آن یکی
رفتن به کانال در Telegram
تا خودم رو بین روزها گم نکنم ۲۳ | سال ششم پزشکی زهرا هستم؛ - راه ارتباطی: @Onoryeki_bot (شناس) t.me/BluChtBot?start=67aea805bfd5ac818a42 (ناشناس)
نمایش بیشتر783
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
783
امروز یه نیمچه ابری توی آسمون بود و یه بادی هم میوزید. بالاخره تونستم بارونیام رو بپوشم. Finally. 🍂
آخرین روز نورو هم تموم شد. ✅
پنج روز تایم دارم که برای امتحانش درس بخونم و بالاخره، بعد از پنج سال درس خوندن و گذروندن، از شنبه میتونم برم بخش روان. 💆🏻♀️
نمیتونم ابراز کنم که چقدر بابتش خوشحالم و چقدر امیدوارم که ذوقم کور نشه و بتونم بالاخره با قاطعیت بگم که روان رو میخوام. 🕯️
783
So I guess that it's true
Time can heal even the worst of wounds
And the clichés I knew
Seem so commonplace when I saw you
Let's just walk in the dark
Hop the fence in the park
Baby boy, honeybee
God, I love the way you look at me
And it's too hard to describe this
In a way that feels honest, but even when I'm quiet
I love you, baby, I promise
And I hope I never see what your face looks like goin'
A face, I swear, that I could spend my whole life knowin'
Here's to hopin'
Pick me up, walk me home
Man, it feels like God threw me a bone
Sticky sweet, tangerine
Would you sit and keep me company?
In the dark, I'm not scared
I just reach and you're right there
Shooting stars, racing cars
Everything I own just feels like ours
It's too hard to describe this
In a way that feels honest, but even when I'm quiet
I love you, baby, I promise
And I hope I never see what your face looks like goin'
A face, I swear, that I could spend my whole life knowin'
Here's to hopin'
I hope I never see what your face looks like goin'
A face, I swear, that I could spend my whole life knowin'
Here's to hopin'
It's too hard to describe this
In a way that feels honest, but even when I'm quiet
I promise
And I hope I never see what your face looks like goin'
A face, I swear, that I could spend my whole life knowin'
Here's to hopin'
783
امروز اونقدری که میخواستم درس نخوندم و And all the blame is on me.
یکم عمیق شدم و سعی کردم مشکلیابی کنم، تا اینکه متوجه معضلات فیزیولوژیک شدم و به نظرم رسید شاید بهتر باشه یکم سخت نگیرم.
بههرحال، برای فردا غذا و میوه آماده کردم و قسمت آخر بامداد خمار رو دیدم. شاید هم واقعا اشکالی نداره.
783
10:30 - 10:55
11 - 11:25
11:30 - 11:55
12 - 12:25
-
1 - 1:25
1:30 - 1:55
2 - 2:25
2:30 - 2:55
-
(To be continued)
783
مرتب کردن اتاقم و دوش گرفتن، از راههای برقراری سکوت توی ذهنمه. احساس میکنم کل دنیا داره دور سرم میچرخه و من در طول روز، اگه بتونم، فقط برای چند ساعت یه جا پیدا میکنم و به شخص امن میچسبم و همهچی ساکت میشه. بعدش دوباره سروصدا.
امیدوارم فردا روز آروم و ساکتی باشه. خیلی خیلی آروم و ساکت.
783
فعلا تا ساعت ۹ بخونیم و بعد ببینیم چی میشه. (امشب ترجیحم اینه که مبحثی پیش بریم تا تایمی.)
783
Repost from Churg-Strauss
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
او اگر بر تو ببندد همه رَه ها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
