کولی کنار آتش...
رفتن به کانال در Telegram
تنها راه تحمل هستی این است که در ادبیات غرقه شوی همچنان که در عیشی مدام... جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم... ارسال مطالب و موسیقی پیشنهادی @faabaio
نمایش بیشتر451
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
دی بلبلکی بر سرِ شاخی با جفت
میگفت غمی که در دلش بود نهفت
بیخود شدم از رشکش و با خود گفتم:
شاد آنکه غمی دارد و بتواند گفت
#نظامالدین_اصفهانی
... آری بر قلب عاشق قفلی زده میشود که جز عشق و محبت محبوبش هیچکس و هیچ چیزی داخل نمیگردد، حتی بر گنجینه خیال او هم قفل میزنند که غیر از چهره محبوبش را تصور نکند، اگر چنین نباشد نه عشق و محبتی وجود دارد و نه عاشقی زیرا اصل و اساس در عشق این است که تو عاشقِ عینِ معشوقت باشی و در محبوبت از خودت غایب شوی، که در آن حال اوست که وجود دارد نه تو...
#محیالدین_ابن_عربی
ویرانهایست این جهان.
عمر کفاف نمیدهد که آباد کنیم.
و غیرت، رخصت نمیدهد که رها کنیم.
اینگونه رها کردن نشانهی رذالت،
پس آبادسازی یک گوشهی گُم جهان به دست ما،
آبادسازی کل عالم است به دست همگان.
_نادر ابراهیمی
كُن لطيفاً رحيماً مع كل شيء يتنفس ..
فبقدر الرحمة التي تعطيها أنت للمخلوقات يرحمك رب الأرض والسماوات
با هر چیزی که نفس می کشد مهربان باش
چون به اندازه مهربانیی که نثار مخلوقات می کنی پروردگار زمین و آسمانها تو را مورد رحمت و مهربانی خود قرار می دهد
چیست دل در قفس سینه این بلهوسان؟
شاعری آخر شب زیر لب زمزمه می کرد و به یغما می رفت:
کهنه آونگی آویخته از سقف هوا
بین شیطان و خدا در نوسان...!
#سید_حسن_حسینی
.
اگه حتی یه شانس کوچیک برای به دست آوردن چیزی که دوست داری وجود داره، ریسک کن!
زندگی خیلی کوتاهه و خوشبختی به شدت دستنیافتنیه...
🎼
#خبر_داری...
در جواب این که میپرسی هنوز تنهایی یا نه؟
باید بگویم:خسته تر از آنم که دوباره خودم را به کسی یاد بدهم ...
من در دنیای ممنوع زندگی میکنم
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که میتوانی گوشهی
قلبت پنهان کنی
عشق، اندیشیدن، دریافتن...
#ناظم_حکمت
+1
خیابانی در اورشلیم هست به نام «طریق الآلام»، معنایش میشود راه اندوه. میگویند مسیح، صلیب بر دوش، این مسیر را طی کرد تا به جایی که از آنجا به آسمان عروج کرد برسد. هر انسانی باید یک روز رنجهایش را همانند مسیح، تنهایی به دوش بکشد و قدم در راه اندوه بگذارد تا شاید بتواند به رستگاری برسد.
دلم گرفته به پاییز،
ابر باران خیز!
به دلگشاییِ این باغ غم نشسته،
ببار...
👤سیاوش کسرایی
آی تو
ابر کامکار
بر من ، این به راهِ باد مشتی از غبار
نم نم نوازشی
اگر نه آبشار بخششی ، ببار
ورنه دیر میشود
دیر...
#اسماعیل_خویی
«اما دردناکتر از تحملِ اینهمه رنج، این است که ببینی دنیا کوچکترین اهمیتی هم به رنجی که میبری نمیدهد.»
بگذار هرچه باید بر تو بگذرد: زیبایی و هراس. فقط ادامه بده. هیچ احساسی پایدار نیست.
نامههایی به یک شاعر جوان، راینه ماریا ریلکه
جهان آرام چرخ میزند،
اما در گوشهای از هستی، سکوتی جاودانه ایستاده است.
آنجا که واژهها میمیرند و صداها فراموش میشوند،
تنهایی چون مهی سنگین بر جان فرو مینشیند.
روح، بیقرارِ بازگشت است،
اما راهها محو شدهاند در غبارِ بیپایانِ زمان.
هر گام، پژواکی از چیزیست که دیگر نیست؛
و هر نگاه، پنجرهای به گذشتهای خاموش.
در این خلوتِ بیانتها،
مرزِ میان رؤیا و واقعیت رنگ میبازد،
و انسان درمییابد که رهایی، گاهی همان ماندن است؛
در میانِ سکوت،
در دلِ نبودن،
در جایی که هیچکس دیگر، معنای بودن را نمیپرسد..
