قصر شرقی؛ اقامتگاه کاج و ابر.
رفتن به کانال در Telegram
1 291
مشترکین
+824 ساعت
+337 روز
+8930 روز
آرشیو پست ها
چالش 30 شب، هرشب معرفی یکی از بهترین چنل ها🌟
شب بیست و یکم: چنل امشب یه نویسنده داره که مخصوصِ شما و حرفهای نگفتهی شماست.📚🖇
شما با این چنل میتونید به دنیای شعر، کتاب و آهنگای قدیمیِ پر از خاطره سفر کنید.🌱
Repost from حرفهای نگفته
"باور کرده بودم که آدمها بی دلیل دلتنگ نمیشوند. باور کرده بودم که اگر دلتنگ کسی می شوم او حتی شده برای ثانیهای مرا یاد کرده است."
از جیاشو رسیدم به سانگین، از سانگین به لیشان، از لیشان به ازان، از ازان به منگشنگ...
بابا به خدا خسته شدم اینقدر بین پسرهای چینی چرخیدم و هر دقیقه یکیشونو به عنوان دوست پسر خواستم. بس.
تازه باز تمی این سریال منگشنگ هم بدبختی داره، توی اون یکی سانگین رسماً پولدار مرفه بی درد جامعه بود که ییفن رو نجات میداد (:
اصلاً منطقی نیست اینقدر هیچی نمیگن، تا پسرهای داستلن خودشون از یه جایی بفهمن چی به چیه.
حتی توی همین دنیای واقعی که زیادی سیاه و به درد نخوره، باز گاهی بقیه حرفمونم میفهمن، دیگه چه برسه دنیای "سبز و سفید" سیدراماها...
فقط دو قسمت دیدم، و واقعاً حجم درونریزی چینگیو اعصابمو بهم ریخت...
خب چرا؟ نمیفهمم چرا اینقدر باید تودار باشی؟ چرا وقتی خانواده درکت نمیکنن فکر میکنی بقیه آدمها هم نمیتونن درکت کنن و میریزی توی خودت؟
یک چیز دیگه که از جفتشون فهمیدم اینه که: "هرچهقدر بیشتر تودار باشي بیشتر اذیت میشی"
فهمیدم که تنها شباهت چینگیو به ییفن اینه که خانواده جفتشون به دردنخورترین خانواده دنیان.
