fa
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

رفتن به کانال در Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

نمایش بیشتر
295
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
لعنت به دری که صدا می‌دهد، پایی که صدا ایجاد می‌کند و کاری که تمام نمی‌شود تا بخوابم و این همه گشنه‌ام نشود. یک بار دیگر از چهارچوب در بگذرم و به سمت آشپزخانه بروم، با تیر مرا می‌زنند به علت سر و صدا! تازه خبر ندارند می‌خواهم ویس گرفتن برای جلسات نقدم را شروع کنم...

شب و صبح خوبی که نداشتیم، لااقل این زیبایی(البته به جز کفش که شبیه کف شامپو شده) بشوره ببره و بریم سراغ کارمون...
شب و صبح خوبی که نداشتیم، لااقل این زیبایی(البته به جز کفش که شبیه کف شامپو شده) بشوره ببره و بریم سراغ کارمون...

منی که منتظرم گوگولی‌های پشت قاب خواهرم بیفتن و کلکسیون رو کامل کنم😔😂🙏
منی که منتظرم گوگولی‌های پشت قاب خواهرم بیفتن و کلکسیون رو کامل کنم😔😂🙏

بچه‌هایی که طی این چندماه حتی یک جلسه باهام جلسه نقد داشتن، بهم پیام دادن و شرایط ثبت‌نام کارگاه رو پرسیدن :) و این حس اعتمادشون، عجیب بهم انگیزه داد که بیشتر و بیشتر کار کنم این روزها.

به معنای واقعی کلمه روحم فرسوده می‌شد اونجا. [مربوط به تابستون ۱۴۰۱]
به معنای واقعی کلمه روحم فرسوده می‌شد اونجا. [مربوط به تابستون ۱۴۰۱]

کارآموزی که می‌رفتم، هر روز من رو مجبور می‌کردن یک کار تکراری رو انجام بدم، و من هربار گریم می‌گرفت و تو دفتر کنار دستم می‌نوشتم من از آقا و خانوم فلانی متنفرم که کارهای جدید به من نمی‌دن😂😭 یادداشت‌هام هنوز هست و هروقت نگاهشون می‌کنم متوجه می‌شم چرا اومدم سراغ نویسندگی.

نویسندگی رو دوست دارم چون من رو به سمت شاخه‌های مختلف می‌بره و همیشه چیزهای جدیدی برای کشف، پیش روم قرار می‌ده! و هیچ‌وقت هم نیاز نیست درگیر کارهای تکراری بشم چون به تعداد آدم‌های دنیا قصه و چالش‌های متفاوت وجود داره.

قربونت برم من🥲❤️ خودمم خیلی هیجان دارم.

من چرا انقدر ذوق دارمممممم برا کارگاهت😭🫠🥹

به احتمال زیاد بله، البته باید با آکادمی لومیر صحبت کنم درموردش، ببینیم به چه صورت باشه.

بعد از اردیبهشت هم شرایط تهیه‌ی این دورتون هست؟ چون اردیبهشت نزدیک امتحانا و کنکوره یکم سخت میشه:))

بله :") اردیبهشت ماه هستم در خدمتتون با کارگاه دیالوگ‌نویسی🫠🤌

قرار بود دوره ی نویسندگی بذاریییییی؟؟؟

آخر‌های جلسه‌ی امشب، هرثانیه ممکن بود بزنم زیر گریه و بگم نمی‌خوام، ولم کنید، ولی با یک لبخند زل زده بودم به دوربین و سر تکون می‌دادم.

چالش "شروع روز بدون گوشی" به دلیل نزدیکی به اردیبهشت، تبدیل شده به کل روز بدون گوشی... یه جاهایی حتی گوشی دستم هست، ولی یک ثانیه فرصت نمی‌کنم اینستاگرامم رو باز کنم.

یه مرز باریکی بین علاقه و ادا وجود داره.

زیباست
زیباست

دنیای بزرگ‌سالی یعنی من الان دلم می‌خواد گریه کنم، فحش بدم، بزنم به در و دیوار، ولی نشستم پشت میزم، آهنگ گوش می‌‌دم و کار می‌کنم.

خیلی زیاد، چون خیلی از داستان‌ها، واقعا خوب بودن! و بچه‌ها واقعا کارشون خوب بوده تو ایجاد تنش و تعلیق، رمز و راز و معما و...

تاحالا شده برای خوندن ادامه داستان هایی که نقد می‌کنید کنجکاو بشید؟