𝐵𝑙𝑢𝑒 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚
رفتن به کانال در Telegram
ׄ ֶָ֢ ׂ𝐶𝒶𝓃 𝑦𝑜𝑢 𝑙ℴℴ𝑘 𝑎𝓉 𝓂ℯ ? 𝐶𝓊𝑧 𝐼 𝒶𝓂 ℬ𝑙𝑢𝑒 & 𝐺𝑟𝑒𝑦ִ ֶָ֢ ִׂ 🦋 ๋ ֶָ֢ ׂ 你是那些假装根本看不到你的人的榜样,相信我! https://t.me/TeleCommentsBot?start=sc-345331-o64RFFl :ناشناسم
نمایش بیشتر410
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
410
به گربه ی روی پرچین لبخند زدم
_تو هم مثل من تنهایی؟
عکس العملی نشون نداد...انگار هیچ منی اونجا وجود نداشت
یه تیکه از ساندویچم رو جلوش تکون دادم
دماغش تکون خورد و سرش رو جلو آورد و آروم تیکه نون و ژامبون رو از بین انگشت هام بیرون کشید
زیر پرچین نشستم
_نگفتی...تو هم تنهایی؟ ا-اگه کسی رو نداری...میتونی برای من باشی..ماهی دوست داری؟ اگه مال من بشی برات ساندویچ ماهی میارم..مال من میشی؟
سرم رو بلند کردم، رفته بود
پنج یا شیش متر اون طرف تر پیش توله گربه های سفید حنایی رنگِ جلوش که با لقمه بازی میکردن و به دندون میکشیدنش نشسته بود
_اوه...تو یه خانواده داری..فقط منم که فقط خودم رو دارم؟
توی پارکی که گربه هاش تن توله هاشون رو به آغوش می کشیدن و درخت ها، شاخ و برگ هاشون رو داشتن
به نرده هایی تکیه داده بودم که زیر رنگ پوسیده اشون به اشتباه لفظیم میخندیدن...درسته، من حتی خودمم نداشتم
410
"00:00"
شعرم را خواند و پرسید:« چاپشان نمیکنی؟»
گفتم:« نه! هم خودم را در حد صاحب کتاب شعر شدن نمیبینم، هم اینکه خودش شعرهایم را بخواند برایم کافیست...»
گفت:« پس خوش به حالش...»
خندیدم.
نمیدانست مرجع ضمیر (ش) را هر روز در آینه میبیند.
نمیدانست مخاطب خاص شعرهایم را صبح به صبح شانه میکند و میآراید، فکر نمیکرد بهانهی شعرهایم را لباس میپوشاند، احتمال نمیداد کیش و مات چشمهای خودش شده باشم،
او نمیدانست دلبریهایش بی منظور دلم را برده...
او هیچ چیز را نمیدانست...🦋
410
I will find you here inside the dark
I will break through
No matter where you are
I will find you :)
410
𝖣𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾𝖾...
نـاپلئـون و دزیـره جـورے هـمدیـگرو در آغـوش مــےگرفتـن کـه انگـار فـردا قرار اسـت بمـیرنـد و فـردا جـورے هـمدیـگرو در آغـوش مـےکشـند کـه انگـار از مـرگـ بـرگشتـن:)!
410
Repost from [ مَن ]
یه تئوری افسانه ای هست که میگه وقتی دستاتون یهو سرد میشه نشونه اینه که یک نفر دلتنگتون شده.
