fa
Feedback
اقامتگاه کاج و ابر

اقامتگاه کاج و ابر

رفتن به کانال در Telegram

  ֪    🌲🍵⛰️ @pinescloudbot

نمایش بیشتر
1 232
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+3030 روز
آرشیو پست ها
Repost from سبز بمان.
اگر قرار است همه چیزم را فدا کنم باید در زیبا ترین راه باشد آزادی..
چگوارا

بله، می‌گذشت اما این‌که می‌گذشت نه فقط روزهای بد، بلکه جوانیِ ما بود...

الان وقت سکوت نیست اگه الان ساکت بمونیم، یعنی پذیرفتیم که ایلام همیشه حاشیه بمونه، همیشه هزینه بده، همیشه نادیده گرفته بشه. یعنی قبول کردیم رنج این مردم عادیه، تکراریه، و ارزش شنیده شدن نداره. من می‌گم الان دقیقاً همون لحظه‌ایه که باید صدای ایلامی‌ها باشیم، هرطور شده، با هر تریبونی که داریم، چون اگه این صدا الان خفه بشه، فردا دیگه حتی حق فریاد زدن هم ازمون گرفته می‌شه این آتیشی که در ایلام روشن شده یا تا خود بیت رهبری میره و ریشه تبعیض رو میسوزونه یا خاکستری میشه که تمام ما زیرش دفن خواهیم شد

نمیدونم چرا لخت شدن زنان و ازادی اقلیت‌های جنسی انقدر به مردا فشار وارد میکنه. واقعا نمیدونم مغز اینا چطور پردازش میشه که میتونند انقدر پست‌فطرت باشن که نتونند ازادی زنان و اقلیت‌های جنسی رو ببینند و حاضر باشن سرکوبشون کنند. واقعا رژیم اخوندی و اسلامی رژیم مورد علاقه‌ی مرداست.

Repost from midnight tales
زندگی تاریک امپراتریس روم باستان، قربانی قدرت ⏳
کلودیا اُکتاویا در سال ۳۹ میلادی به دنیا آمد. دختری از دلِ خون و سیاست. او فرزند کلودیوس‌، امپراتور روم و والریا‌ مسالینا بود. اکتاویا از همان کودکی در قصری بزرگ شد که ترسناک بود. تمام اطرافیان او سعی کردند‌ راهی برای به‌دست‌ آوردن سلطنت پیدا کنند و اکتاویا‌‌ با روحیه‌ای‌ محافظه‌کار بزرگ شد‌. مادرش مسالینا زمانی که اکتاویا ۸-۹ ساله بود به جرم خیانت و توطئه علیه کلودیوس اعدام شد. در منابعی گفته شده او با سناتوری‌ رابطه داشت و مراسم عروسی برگزار کردند، اما برخی منابع نیز آن را رد می‌کنند. به‌طور کلی این نخستین زخمِ عمیق زندگی اکتاویا بود؛ دختری‌ که هنوز معنای “مادر” را کامل نفهمیده بود با مفهوم مرگِ سیاسی روبه‌رو شد. بعد از آن کلودیوس با آگریپینا ازدواج کرد؛ خواهرزاده‌‌ی خود کلودیوس‌ که دختر عموی اکتاویا‌‌ نیز بود! زنی جاه‌طلب، سرد و حسابگر که یک هدف داشت: رساندن پسرش نِرو ( از ازدواج اول ) به تخت قدرت. با وجود این‌که کلودیوس‌ نِرو را به فرزندی پذیرفت، آگریپینا اکتاویا را یک ابزار‌ دید و برای مشروعیت‌بخشی به نرو قصد شومی داشت. در ابتدا‌‌ آگریپینا‌‌، نامزد اکتاویا‌ را به زنا با خواهرش متهم کرد و باعث خودکشی مرد جوان شد. مدتی بعد او ازدواجی ترتیب داد که بیشتر شبیه به یک قرارداد سیاسی بود تا پیوند انسانی: اکتاویا باید همسر نِرو می‌شد. در سال ۵۳ میلادی این ازدواج انجام شد. برای حل این مشکل که آن‌ها اکنون از نظر قانونی برادر و خواهر بودند، اکتاویا ابتدا در یک خانواده اشرافی دیگر به فرزندی پذیرفته شد. اکتاویا نوجوان بود، ساکت، مطیع و کاملاً بی‌قدرت. نِرو اما پسری بود با عطش سلطه. در سال ۵۴ کلودیوس به‌طرز مشکوکی مرد. بسیاری منابع معتقدند آگریپینا او را مسموم کرده زیرا پسر کوچک کلودیوس‌، بریتانیک‌ نزدیک به سن انتخاب برای حکومت بود. سرانجام نِرو امپراتور شد و اکتاویا امپراتریس. با وجود کتیبه‌ها‌ و مجسمه‌های‌ باشکوه‌ در روم، قدرت واقعی هرگز متعلق به او نبود. سال بعد بریتانیک‌ به‌طرز‌ مشکوکی‌‌ درگذشت و نِرو بیماری‌اش‌ را صرع اعلام کرد. منابع تاریخی به‌طور واضح نِرو را متهم می‌کنند. اکتاویا‌ از فرط تنهایی به آگریپینا‌ نزدیک شد… خیانت‌ها‌ و روابط نامشروع‌ نِرو شروع شد. نرو هیچ علاقه‌ای به اکتاویا نداشت. او را سرد، خاموش و بی‌روح می‌دانست، در حالی که همین ویژگی‌ها نتیجه سال‌ها ترس و سرکوب بود. همچنین چندین‌بار سعی داشت او را خفه کند. سرانجام نرو شیفته زنی دیگر شد: پوپائا سابینا. زنی جاه‌طلب و خطرناک. اصرار نِرو برای ازدواج با او، باعث درگیری با مادرش آگریپینا‌ شد. این درگیری در سال ۵۹ به‌ پایان رسید، زمانی که نِرو با درخواست سابینا‌‌، آگریپینا‌‌ را به قتل رساند! یکی از مشهورترین قتل‌های خانوادگی تاریخ روم. بعد از آن اکتاویا کاملاً بی‌پناه شد. سابینا حالا نفوذ کامل داشت و وجود اکتاویا را مانعی می‌دید که باید حذف شود. اتهامات: نِرو اکتاویا را به نازایی متهم کرد و سپس به خیانت و سقط جنین ( ادعای‌ اصلی نازایی‌ بود! ). منابع تاریخی اشاره می‌کنند که این اتهامات ساختگی بودند. اعتراف‌های علیه اکتاویا با شکنجه از خدمتکاران گرفته شد. اما حقیقت اهمیتی نداشت؛ قدرت تصمیم می‌گرفت چه چیزی واقعی‌ست. در سال ۶۲ میلادی نرو رسماً از اکتاویا طلاق گرفت و بلافاصله با سابینا ازدواج کرد. مردم روم برخلاف دربار اکتاویا را دوست داشتند. او برایشان نماد قربانیِ معصوم قدرت بود. اعتراض‌ها شکل گرفت، مجسمه‌های سابینا تخریب شدند و نام اکتاویا در شهر زمزمه می‌شد. نِرو که از محبوبیت اکتاویا می‌ترسید دستور تبعید او را به جزیره‌ای داد که پیش از او زنان «نامطلوب» خاندان امپراتوری به آن فرستاده می‌شدند. شورش مردم شدید و جدی‌تر‌ شد و نِرو از خشم چند روز پس از تبعید دستور داد که اعدامش کنند. سربازان از راه رسیدند. التماس‌های او به جلادانش بی‌نتیجه ماند و او را بستند. رگ‌های او را در تلاشی برای شبیه‌سازی خود*شی بریدند اما وقتی این کار بیش از حد طول کشید او را به اتاقی پر از بخار داغ بردند تا خفه شود. متاسفانه اکتاویا‌ در سال ۶۲ و در سن ۲۲ سالگی درگذشت. سرش را بریدند و به سابینا‌ دادند. زندگی اکتاویا نه داستان عشق است و نه قهرمانی، بلکه پرونده‌ای‌ کلاسیک از زنی‌ست که در نظامی مردسالار، سیاسی و بی‌رحم زندگی می‌کرد. او نه شورش کرد، نه توطئه چید، نه خون ریخت و شاید همین بزرگ‌ترین جرمش بود. سابینا تا زمان مرگش در سال ۶۵ همسر نرو ماند، مرگی که معمولاً به لگد زدن نرو به او درحالی که باردار بود نسبت داده می‌شود ( دخترشان‌ اگوستا‌‌ در سال ۶۳ بدنیا‌ آمد و پنج‌ ماه بعد نیز فوت کرد ). نرو پس از شورش ارتش‌ها خودکشی کرد و در سال ۶۸ دقیقاً شش سال پس از اکتاویا مرد.

