم. قول داده‌ام در حد توان چراغ کتاب‌فروشی‌ها را روشن نگاه دارم. ای کاش بتوانم، ای کاش بتوانم و در آینده‌ای نزدیک، خود صاحب یک کتابفروشی شوم.
304
14
این یادداشت‌ها، یادداشت‌هاییست که در زمان عدم دسترسی به کانال نوشته شده‌اند. دوست دارم اینجا بماند...
247
15
‌ آرزو کن و یاد بگیر که اخم‌هایت را باز کنی و چین پیشانی‌ات را بگشایی، سعی کن با چشمان باز و روشن دنیا را نگاه کنی، از این دو دیو سیاه (چشم‌ها) دو فرشته‌ی بی‌گناه و بی‌پروا بساز که به چیزی شک ندارند و همه را دوست خود می‌دانند، مگر آن که خلافش ثابت شود. حالت سگ ولگرد و پستی را نگیر که انگار هر لگدی که می‌خورد حقش است و از تمام دنیا به اندازه‌ی کسی که لگدش می‌زند متنفر است، چون دنیا باعث درد و رنج است! فراموش نکن که خوش قلبی تو را قشنگ می‌کند و در نظر دیگران زیبا جلوه می‌دهد، حتی اگر رنگت سیاه باشد. چه بسیار آدم‌های بدذاتی که زیبا هستند اما در نظر مردم زشت جلوه می‌کنند. |•امیلی برونته/بلندی‌های بادگیر•|
329
16
🌱
🌱
381
17
نه قوای رفتنم بود نه دگر توانِ ماندن
480
18
:)
:)
530
19
و هرآنچه در قلبم نهان بود تو آن را عیان کردی.
559
20
چگونه بخوانم این چنین آمدنت را...
763