1 357
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-87 روز
-4030 روز
آرشیو پست ها
1 357
به عبارتی دیگر من برای مزدی کار می کنم و متوقعم که بیدرنگ حق خود٫
یعنی عشق و تمجید در ازای عشق دریافت دارم
و در غیر این صورت قادر به دوست داشتن نخواهم بود.
برادران کارامازوف-داستایفسکی
1 357
As I walk on down this road
I know I'm not alone
But sometimes I feel no hope
When it gets too dark to see
The light in front of me
I remember what I've seen
I might be lost until I reach the end
But I'll keep moving
With every step I know I'll fall again
But I'll get through it
'Cause when I think I'm about to break
I can see my growth in pain, so
I might be lost but I'll find the fight within.
1 357
Repost from جاییدورازانسانها.
گذشته را چنگ میزنم
تا آن بخش از روح دیگران را که نباید، از یاد نبرم
اما عزیزکم
گمان نمیکنی مشغول زنده به گور کردن خویشم؟
1 357
یک سیاه چاله٫
انقدری عمیق بود که دستش نمیرسید خودش را از تاریکی نجات بدهد
شاید فقط باید صبر میکرد.
1 357
Repost from N/a
اشیاء لعنتی همهجا را اشغال کرده بودند. هیچجایی دیگر متعلق به او نبود. هیچجایی نمیتوانست تنها باشد. چطور میتوانست از شر تمام اینها خلاص شود؟ کلید و کفشهایش، لباس تناش، این نردهی مضحک که کنار پلهها بود. احساس کرد سرش گیج میرود، حالت تهوع شدیدی به او دست داد. سعی کرد زودتر از ساختمان خارج شود. ساختمان هم یک شئ بزرگ بود که او را بلعیده بود. وحشت تمام وجودش را فرا گرفت. او هیچکدام از اینها را نمیخواست.
1 357
حتی اگه تمام دنیا جار میزدنند که بهترینم٫
هنوز احساس ناکافی بودن میکردم و گمانم این حس پایان ناپذیر بود.
1 357
https://t.me/BLUEdiaryishere/4447
به نظر می آمد می تواند هر چیز ناگواری را تحملکند و خم به ابرو نیاورد ، هر چند که بعد دچار اندوهِ عمیقی می شد .
〰 داستایفسکی
برادران کارامازف
