268
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
268
کاش میتونستم دیتهامون رو بریزم تو شیشهای، فلشی چیزی.. آویزون کنم تو کمدم،بذارم تو کشو،بذارم لای دفترم خشک شه،نمیدونم…یجوری نگهش دارم که بتونم دوباره ببینم اون لحظههارو..دوباره حسشون کنم،لمس کنم،گرمای تو باشه…صدای من باشه
268
ترسیده بود!از آن حال بدی که مدتی بود از شرش خلاص شده بود و حالا دوباره داشت به سراغش میآمد.:)
