The Notes that are buried
رفتن به کانال در Telegram
شاعری خسته از دیار تاریک پوچی . https://t.me/BiChatBot?start=sc-741253-TtpKouG
نمایش بیشتر460
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
خودم فکر میکنم یک چیزی حدود lives in the book shop/library و bookworm ام
بعضی وقتا یک خوبیهایی در حق یکسریا میکنم که بعدا میفهمم حقشون نبوده. از خودم راضیام بابت اون کار ولی از طرفی از خودم ناراحت میشم که چقدر احمق بودم که اونا رو اونقدر به خودم نزدیک میدیدم که اون کار رو در حقشون کردم. باید اینو یاد بگیرم که خیلی از ادمای دورم ارزش اینو که بهشون خوبی کنم ندارن.
با اینکه این روزها هوا اونقدری گرم شده که انگار آماتراسو ازمون تنفر داره ولی بازهم دوست دارم حداقل برای چند دقیقه قبل از شروع کلاس بعدی، روی چمنها درون افکارم با فروغ خلوت کنم و اون برام شعر بگه.
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
گلهای سرخ بیرون پنجره
با اشتیاق فریاد میزنند
خاطرات باغچه کوچک خانهمان را.
پسرکی که کنار باغچه مینشست
با کرمهای نرم و معصوم بازی میکرد.
دختری که با گلها در رابطه عاشقانه بود
اما زندگی و مشکلات اجازه عاشقی نمیداد.
گلبرگهایی که میان صفحات دفتر
خشک و ماندگار شدند.
خارهایی که نیازرد آنها را
حتی یک بار در این سالها.
اکنون نه آن دختر جان دارد
نه پسرک در آن خانه قدیمیست.
مانند این دو، باغچه هم نابود شده و دیگر نیست.
-محمد نظری
زندگی چیست جز ضجههای دفترم از این سکوت بیپایان؟
زندگی چیست جز زیباییات که شد بر روی این دو کره نمایان؟
زندگی چیست جز حسرت نداشتن معشوق؟
زندگی چیست جز قدم زدن در همین خیابانهای شلوغ؟
زندگی چیست جز خندههایی که تو باعثش شدی؟
زندگی چیست جز قلبی که خودت باعث شکستنش شدی؟
زندگی چیست جز مهر پدر و مادر؟
زندگی چیست جز مرگی که انتظارت را میکشد در آخر؟
-محمد نظری🖋
Listen to Sevgilim - Iden x Sadr [Prodby Mika].mp3 by Mika on #SoundCloud
https://soundcloud.com/mika_si/sevgilim-iden-x-sadr-prodby?p=a&c=0&si=5f10aa9cd706461cb0f3014bf932eb97&utm_source=other&utm_medium=text&utm_campaign=social_sharing
"اگر آن سیب بهشتی لبانت بود ممنوع از چشیدن،
باز هم آن را مزه میکردم
با اینکه عاقبت مرا به قعر جهنم میکشیدند.
آنجا با شیاطین بحث میکردم
که طعم نادر بهشت را چشیدم
لیکن قبل وارد شدن به آن
شیاطین حسود مرا به قعر جهنم کشيدند."
(نمیشه گفت ترجمه ای از یکی از کارهای شکسپیره که نوشتمش ولی خیلی الهام گرفته از یکی از کارهای اونه)
یک چیزی که من تا الان بهش توجه نمیکردم ولی خب الان فهمیدم چه اشتباهی کردم و قراره تا سال آخر تحصیلم بهش خیلی توجه کنم، کتابخونه دانشگاه یا کتابخونههای مختلف داخل شهر هستش.
چند روز پیش وارد سایت دانشگاه شدم و چندتا کتاب سرچ کردم و دیدم هولی شت چقدر کتابخون دانشگاه اثرهایی رو داره که من دوستشون دارم و چقدر اثرهایی داره که فکر نمیکردم داشته باشه. ولی خب دیگه هر کتابی که بخوام بخرم اول چک میکنم ببینم کتابخونه دانشگاه اون کتاب رو داره یا نه که اگر نبود برم بخرمش.
تازگیا با اپی اشنا شدم به نام cansell. داخل این اپ شما میتوید کتاب دست دوم بخرید و بفروشید. این اپ کاملا مطمئن هستش و جای نگرانی هم نداره برای خرید کردن. میتونه خیلی کمکتون کنه کتابهایی که دوست دارید بخرید و نمیتونید برای خودتون تهیه کنید.
به جز فیدیبو و طاقچه شما میتونید از کستباکس برای کتاب صوتی استفاده کنید یا برای کسایی که کتاب نمیخونن حداقل خلاصه کتاب گوش کنید. اینجا چندتا پادکست میذارم که شاید بدردتون بخوره. شما هم اگر پادکستی میشناسید خوشحال میشم معرفی کنید بهم.
گرون بودن کتاب الان یک معضل بزرگ شده برای همه کسایی که کتاب میخونن و خب برای منم همینه ولی خب راههایی که خودم انجام میدم رو میگم شاید به دردتون بخوره.
اول بگم، اگر واقعا کتاب دوست دارید و ازش لذت میبرید ولی نمیتونید بخرید، سعی کنید ببینید چه چیزی هست الان تو زندگیتون که الکی دارید براش پولتون رو تلف میکنید. میتونه سیگار باشه یا زیاد کافه رفتن با دوستهاتون باشه یا خریدهای الکی و کلی چیز دیگه.
خب حالا دوتا چیزی که خیلی به نظرم ممکنه به دردتون بخوره بخصوص اگر تبلت دارید یا اوکی هستید که با گوشی کتاب بخونید طاقچه و فیدیبو و اپهایی مثل همینهاست. شما میتونید با تخفیف و پول کمی اشتراک بخرید و به کلی کتاب دسترسی پیدا کنید. اگر راحت نیستید با اینکه کتاب روی گوشی بخونید میتونید با اشتراکی که میگیرید کلی کتاب صوتی گوش کنید. وقتی تو راه هستید برای کلاساتون یا منتظر کسی هستید یا دارید قدم میزنید یا صبحانه میخورید یا کلی کار دیگه، میتونید کتاب صوتی گوش کنید همزمان باهاش.
البته همیشه دانشگاه حضوری رو ترجیح میدم، اینجا دور از خونه توی شهری که هیچکس نمیشناستت. توی پارک و کافههای جدید کتاب میخونی، کلی دوست توی دانشگاه هست که باهاشون چرت و پرت میگید و میخندید، از طرفی کلاس بچههای رشتههای دیگه رو شرکت میکنی و کلاسهای خودت هم بازدهی بیشتری داره (به جز ویدئو بالا) خلاصه هم یکمی دلم برای مجازی تنگ شده هم عاشق کلاسا و دانشگاه حضوریام. =)
