fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

_𝙏𝙖𝙧𝙖𝙣𝙚𝙝.𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙞_

_𝙏𝙖𝙧𝙖𝙣𝙚𝙝.𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙞_

رفتن به کانال در Telegram

﮼کوه‌ها‌باهماندوتنهآ‌یند‌‌ ﮼همچو‌ما،‌با‌همانِ‌تنهآیان‌... @Tmacanbot

نمایش بیشتر
1 252
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-97 روز
-8830 روز
آرشیو پست ها
پارسال همین حوالی من جونمو برات گذاشتم. نوجوونیمو برات گذاشتم اما تو از خودی خوردی، پسرای خودت ولت کردن عجب از اینکه ما هنوز نکردیم. عجب روزگاری شد دختر..

پیام صوتی00:04

منمو حسرت اون شب که نگفتم تو بمون...

واقعا وقتی نیستین پیشم صد زندگی من هیچم. هیچ ِ هیچ

راست میگی. این آخریا حتی دلتم با من نبود.

گفت خانه‌ها در غیابِ ساکنانشان خواهند مرد و سپس به قلبش اشاره کرد..

خیلی دوست دارم برای تو و حتی رهام آرزوی موفقیت کنم داداشم. اما افسوس که موفقیت شما دیگه به تلاش یا آرزوی ما بستگی نداره در واقع دیگه موفقیتی در کار نیست اینو خودتون هم میدونید اگر نمی‌دونید هم به زودی زندگی بهتون نشون میده

ولی هیچ وقت نفهمیدین چقدر دوستون داشتم و دارم من از صدای موزیک بلند تو ماشین متنفرم اما هرباری که آهنگ شما پلی میشه بدون توجه به چیزی صدارو اینقدر بالا میبرم که همه بشنون دارم چی گوش میدم. امشب بازم اینکارو کردم طبق عادتم‌. دوباره یادم اومد دیگه نیستین. ما هنوزم طرفدار ماکانیم‌ حتی اگه شما دیگه نخواستین که ماکان باشه، حتی اگه نخواستین بجنگین واسش من نمی‌دونم برای چی و کی اما هنوزم دارم می‌جنگم، درست برعکس شما

ناباورانه موندم که بی نشونه رفتی
ناباورانه موندم که بی نشونه رفتی

شد آخرین عکس سه‌نفره‌مون.. ۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۹ شب، کرج
شد آخرین عکس سه‌نفره‌مون.. ۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۹ شب، کرج

تمام شدین.

چگونه نگاهت کنم زود تمام نشوی؟

همیشه آدم وقتی یه چیزی می‌نویسه و تهش تاریخ میزنه یه منظوری داره نوشتن تاریخ انتهای کلام خیلی با ارزشه. ای کاش بعد از تک تک حرفام رو به شما پایینشون تاریخ نمیزدم.

یادآوری و سالگرد این چندتا کنسرت آخری که داشتین به عنوان اولین یادآوری‌ها در نبودتون قراره خیلی درد آور باشه

پیام صوتی00:11

پیام صوتی00:09

هی با خودم کلنجار میرم که پیجم و این چنل پر از خاطرات خوبه دختر. الان بروز ناراحتیت خرابش نکن اما بعد یادم میوفته دیگه چی مونده که خرابش نکنم؟ انگار نمیتونم جلوی خودمو بگیرم برای بروز دادن یه سری از احساسات و زدن یه سری حرفا مثلا یکم پیش ساعت نزدیک ۱۲ شب بود نمی‌دونم الان چجوری ۴ صبحه هرروز و هرشب به خودم میام میبینم ساعت هاست از فکر کردن بهتون سرم داغ کرده به اینکه به چه قیمتی حاضر شدین خراب کنین این خونه رو. به اینکه چطور نخواستین بجنگین شمایی که همیشه دم از جنگجو و شجاع بودن میزدین میدونین این وسط چی مثل آب یخ میمونه رو سرم؟ اینکه شاید شما تو حال ما نباشین. نمیدونین اینکه یه روزی بفهمی غم و احساس عمیقت متقابل نیست چه دردیه. اینکه تو نابود شدی و دلت برای تک تک لحظه‌های آیندت سوخته که قرار نیست باهم بگذره. اما کسی اندازه تو ناراحت این قضیه نیست. عجب درسی بهم دادین پسرا. برای فهمیدن این من ۳۰ ۴۰ سال نیاز داشتم. در نهایت ما موندیم و پیجایی که به عشق ماکان سال‌ها براشون زحمت کشیده بودیم و بس