dəsoxyn
رفتن به کانال در Telegram
200
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
-ما نمیتونیم چیزی رو علنی کنیم کوک.
-بسیار خب!میتونیم همو ببینیم یا اینم خطر داره؟!خواهش میکنم قبول کن،باید منو ببینی.
جریان الکتریسیته از ریشه ی موهاش تا نوک انگشت هاش در رفت و امد بود،مثل خوابزده ای که زیر بختک گیر کرده بود،توان حرکت نداشت.
«باید منو ببینی.»این اخرین جمله ی رمانتیکی بود که با صدای بهشتی جونگ کوک تلفیق و توی گوش تهیونگ نجوا شده بود،اما حالا میفهمید..ترسناک ترین جمله ی زندگیش همین بود،از زبان پیکر بی جونی که یک ساعت بعد،کف خیابون خیس خورده فرود اومده بود .
من هرساعت و هر ثانیه سعی میکنم احساسات رو زنده نگه دارم،اگر کنارش بزارم مردمُ میترسونم!
قبل دلگیر شدن
یه مرحله ی اساسی وجود داره،برگردید و تمام گذشته رو مرور کنید،هر رفتاری که باهاتون میشه نتیجه ی اقدامی قدیمی از طرف خود شماست.
با من از پذیرفتن شرایط صحبت میکنی
وقتی که من شعله ی سیگار هامو از فتنه های زندگیم میگیرم.
-ژنرال؟!..ژنرال..کجایی که صدامو نمیشنوی؟
-الان..؟روبروت نشستم،دست گرمتو گرفتم و درحالی که تلخی قهوه رو میچشم،به شیرینی لبهات فکر میکنم،به گرمای اغوش کوچیکت و بوی موهای موج دارت که از قطره های بارون نمدار شدن.نگران جسمم نباش،اون خیلی وقته اینجا دراز کشیده،ولی شک نکن روحم هر لحضه داره ازت خاطره میسازه.
Чудом моей любви к тебе было то, что я мог чувствовать ее, не прикасаясь к тебе, я любил тебя, не видя тебя, я целовал тебя и нюхал тебя издалека.!
I thought if i dont punish that hurt thief it would be fine,but..it just robs and go away for never and ever.could you feel the pain?!
