مَـهْلَکِهْ؛🛳️
رفتن به کانال در Telegram
جایگهِ افکارِ درهمتنیدهی گریخته از جوهرهی خودکار. شیفتهی شناس بودن به بوی یاس، گرمای چای، آرامگه جنابفردوسی 𝓦𝓻𝓲𝓽𝓮𝓻: #ابهام _نوشتهها فرزندان عزیزِمنن. بدون نام نویسنده منتشر نکنید. پل ارتباطی(ناشناس): - @Ebhamnotebot آرکایو: - @Archivemahlakeh
نمایش بیشتر1 210
مشترکین
-224 ساعت
-97 روز
-4030 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+2
در 0 کانالها
سپتامبر '26
+22
در 7 کانالها
Get PRO
اوت '26
+92
در 12 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+105
در 9 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+173
در 33 کانالها
Get PRO
مه '26
+9
در 6 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+258
در 14 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+21
در 5 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+251
در 22 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+438
در 33 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+161
در 85 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+216
در 15 کانالها
Get PRO
اوت '25
+95
در 22 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+149
در 26 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+31
در 8 کانالها
Get PRO
مه '25
+58
در 11 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+14
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+18
در 7 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+47
در 17 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+171
در 10 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+69
در 14 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+78
در 8 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+108
در 22 کانالها
Get PRO
اوت '24
+188
در 32 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+111
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+95
در 12 کانالها
Get PRO
مه '24
+41
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+16
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '24
+42
در 11 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+47
در 17 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+54
در 23 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+102
در 28 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+65
در 16 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+252
در 9 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 02 اکتبر | +1 | |||
| 01 اکتبر | +1 |
پستهای کانال
| 2 | بدون متن... | 147 |
| 3 | مرا به یاد میآوری؟
پرسش عجیبیست...
امروز ساعتها نشستم و فکر کردم تا «من» را به یاد بیاورم، تا یادم بیاید «من» که بود، چگونه زندگی میکرد، آدمهای دنیایش که بودند، و چه چیزهایی را دوست داشت.
او را به یاد آوردم ائارندل، کمرنگ دور، اما هنوز در اعماق سینهام سوسو میزند.
«من» حتی دلش نمیآمد گلهایش بینامونشان بمانند...
میدانی ائارندل عزیزم، از دید آن منِ دور هیچچیز نباید بینام و نشان میماند. برگ گیاه کوچکم روز تولد خودش را داشت. هنگامی که خشک میشد با دلی غمگین برایش مراسم وداع میگرفتم. باقی گلدانهایم را جای دیگری می گذاشتم تا مرگ هم نوعشان را نبینند، و دیگر، هیچ گلدان تازهای همنام گلدان فقیدم نمیشد.
این من بودم ائارندل! همین منی که حالا بر سر گورهای بینام و نشانی ایستاده که درونش نه برگ گلی بلکه جسم از هم پاشیدهی آدمها جای گرفته. همین منی که روزی ،در جاده زندگیاش- پس از زخم های فراوانی که چشیده- دست هم مسیری را رها کرده و حتی برایش مراسم وداع هم نگرفته.
شبهای من تاریک است، روزهایم تاریکتر.
ماه هم دیگر به چهرهام نمیتابد.
حالا شبهایم با نوشتن برای دورترین ستارهی کهکشان طی میشود، نوشتن برای تو ائارندل عزیز. میدانم روزی نور وجودت به زمین خواهد رسید و امیدوارم آن روز که نور تو پدیدار میشود، هنوز این ستارهی کهنهسال لبِ گور، هنوز آن من پیشین، جایی درون سینهام سوسو بزند.
- نامهای برای دورترین ستارهی کهکشان؛ ائارندل عزیز.
ـ #ابهام | 284 |
| 4 | https://t.me/Ehdaye_Ketab | 105 |
| 5 | ولی واقعاً؛
از اون جنون چه خبر؟ | 166 |
| 6 | احیانا برگه بچهها رو به معلم نشون نمیدادید بگید چرا نیم نمره اضافهتر دادن؟😔
عجبا | 1 |
| 7 | یعنی پارتی بازی بی پارتی بازی؟(= | 121 |
| 8 | من جدا دلم برای چالش گذاشتن تنگ شده ولی مارم گم شده و نهایتا میتونم بگم این پیام رو فوروارد کنید تا با توجه به وایبتون بهتون بگم: وه! | 111 |
| 9 | او؛ | 350 |
| 10 | با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ـ حامد عسکری | 402 |
| 11 | با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ـ حامد عسکری | 1 |
| 12 | 9353a659.mp3 | 364 |
| 13 | روی روابط باید اسم گذاشت و
همه چی مشخص باشه، اینجوری دیگه اذیت نمیشید.
"دوست رفیق همکار آشنا همکلاسی فامیل خانواده اینا یکی نیستن، لطفا برای آدما هر لقبی رو نذارید." | 97 |
| 14 | _فاضل نظری | 69 |
| 15 | به سانِ ماهیِ قرمز، درون تنگ بلورم
دعا کنید نمیرم به سیزده نرسیده
ـ #ابهام | 734 |
| 16 | بدون متن... | 532 |
| 17 | «آمدی جلوه دهی راهب نصرانی را
یا خجالت بدهی طرز مسلمانی را
آمدی آمدنت دیر مرا روشن کرد
تو عوض کردی تعریف درخشانی را
بوی نانهای عراق از سر تو میآید
نذری آوردهای این خانهی لبنانی را
از همان لحظه که چشمم به سر موی تو خورد
متوجه شدهام شرح پریشانی را
تو مسیحای منی تهمت ناحق زدهاند
همهی خلق جهان عیسی عمرانی را
من مسلمان توأم ای سر بر نی رفته
از تو آموختهام بی سر و سامانی را
اشک من کاش به روی لب تو چکه کند
تا کمی، تر کند این خشک بیابانی را
خون زخم سر تو بند نمی آید که
چه کسی سنگ زد این صفحه ی پیشانی را» | 61 |
| 18 | دلم برای تو میسوزد و بیشاز تو برای خودم که معشوقهی فردی شدهای که آشناترین غریبههایش واژگانیاند که پیش از آمدن تو او را انگار برای همیشه ترک گفتهاند.
ـ #ابهام | 596 |
| 19 | اگر میماندی روز هایم چگونه میشدند؟
شاید چشمهایم آنقدر تار نمیشدند که نتوانم سوزنم را نخ کنم.
شاید حواسم آنقدر پرت نمیشد که بارها نوک سوزن را درون دستم فرو ببرم.
شاید میتوانستم قلب چاک خورده ام را بدوزم...
_ #ابهام | 575 |
| 20 | ؛ | 724 |
