•یادداشت های زیرِ تخت•
رفتن به کانال در Telegram
اشک ریختم. صورتم را به بالش فشار دادم و فریاد کشیدم. خودخوری کردم. مشت به دیوار زدم. به افکار تاریکم فضا دادم. از زمین و زمان شاکی شدم و در نهایت همهی اینها را نوشتم و کاغذ را انداختم زیر تخت. هر شب همین بساط است.
نمایش بیشتر293
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
احساس میکنم باید خودکشی و افسردگی رو عقب بندازم و یه سفر King Crimson شناسی برم و همهی آلبومها و ترکهاشون رو بجورم.
از میادین اصلی شهر عبور میکنی و خیره به پرچم به دستها، صدای ضبط ماشین را بالا میبری. باندها در حال منفجر شدن و چشمهای تو قفل شدهاند به ماشین جلویی؛ به این فکر میکنی که کاش میتوانستی حداقل یکیشان را به درک واصل کنی. هیچ منفعتی در پی زندهماندنتان نیست. نه برای تو و نه برای او. کاش با قرصی در دست، پدال گاز را بفشاری و دست در دست او، اول خودت را راحت کنی و بعد جماعتی را شاد.
جالب اینجاست که برای اولین بار تو زندگیم قرار شد برای خونه نون بگیرم؛ نون هنوز تو ماشینه و من دو روزه که خونه نرفتم=]
وقتی رسیدیم رشت، انگار تو شهر خاک مرده ریخته بودن؛ همهجا خلوت و ساکت، دور میدون شهرداری هم شده بود جولانگاه کصکشای پرچم به دست..!!
صبحونه رو که تو زیباسرا خوردیم، #منوچهر گفت: ببین تولد دوستمه و اگه بفهمه اومدیم رشت و اونجا نرفتیم پارهم میکنه؛ ما که تا اینجا اومدیم، چرا تهران نریم؟ گفتم: چرا نریم؟
ساعت ۲۳:۱۷ #منوچهر زنگ زد و گفت بیا بریم یه دوری بزنیم تو خیابونا. کات. ساعت ۷:۰۲ دقیقهی صبحه و میدون شهرداری رشتیم.
Repost from ·Alaska, Alaska·
بحثهای واقعی من رو میترسونن و بحثهای غیرواقعی مدام این حس رو بهم میدن که انگار دارم نقش بازی میکنم.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
