حرفایی که کاش میزدم.
رفتن به کانال در Telegram
189
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
من میتونم صدتا چیز درموردت بشنوم
و بازم باهات حال کنم ولی تنها کسی که
میتونه نظرمو راجبت عوض کنه، خودتی
من دلم میخواد غر بزنم، ولی نمیدونم به کی یا چی باید گیر بدم.
دلم میخواد گریه کنم، ولی نمیدونم از کجا دلم گرفته.
دلم آشوبه ولی نمیدونم استرس چیو دارم.
ناراحتم ولی نمیدونم از کدوم حرف یا کدوم کارِ کی دلم شکسته.
شبا خوابم نمیبره ولی نمیدونم چرا.
روزا خوابم نمیاد ولی دلمم نمیخواد بیدار باشم.
نه دوست دارم تنها باشم، نه حتی حوصلهی صدای آدمارو دارم.
نه حس کارایی که قبلاً میکردمو دارم، نه جرئت و توان شروع کار جدید.
من حس خالی بودن دارم!
حس میکنم وسط یه مهمونی، همینجوری موندم و تنها کسی که میشناسمش رفته پیش دوستای دیگهش.
حس میکنم وسط یه خیابون شلوغ مامانمو گم کردم و نمیدونم کجا جا موندم.
حس میکنم نه راه پس دارم، نه راه پیش.
حس میکنم همهچی دور سرم میچرخه، همهچی تاره، همه صداها گُنگ و نامفهومن.
هیچی نمیفهمم؛ تنها چیزی که میدونم اینه که دلم میخواد برم!
از این دودلی و بلاتکلیفی بدم میاد؛ اینکه دلم میخواد همهی گذشته رو دور بندازم ولی هنوز نمیتونم بِکَنم اذیتم میکنه؛ دلم میخواد آلزایمر بگیرم، همهچی رو فراموش کنم، دیگه کسی رو نشناسم، بعد همهرو با خاطرههاشون بذارم و برم یه جای دور که کسی ندونه کجام.
من فقط میدونم خوب نیستم.
ولی ترک کردن خیلی سختر از ترک شدنه کی میدونه آدم چی میکشه تا خودشو قانع کنه که بزاره و بره.
-میزارمت کنار تا بفهمی لیاقت چند بخشه؛ )!
مود اون دختر بچع اییو دارم که انگار وسط خیابون مامانش دستشو ول کرده ک تنها برگرده بیرون
