fa
Feedback
-حرف‌های به زبان نیاورده‌ام-

-حرف‌های به زبان نیاورده‌ام-

رفتن به کانال در Telegram

عرض کردم؛ قامت نامه‌هایم تا پای فریاد زدن، برنخاست. بله، خودم می‌نویسم. در ضرورت پذیرام فقط: http://t.me/HidenChat_Bot?start=5807473144

نمایش بیشتر
198
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-1330 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
مه '26
مه '260
در 0 کانال‌ها
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+26
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+45
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+12
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+111
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '250
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+20
در 4 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+1
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+1
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+52
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+128
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '240
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+147
در 1 کانال‌ها
پست‌های کانال
اگر دو پا داشتم، دو پای دگر دزدیدم و زین زمان فرار کردم. انسان چه موجود پلیدی تواند بُود اگر که کور شود و نداند این جنگل، درخت‌هایی از یک گوهره دارد.

2
ریشه‌هایم را در خاک فشرد. نور را بر تنم عیان کرد. هستی‌ام را در آغوش کشید. آن‌گاه بود که چشمانم زلال گشته و جهان بر من جلا یافت. بیهوده نگفتند که او، منست و من، اویم.
28
3
حالا از دور نگاه می‌کنم، نمی‌ارزیدی.
7
4
برخلاف آنچه که نشان می‌دهم، انسان غمگینی نیستم. من خسته‌ام، یک وقفه‌ی طولانی می‌خواهم تا بروم و دنیایم را از لای کوه و جنگل یافته و برگردانم. خسته‌ام و این خستگی، بلای قرن است.
57
5
بیدار شدم و تو رفته بودی. رویای هر نیمه‌شب رو دیدم. با همون دسته‌گل، توی دشت نرگس می‌دویدی. چشمامو باز کردم، خودمو دیدم. دیگه تو نبودی. توی ذهنم، یا، قلبم، هر جا. دستام یخ زدن، اسمتو داد زدم. اما انگار رفته بودی. همه‌جا رو گشتم تا پیدات کنم و با زور و قلدری توی قلبم داشته باشمت، اما تو رفته بودی. اون‌ور قصه‌ها. بوسه‌هات روی تنم بدل از زخم شدن. خواستمت اما، نشد، نشد. چشمامو می‌بندم، اسمت خوانا نیست، تو واقعا رفتی.
14
6
نه نمی‌خواد.
20
7
ما دوستات اونور پیام بدیم؟
21
8
اکانتمو انتقال دادم و لازم دیدم از بعضی چنلا لفت بدم. دلیلشو بدونین و تا حد ممکن لینک نفرستین.🫧
21
9
اگر که می‌شد واقعیت را گونه‌ای ویترین کرد که به ناچار چشیدم. چنان که اگر نامه‌های مرجوع بنا بر جبر خوانده نشده‌اند، من دیگر نمی‌توانم بنویسم.
120
10
با تمام انسان بودنم، پرواز کردم. آنگاه که روحش را دست‌هایم لمس کردند. واقع بود که می‌گفتند، او نور است.
123
11
می‌خوابم. اما کاش فردا، همه‌چیز رو فراموش کرده باشم.
26
12
https://t.me/unspoke_words/2663 با صدات خوندم همونقدر خسته و بی رمغ و ناامید
8
13
سراغ کی رو می‌گیری؟ نه، من دیگه اون‌جا نیستم. از خودم رفتم.
178
14
کجا میخوای برگردی، من دیگه خودمم از اونجا رفتم
69
15
بهم یاد دادی دست بکشم. از آدم‌ها، از روزها، از آرزوها، از خودم. از هر چیزی که مال من نیست، مثلا از تو.
31
16
نارسیست و فقیر توجه جدید پیوی👍🏻
4
17
بچه‌ها شب بخیر.
1
18
دوستام از هم بدشون میاد
1
19
وای خدای بزرگ
1
20
یاخدا چه خبره تو روابطت-
9