من تو اینستا پیچ این اقای دکتر رو پیدا کردم که درمورد کمک های اولیه توی دوران اعتراضات(برخورد ساچمه ، گاز اشک آور و..) کلی مط
من تو اینستا پیچ این اقای دکتر رو پیدا کردم که درمورد کمک های اولیه توی دوران اعتراضات(برخورد ساچمه ، گاز اشک آور و..) کلی مطلب رایگان گذاشتن و چون ویزیت دکتر تو این شرایط سخته خودشون راهنمایی میکنن اگر لازم به تهیه دارو خاصی باشه. لازم دونستم شر کنم که اگه تو این دوران میرید بیرون خدایی نکرده اگر حادثه ای رخ داد چه برا خودتون چه اطرافیان بدونین چیکار کنید و مراقب خودتون باشید از مطالبی ام که گفتن تو پیچشون استفاده کنید خیلی جامع و کاملن 3: https://www.instagram.com/_dr.kay_?igsh=MWlmN3VzaGQwOGFlOQ==

در جستجوی زندگی..☁️⭐️
+1
در جستجوی زندگی..☁️⭐️

“ بیا ببین عکسات خوب شد “
+1
“ بیا ببین عکسات خوب شد “

But i know you’re getting older,growing,changing And I guess if I’m being really honest ,that’s what scares me.

"What were you doing this morning?" ✨'Reading'✨
"What were you doing this morning?" ✨'Reading'✨

"من در واقع چیز زیادی ندارم به تو بدهم. چای هست اگر می‌نوشی، من هستم اگر عشق می‌ورزی، راه هست اگر رهگذری.."

چه غریبانه تو با یادِ وطن مینالی، من چه گویم که غریب است دلم در وطنم؟ ‌─ هوشنگ ابتهاج

وطن را نمی‌شود دوست نداشت. وطن جایی‌ست‌ که هر سنگینی و غمش مانند غباری بر روحت می‌نشیند.‌ جایی که حتی اندوهش‌ بهانه‌ای‌ برای ماندن می‌شود..‌.

دوستان تعارف ندارم, اگه کسی اینجا هست که هنوز طرفدار این حکومت و این آدم های که میزنن به این راحتی بچه های مردم رو میکشن باشه لف بده از اینجا. ممبر اینجوری نمی‌خوام.

دلم نمیخواد اینجا فقط عکس‌های تکراری بذارم، یا همینطور پشت هم اسکرین‌شات از سریال‌ها بذارم… برای همین ترجیح دادم بگم که اینجا فعالیتش متوقف میشه

خیلی خوش اومدی عزیزم… من واقعاً دیگه چیزی ندارم بذارم اینجا…