fa
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

رفتن به کانال در Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

نمایش بیشتر
295
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
به شکل عجیبی میزان انرژی و حال خوبم بستگی به پول توی حسابم داره.

بقیه که می‌گن خب عکس گرفتی ببینیم چه شکلی شده بودی؟ حالا عکس‌هایی که من گرفتم :)))))
+1
بقیه که می‌گن خب عکس گرفتی ببینیم چه شکلی شده بودی؟ حالا عکس‌هایی که من گرفتم :)))))

وسط عروسی شارژ اجتماعی بودنم تموم شد و کل فرایند عروسی و تجملاتش برام مسخره شد و با خودم گفتم خب که چی؟ و فقط دلم می‌خواست زودتر برسم خونه. تا رسیدم خونه دوش گرفتم و اومدم سراغ کتاب‌هام، سه جلد از مجموعه‌ی هری‌پاتر رو نداشتم که اون رو هم گرفتم و گذاشتمش کنار قبلی‌ها :")))) آرامش من همینه، چیدن کتاب‌ها کنار هم و ذوق کردن بابت این‌که به تعداد کتاب‌هام اضافه شده. حالا پا انداختم رو پام و دارم به آدم‌های اون جمع فکر می‌کنم، به این‌که از دل حرکات و رفتار‌هاشون چه چیزی می‌تونم بکشم بیرون و جون بدم به شخصیت‌های قصه‌هام، انگاری جدی جدی دنیای من همین شکلیه و همین‌جوری خوشحال‌ترم و فکر نمی‌کنم این مشکلی داشته باشه، معمولا آدم‌ها در جواب شنیدن این حرفا بهم می‌گن "خب بابا توام"، "لذت زندگی همین‌هاست"، "تو عجیبی والا"، "افسرده‌ای؟"، "رو خودت کار کن" و...، اما من فکر می‌کنم شبیه من بودن مشکل نیست، منم دورهمی، رقص، شادی و خوشحالی رو دوست دارم اما نه به روش این‌ آدم‌ها.

باید بگم این کارو تا به اینجا خیلی دوست داشتم، حس خوبی داره راهنمایی کردن آدم‌هایی که سر جای ۶، ۷ سال پیشت واسادن :))) اما بسیار زمان‌بر بود و تازه فرصت کردم ناهار بخورم👀

از وقتی فارغ‌التحصیل شدم تا خود امروز با خودم درگیر بودم و مدام به راه‌های مختلف فکر می‌کردم، راستش رو بخواید هنوز هم در این گیجی به سر می‌برم و نمی‌دونم قراره چی بشه اما اولین قدم رو برای "پول دراوردن" و تا حد کمی "مستقل" شدن برداشتم :) و قراره به صورت اختصاصی راهنمای نویسندگی بشم، و نمی‌دونم استقبال بشه یا نه، اما حالا که قدم اول رو برداشتم کمی از حال بد و درگیری ذهنی این مدتم کم شد.

هر کتابی خواستید بخرید، آیدا دوست قشنگم و تیم خوبش می‌تونن کمکتون کنن✨

Repost from Cottage book
سلام،حالتون احوالتون؟ فقط ببینید چی براتون آوردم🤌🏻

همین‌که امروز تونستم بعد از ۷ ۸ روز پشت میز بشینم حتی، پیشرفت بزرگی محسوب می‌شه برام و خوشحالم.

گاهی هم خستگی و کم آوردن رو باید فریاد زد...

همه‌‌ی کتاب‌هارو رو می‌خرم، نه فورا ولی حتما!!! من نمی‌ذارم کتابا توی سایت‌های لعنتی و کتاب‌فروشی‌ها زندانی و تنها باشن، می‌خرمشون و سرپناهی می‌شم برای بی‌کسی‌هایشان‌.

:))))💵

یکی از بهترین احساسات دنیا، وقتی سراغت میاد که کل روز رو بیرون از خونه و نقطه‌ی امنت بودی، کلی خسته شدی، آخر شب برگشتی خونه، لباس راحتی‌هات رو پوشیدی، کش موهات رو باز کردی، آرایش ماسیدت رو شستی، آب یخت رو خوردی و دمای ذهنت رو پایین آوردی، و درحالی که تا گلو زیرلحافی کتابت رو باز می‌کنی و با نور ریسه می‌ری تو دنیای خیالی خودت و این حس خود بهشته، بهشت.

به خاطر چیزی که اتفاق نیفتاده، غصه نخور.

به اشتباهات و اتفاقات گذشته، بها نده.

به آدم‌هایی که بهت اهمیت نمی‌دن، اهمیت نده.

خوشحال کردن آدم‌ها، خوشحالم می‌کنه، حتی اگه در حد تعریف کردن از ایده داستانشون باشه :)

درحالی که به آدم‌ها یادآوری می‌کنم بنویسن، انگیزه ایجاد می‌کنم تا اون‌ها مثل من نشن، خودم نشستم یک گوشه و به دفترم نگاه می‌کنم، اگر می‌تونستم از این داستان دست بکشم و ذهنم رو رها کنم برای نوشتن هرچیزی که دلش می‌خواد، شاید اوضاع فرق می‌کرد.

Bob Dylan - Autumn Leaves - Oceans of Grey Channel.mp36.97 MB

"زندگی واقعی و نرمال همه چیز رو باهم نداره"

بوک‌بلاگر‌هایی که فالو دارم کاری دارن باهام می‌کنن که از روند کتاب‌خوندن هم لذت نمی‌برم دیگه، تصمیم گرفتم همشون رو آنفالو کنم.