𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋
رفتن به کانال در Telegram
874
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
874
Repost from ° 𝐅𝐥𝐎𝐑𝐄𝐍𝐂𝐄 °
فورکنید وایب دیلیتون رو با عکس یا یه ویدیو نشونتون بدم.
[ظرفیت: تابه 1050 نزدیک شیم]
این چند روز ریزش زیاد داشتیم لطفا حمایت کنیم ازین عدد دورشیم :))
874
Repost from -AKAY ITO
فور کنید چنلتون رو معرفی کنید فور کنم
ظرفیت: نامحدود
معرفی ما:
دابی کوچولو و باباش یه کاپل نان باینری که رابطه و زندگیشون رو برای دالی های قشنگشون پست میکنن🏳🌈🤏🏼
874
Repost from "UMEU"
چنلای 1k به بالا این پیام رو فور کنن ازتون فور کنم
اینجا : چنل کاپلی یومیو که از روزمره شون میزارن 🏳🌈💕
874
تو رو جدتون وقتی چالش شرکت میکنید
بخونید
من تایم اینم ندارم یساعت بشینم چک کنم ببینم کدوم محتواتونو فور بزنم!
874
Repost from 𝐌𝗎𝗋𝖼𝗂𝖾̄𝗅𝖺𝗀𝗈
کاش بازم گرمای لمس انگشتای دستت روی پوستم حس کنم
کاش بازم لبهات رو روی لب هام به حرکت در بیاری
کاش بازم صدای ارام بخشتو کنار گوشم بشنوم
کاش باز لبخند به لب هام برگرده
خب تو شاید ندونی ولی خندیدن برام سخت شده میفهمی؟!
گاهی با خودم میگم چیشد که به اینجا رسید؟
گاهی یاد قول های که بهم دادیم میوفتم ولی بعد بهم یاداوری میشه ،تو فقط بازيگر خوبی بودی!
گاهی دلم برات خیلی تنگ میشه بقدری که میخوام هرکاری کنم تا دوباره اون چشماتو ببینم و باز حرفای خوبی که بهم میزدی و از بین لبات بشنوم !
با خودم فکر میکنم یعنی انقدر راحته حرفای قشنگ رو جوری بیان کنی انگار واقعیته؟
با خودم میگم لازمه واقعا انقدر اتفاق های بد بیوفته؟
با خودم میگم مگه نمیگفت ازم آرامش میگیره پس چرا دیگه کنارم نیس؟!
#vkook
874
Repost from 𝕚𝕟 𝕞𝕚𝕝𝕒𝕙
پس لطفا اگه میاین اینجا
یا بمونین یا اگه فکر رفتن دارین اصلا نیاین
من اینجارو برای اینکه چالش ها و سرگرمی هامون جو خوبی داشته باشه زیاد میکنم
وگرنه اینجا یک چنل پر محتوا نیس
اینجا فقط پناهگاهمه
ممنون از کسایی که اینجا هستن
874
Repost from ‘ تنفر عشق؛
فکر میکنی تا چه حد برات پیش میرم و خودمو به فاک میدم که تو هیچیت نشه و زنده بمونی؟قطعا ترجیح میدم امتحانش کنی بیب.
874
Repost from ㋿𝗠𝗮𝗺𝗮𝗖𝗶𝘁𝗮″
به میز بیلیارد کنار سالن تکیه داد،
سرش رو بالا گرفت و جمله هارو کنار هم گذاشت؛
-میتونم احساسش کنم، داری دور میشی.
لبخند زد و چشمان دردمندش را دزدید.
گرمای وجودت،
با هر ثانیه،تک تک لحظات خاموشی غروب؛
میدونم که داری ترکم میکنی.
بوسه ی تو من رو وادار به انتخاب میکنه.
میتونم احساسش کنم.
سقوط کنم؟تو آغوشت رها بشم؟
متاسفم عزیزم،ولی قلب شیشه ایم از دستت سر خورد،افتاد و شکست.
حالا وقتشه خورده شیشه ها دستت رو به خون آغشته کنه.
بغض عمیقش که زنجیری به دور گلویش بود را به سختی فرو برد.
اما میدونی عزیزترین؟خون من دیگه رنگ شراب مورد علاقتو نداره.حالا همه چیز شفافه،بدون رنگ.
این همون چیزی بود که میخواستی مگه نه؟
شاید من فقط باید قلبم رو از دست میدادم،نه وجودمو.
